باورهای غیر عقلانی

الیس درمان عقلانی – عاطفی رفتار را بر فلسفه اپیکتاتوس (55 تا 135 قبل از میلاد) یا همان آیین رواقی بنا نهاد: آنچه باعث آشفتگی روانی فرد می شود رویدادها نیستند، بلکه قضاوت یا تفسیر فرد از آن رویدادهاست. به سخنی کلی، کودکان خردسال دارای سوابق و حافظه عاطفی محدودی هستند و معمولا عواطف و هیجانت خود را به سرعت و مهار ناشده بروز می دهند. وقتی کودک به آن حد رشد می کند که بر زبان تسلط می یابد، توانایی نگه داشتن یا مهار هیجانات یا عواطف خود را پیدا می کند و احتمالا قادر می شود در برابر جوشش یا غلیان عاطفی تاب بیاورد. درمانگرانی که تکنیک REBT را به کار می گیرند، به جای تمرکز بر رویدادهای گذشته بر رویدادهای کنونی و نحوه واکنش فرد در برابر آنان تأکید می کنند. در نظریه REBT بر این نکته اصرار می شود که ما به عنوان انسان دارای حق انتخاب هستیم. ما ایده ها، برخوردها، احساسات و اعمالمان را کنترل می کنیم و زندگی خود را بر اساس آنچه خود دیکته می نماییم، نظم می بخشیم. ما بر آنچه اتفاق می افتد یا آنچه عملا وجود دارد کنترل چندانی نداریم، اما هم از حق انتخاب برخورداریم و هم می توانیم نحوه نگاهمان به دنیا و واکنشمان در برابر دشواری ها را، قطع نظر از آنکه آموخته ایم چگونه پاسخ دهیم، شکل دهیم.

بر اساس نظریه REBT، افراد در صورتی که بر اساس نظام اعتقادی – عقلانی به دیگران پاسخ دهند، نه خوب هستند نه بد. اما اگر واکنش آنها بر باوریهایی غیر عقلانی مبتنی باشد، هر گاه که خود و دیگران انتظاراتشان را برآورده نسازند، نگاهشان به خود و دیگران شرورانه، بد و هولناک خواهد بود. الیس (1987، 1997) انسان را به طور طبیعی موجودی فاقد عقل و خود ویرانگر می داند که باید به او آموزش داد منطقی و خلاق باشد. آدمی دغلبازانه به تمنیات و امیال خویش می اندیشد و با خود ویرانگری، این تمنیات را به بایدها و نیازها می کشاند. فرد با پذیرفتن و درونی ساختن این باورهای غیر عقلی دچار آشفتگی عاطفی می شود و خشم،  اضطراب، افسردگی، بی ارزشی، احساس بیچارگی یا احساس های منفی دیگری که به رفتار خود ویرانگرانه در او می انجامند، وجودش را فرا می گیرد. با وجود این، الیس همچنین اظهار می کند مادامی که فرد غیر عقلانی نمی اندیشد، به طور طبیعی می تواند عنصری مفید و دوست داشتنی باشد. به عبارت دیگر، الیس فرایندی چرخشی را مطابق آنچه در نمودار  ارائه شده است، توصیف می کند. تفکر غیر عقلانی به تنفر از خود منتهی می شود که آن نیز به رفتار خود ویرانگرانه و انزجار از دیگران می انجامد که این نیز به نوبه خود سبب می شود دیگران هم نسبت به فرد رفتاری غیر منطقی در پیش گیرند و بدین ترتیب این چرخه همچنان ادامه می یابد.

الیس معتقد است برخی افکار غیر عقلانی ما منشأ زیستی دارند، اما اکثر باورهای نادرست ما نشئت گرفته از تربیت غیر صحیح (والدین، معلم، روحانی) هستند. الیس سه حوزه را ذکر می کند که باورهای افراد در آن سه حوزه غیر منطقی و غیر عقلانی است: افراد به طور غیر عقلانی می اندیشند که خودشان باید کامل (بی عیب و نقص باشند، دیگران باید کامل باشند و جهان نیز باید محلی امن برای زندگی باشد.

مثال های زیر به طور خلاصه بیان می کنند افراد وقتی رویدادها را بر اساس نظامی از باورهای غیر عقلانی تفسیر می کنند، در ذهن خود چه افکاری دارند. افکار جایگزین عقلایی تری پس از هر خودانگاری غیر منطقی ارائه شده است.

ادامه مطلب …

مشاوره با استفاده از روانكاوي و رشد عزت نفس :

مشاوره با استفاده از روانكاوي و رشد عزت نفس :

مشاوران طرفدار روانكاوي Dsychoanulytic اغلب در جستجوي براي علت هاي احتمالي نشانه ها و مشكلات درمان جويان خود كه آنان را به شماوره كشانده اند مي كوشند رويدادهاي واپس رانده و آسيب زاي زندگي ايشان را كشف كنند.مشاوران اغلب چندين مسئله را به عنوان علت هاي آسيب ديدگي خود، پايين بودن عزت نفس و اختلال هاي اضطراب درمان جويان خود مورد كاوش قرار مي دهند، اما چيزهايي نيز وجود داردكه مي توانند از ديد مشاوران پنهان بمانند، مثل آثار ويرانگر انبوه انتقادهاي منفي بر عزت نفس بعضي كودكان كهدر سرتاسر سالهاي رشدشان با آنها مواجه مي شوند .

از آنجا كه چنين رفتارهاي اطرافيان كودك از لحاظ قانوني بدرفتاري يا اذيت محسوب و چون در هر بار در حدي اندك صورت مي گيرد اغلب به انها توجه نمي شود و مورد بررسي قرار نمي گيرد در نتيجه آنچه ما ارائه مي دهيم دو نوع ارزشيابي از نحوه توجه خانواده و در حدي وسيع تر مدرسه از وضعيت عزت نفس كودك بهداشت رواني و ديگر نيازهاي شخصي اوست.

سايمون(1988) شش شرط را براي تربيت و حفظ عزت نفس و بهداشت رواني در كودكان و بزرگسالان نام مي برد. عزت نفس را بايد يك دستاورد جنبي فعاليت هاي سازنده در روابطمان به شمار آوريم . عزت نفس يك هدف نيست كه بتوان آن را از طريق فعايت هايي براي خود باوري يا تقويت خويش به دست آورد برنامه هايي كه براي ايجاد عزت نفس طرح ريزي مي شوند در صورتي كه خود افراد گام هايي براي بهبود كارايي يا بارآوري روابطشان برندارند معمولا مثمر واقع نخواهند شد به اعتقاد فرويد   عشق و تلاش رمز برخورداري از سلامت رواني محسوب مي شوند كليد برخورداري كودكان از سلامت رواني تلاش آنان در مدرسه و روابطشان با خانواده همسالان و ديگر افراد صاحب نفوذ در زندگي شان است.

شش شرط سايمون (1988) كه به همراه عنصر بارآوري و روابط سالم به بهبود عزت نفس كمك مي كند عبارتند از :

احساس تعلق كردن: كودكان نياز دارند كه به خانواده خود احساس تعلق كنند و اگر اعضاي خانواده آنها به دليلي پراكنده شده باشند، بايد با خانواده اي كه در به وجود آوردن آنها نقش داشته است پيوند داشته باشند. به موازاتي كه كودكان بزرگتر مي شوند نياز دارند كه به گروهي از همسالان خود تعلق داشته باشند.

پشتيبان كودك : كودكان بايد حداقل يك پشتيبان داشته باشند كه بتوانند در مراحل بحراني زندگي خود براي كمك به او اعتماد كنند.

 كنترل و مهار خطر: هر چه كودكان بتوانند بيشتر خطر كنند و بر كارهاي چالش انگيز فايق آيند، عزت نفس آنها بيشتر خطر كنند و بر كارهاي چالش انگيز فايق آيند ، عزت نفس آنها بيشتر مي شود مشكل يافتن كارهايي است كه چالش انگيز باشند اما ناممكن نباشند. كودكان بايد بخ اين اعتقاد برسند كه اگر در كاري نهايت تلاش خود را بكنند، موقعيت نيز عايدشان خواهد شد و گاهي خوب است دست به خطر بزنند و ناكام بمانند.

احساس قدرتمندي: كودكان بايد بتوانند متناسب با رشدشان بر زندگي خويش كنترل داشته باشند  فرصت انتخاب كردن و تصميم گرفتن به احساس قدرتمندي آنان كمك مي كند. ادامه مطلب …