فرآیندهای ذهنی ناهشیار و روانکاوری

به طور خلاصه بر اساس نظریه روانکاوی ، مفاهیم اصلی سرشت انسان حول اندیشه هایی همچون علت گرایی روانی و فرایندهای ذهنی ناهشیار دور می زند.

علیت گرایی ناهشیار  در تعریفی ساده عبارت است از آنکه: کنش ذهنی یا حیات روانی با تجلی منطقی و لاینقطع روابیط علی است هیچ رویدادی تصادفی یا اتفاق نیست. با آنکه رویدادهای ذهنی ممکن است غیر مرتبط به هم به نظر آیند، عملا پیوند نزدیکی با هم دارند. و به پیام های ذهنی پیش از خود متکی هستند . فرآیندهای ذهنی ناهشیار نیز در ارتباط تنگاتنگی با علیت گرایی روانی دارند. این فرآیندهای ذهنی ناهشیار عوامل علی بنیادین در سرشت رفتار انسانی محسوب می شوند .

در واقع بیشتر آنچه دذر ذهن ما در نتیجه در بدن ما می گذارد، ناشناخته یا در زیر سطح هشیار قرار دارد و به همین سبب اغلب احساسات و اعمالمان را درک نمی کنیم. فرآیندهای ذهنی ناهشیار اساس بیشتر آن چیزی را تشکیل می دهند که در مشاوره به شیوه روانکاوی انجام می شود.

فروید معتقد بود تعارض حل نشده واپس رانی و اضطراب فراگیر اغلب لازم و ملزوم یکدیگرند .

تعارض های آزار دهنده و استرس زا که در ضمیر هشیار حل نمی شوند ممکن است در ضمیر ناهشیار مدفون و به فراموشی سپرده شوند . بعدها شخص ممکن است دچار اضطرابی شود که هر چه فکر می کند نمی تواند در آن لحظه از زندگی خود برای ان دلیلی بیاورد . برطرف کردن چنین اضطرابی تنها در صورتی میسر است.

که او به ضمیر ناهشیار خویش راه یابد و بتواند پرده از آن تعارض نهفته بردارد و آن را حل کند.

یاد آوری خاطره های واپس رانده شده و اوردن آنها به سطح هشیار ذهن فرد اغلب یه رهایی او از اضطراب فراگیر کمک می کند.

شالوده روانکاوی و نظریه مشاوره بر اساس روانکاوی سطح ناهشیار ذهن آدمی است که حدود 85% از محتویات ذهن را تشکیل می دهد . منظور از نا هشیار آن است که در بخشی از ذهن ما که از آن آگاه نیستیم سابق ها، خواسته ها، نگرش ها، انگیزش ها و پندارهایی وجود دارند  که بر نحو تفکر احساس و رفتارهایی که از بخش هشیار نشات می گیرد تاثیر می گذارد هشیار به آن بخشی از فعالیت ذهنی اطلاق می شود که ما در هر لحظه از آن آگاهیم . بخش پیش هشیار ذهن شامل آن دسته از افکار و سایق هاست که براحتی به بخش هشیار قابل انتقال نیست اما با اندکی تلاش می توان آنها را باز خواند .

بخش نیمه هشیار به آن فرآیندهای بدنی غیرارادی ، همچون هضم غذا و تنفس اطلاق می شود. که پس از تولد همواره شخص وجود داشته است. منظور از ناهشیار جمعی که کارل یونگ آن را مطرح کرد، شعور، خاطرات و بینش های به ارث برده شده ای است که به طور مشترک بین ما و همه افراد بشر وجود دارد.

نظریه مشاوره بر پایه روانکاوی: مفاهیمی که فروید دربازه شخصیت ارائه می دهد ، اساس نظریه مشاوره بر پایه روانکاوی راتشکیل می دهد مفاهیم اصلی در نظریه فرویدی را می توان در سه طبقه موضوعی قرار داد:

مفاهیم ساختاری، مفاهیم پویشی، مفاهیم بشری ، مفاهیم ساختاری عبارتند از:

نیرو گذاری بازداشتی و اضطراب مفاهیم رشدی عبارتند از : مکانیسم های دفاعی و مراحل روانی – جنسی و مفاهیم پویشی شامل غریزه و تمنای درونی می باشد.

مفاهیم ساختاری: فروید معتقد بود رفتار انسان نتیجه متقابل سه بخش عمده از شخصیت ، یعنی : نهاد خو و فراخود است.

نهاد: نهاد سایق های غریزی اصلی در انسان از جمله تشنگی ، گرسنگی ، نیاز جنسی و پرخاشگری را در بر می گیرد. این سایق ها می توانند سازنده یا مخرب باشند سایق های سازنده لذت جویی (جنسی) نیروی اصلی حیات یا زیست مایه (لیبیدو) را به وجود می آورند. در نظریه فروید هر چیزی که لذت بخش باشد با عنوان ارضای جنسی مشخص می شود سایق های مخرب و پرخاشگر معمولا شخص را به سمت خود ویرانگر ی و مرگ سوق می دهند . غرایز زندگی در مقابل با غرایز مرگ قرار دارند نهاد که بر پایه اصل لذت عمل می کند ارضای فوری هر  گونه نیاز غریزی را بدون توجه به پیامد های آن فراهم می آورد. این بخش از ذهن قادر به تفکر و اندیشه نیست، اما می تواند برای مثال تصویری از غذایی خوشمزه را برای فردی گرسنه ترسیم کند. به این گونه تصویر پردازی معمولا خیالپردازی و کامروایی (فرایند نخستین) گفته می شود.

خود خود یا آن بخش از شخصیت که وظیفه تحقق بخشیدن به خواسته های فرد را بر عهده دارد می کوشد بین نیازهای نهاد و واقعیت جهان بیرون تعادلی ایجاد کند و تصاویر ذهنی را که در نهاد شکل گرفته است مثلا تصویر غذایی خوشمزه به رفتاری معقول خریدن غذا مبدل می سازد . این فرایند های منطقی مبتنی بر واقعیت که در بخش خود صورت می گیرند فرآیندهای ثانوی نامیده می شوند خود که بر پایه اصل واقعیت عمل می کند مجبور است باالزامات محیطی هماهنگ شود و بین رفتار و الزامات مزبور هماهنگی و تعادل به وجود آورد.

فراخود :  فراخود از دو بخش تشکیل یافته است. خود آرمانی  همان تصوری که کودک از  مطلوب نظر والدین و بزرگترهای اطراف خویش دارد و وجدان آنچه والدین کودک و بزرگترهای اطراف او مذموم م یدانند و در واقع فراخود ملاک ویران اخلاقی شخص است . فراخود اغلب به عنوان قوه تجزیه و قضاوت تلقی می شود که وظیفه آن محدود کردن اعمال هوشیارانه جلوگیری از آنها و قضاوت درباره آنهاست.

به طور خلاصه ، نهاد که بر اساس  نظریه فروید بخش بنیادین در ساختار شخصیت است نه غرایز اساسی انسان به علاوه خصوصیات ژنتیکی به ارث برده شده و ویژگی های سرشتی هر شخص را در بر می دارد. نهاد در نتیجه تعامل با واقعیت و پیوند با محیط چیزی را به وجود می آورد که فروید آن را خود می نامید.

وظیفه نخست خود صیانت نفس است که با واسطه قرار گرفتن بین نیازهای نهاد (نیازهای غریزی) و واقعیت های محیط این رسالت را به انجام می رساند خود وقتی نقش خویش را به خوبی انجام می دهد ، می تواند به تعادلی صحیح بین لذت جویی و اجتناب از پیامدهای نقض جدی اصول و مقررات اجتماعی نایل شود. کودکان عموما دردو دهه نخست زندگی خ.یش تا حد زیادی به والدینشان متکی هستند. در طول این دوره خود شخص به رشد فراخود در او کمک می کند فراخود باعث می شود تاثیر والدین در بقیه عمر بر زندگی شخص ادامه یابد. فراخود از دو بخش فرعی تشکیل می شود: وجدان و خودآرمانی.  خود در بقیه زندگی فرد همچنان وظیفه ایجاد تعادل بین نیازهای نهاد فراخود و واقعیت را به عهده دارد.

مفاهیم پویشی: غریزه . غریزه را می توان یک بازنمود فیزیولوژیکی ذاتی دانست که به آن تمنای درونی نیز گفته می شود و از کیفیتی فیزیولوژیکی یا یک نیاز ناشی میشود. برا ی مثال ، گرسنگی نیازی است که به میل به غذا منتهی می شود. این میل یا تمنا به محرکی برای رفتار (جستجوی غذا) میدل می گردد. غرایز زندگی به ادامه بقای گونه کمک میکند . گرسنگی، تشنگی ، نیازهای جنسی با غرایز زندگی تامین می شود. فروید معتقد بود محرک رفتار در انسان همان غرایز اساسی است.

زیست مایه (لیبیدو): زیست مایه عبارت است از نیرویی که غرایز زندگی را به فعالیت وا می دارد.

نیروگذاری روانی : نیروگذاری روانی عبارتست از جهت دادن نیرو یا انرژی خود به سوی هدفی که نیازی از ما را برآورده یا ارضا می کند.

نیروگذاری بازداشتی : نیروگذاری بازداشتی عبارتست از نیرویی که خود برای مسدود کردن یا محدود کردن  های نهاد اعمال می کند اصل واقعیت یا فراخود این عمل خود را در مقابله با اصل لذت که از نهاد سرچشمه می گیرد، جهت می دهد.

اضطراب  : اضطراب  را می توان به کیفیتی در بخش هشیار ذهن اطلاق کرد که به موجب آن تجربه هیجانی آزارنده ای که در اثر تحریک خارجی یا درونی به وجود آمده است به فرد عارض می شود.هیجان در واقع فوران نیروی عصبی خود مختار است. اضطرابی بسیار شبیه به ترس اما فراگیر تر از آن . اضطرابی است که ریشه درعلتی درونی و نیز خارجی دارد. فروید به سه نوع اضطراب معتقد بود: اضطراب ناشی از واقعیت بیرونی، اضطراب نوروتیک و اضطراب اخلاقی.

اضطرب  ناشی از واقعیت بیرونی ازخطرات واقعی که فرد را در محیط تهدید می کند نتیجه می شود. اضطرب  نوروتیک از این ترس ناشی می شود که مبادا تکانه های غریزی درونی مان که از نهاد نشات می گیرد ، بر کنترل های خود غلبه کند و دچار مشکل شویم. اضطراب اخلاقی از احساس گناهی ناشی می شود که هنگام تخطی از معیارهای فراخود به ما دست می دهد .

برای دیدن لیست تمام مطالب مربوط به این نوشته و فنون مشاوره می توانید اینجا کلیک کنید 

Related posts:

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *