پایان نامه روانشناسی آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری ،افسردگی و احساس نگرانی- قسمت 3

ه اند،(ویلبر ،2000؛به نقل ازبراون و ریان 2003).
لانگر (1989)واژه ذهن آگاهی را برای توصیف یک رویکرد تحقیق علمی به کار برد.به نظر لانگر،ذهن آگاهی یک فرایند شناختی خلاق و سازنده است و زمانی که یک فرد سه ویژگی کلیدی زیر را به کار می گیرد،آشکار می شود،آن سه ویژگی عبارتند از:1-خلق یک طبقه بندی جدید.2-پذیرا بودن اطلاعات جدید.3-آگاهی از دید و زوایای دید ژرف تر و بیشتر،(ساین و همکاران2005).
بر اساس نظر (بایرون 2006)،راهبردهای سازگاری مفید ذهن آگاهی برای ایجاد و حفظ آگاهی عبارتند از :فقدان قضاوت و ارزشیابی،صبر و شکیبایی،صبر و بردباری.ذهن آگاهی یکی از جنبه های محوری روانشناسی 2500 ساله بودایی است که نقش مهمی در تمرینات و فلسفه این رویکرد بازی می کند.از آن زمان وقتی پیش تر از آن مراقبه به شکل های مختلفی تمرین شده است ,هنوز به درستی دانسته نشده استکه چرا این تمرینات در فرهنگ‌های مختلف برای سالیان متمادی مورد توجه بوده اند.ذهن آگاهی بر اساس عقیده رایج بودیسم یک سنت منسجم از مسیری است که به سمت درک ،شروع و پایان درد و رنج معطوف می شود و ابزاری است که انسان از آن برای آزادی خود از رنج روز افزون و مشکلات و دردهای موجود متوسل می شود،(گاناراتانا 2002). این روش به طور گسترده ای در تائوئیسم ,بودیسم مسیحیت ,اسلام و یهود مورد استفاده قرار گرفته است.اما نفوذ آن در روانشناسی غربی به یک قرن پیش بر میگردد(وست 1991)ویلیام جیمز از نخستین کسانی بود که که این مفهوم روانشناسی شرقی را مورد توجه قرار داد. او پیش‌بینی کرده بود که مراقبه تأثیر فراوانی بر روانشناسی غرب خواهد گذاشت در 25-30 سال گذشته چهار نوع مراقبه مورد توجه پژوهشگران پزشکی غربی قرار گرفته است,که عبارتند از مراقبه متعالی,مراقبه تنفسی,و مراقبه بالینی و مراقبه ذهن آگاهی. مراقبه ذهن آگاهی از سه نوع دیگر به سبب تاکیدی که روی تمرکز زدایی دارد,متفاوت می‌باشد،(فریدمن 2001),به نقل از (اورسیلو و رومر 2005).
بسیاری از دیدگاه های فلسفی,دینی و روان‌شناختی بر اهمیت ذهن آگاهی جهت حفظ و بالا بردن بهزیستی تاکید می کند،(ویلبر2000),به نقل از (براون 2000) .
در اهمیت نقش ذهن آگاهی در بهزیستی و سلامت انسان کافی است توجه داشته باشیم که هر شخص اشکال ابتدایی آن یعنی توجه و آگاهی را به کار می برد.یکی ار ویژگی های ذهن اگاهی که با بهزیستی ارتباط دارد و درباره آن بحث فراوان شده است مفهوم ذهن آگاهی است.(اسکار وهمکاران2000) اثر برنامه را بر خلق و نشانه های استرس در بیماران مبتلا به سرطان بررسی کرده اند و یافته ها نشان داد که گروه مورد درمان در نمرات خلق آشفته و افسردگی, اضطراب ,خشم ,استرس و آشفتگی ذهنی به طور معناداری کاهش نشان داده اند.همچنین کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی در بهبود کیفیت خواب در زنان مبتلا به سرطان سینه توسط (شاپیرو و همکاران2003) نشان داد که می تواند درمان امید بخشی برای کاهش استرس بیماران مبتلا به سرطان باشد.کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی,مراقبه مبتنی بر ذهن آگاهی را برای درمان اختلالات جسمی ,روان‌تنی,واختلالات روان پزشکی به کار میگیرد.

آموزش ذهن آگاهی شامل سه مولفه است:
1.رشد آگاهی از طریق یک روش شناسی نظام دار که در برگیرنده تمرین های رسمی ذهن آگاهی(وارسی بدن،نشستن در حالت مراقبه،حرکت هوشیارانه)وتمرین های غیر رسمی ذهن آگاهی(گسترش آگاهی در هر لحظه از زندگی روزمره)است.
2.چارچوب نگرشی خاص،این چارچوب با مهربانی،کنجکاوی و رضایت از بودن در زمان حال مشخص می شود که همراه با آشکار سازی تجارب است.این اعمال هم به صورت اندیشمندانه در ضمن اجرا و تمرین پرورش می یابند و به طور خود انگیخته از عمل فرد نشات می گیرند.
3.درک درست از آسیب پذیری بشر که این مساله ابتدا از طریق آموزش های شنیداری و سپس از طریق جستجوی اعتبار آن ها از طریق مشاهده مستقیم فرایند تجربه در عمل طی تمرین های ذهن آگاهی رشد می یابد.ما از طریق این فرایندها می آموزیم گرچه رنج قسمتی از تجربه ماست اما راه هایی وجود دارد که ما می توانیم الگوهای عادت شده جدیدی را جهت ایجاد،افزایش و تعمق در آن یاد بگیریم،(ربکا کرین 2011).
-کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی
جان کابات ذین ،کلینیک کاهش استرس را در مرکز پزشکی دانشگاه ماساچوست ،در وسترن در دهه 1970 تأسیس کرد.از آن به بعد او و همکارانش به بیش از 100000نفر،مانند بیماران قلبی،سرطان،مبتلایان به ایدز،درد مزمن،مشکلات معده ای-روده ای وابسته به استرس،سردرد،فشارخون بالا،اختلالات خواب،اضطراب و وحشت زدگی کمک کرده اند.شواهد نشان داد که اکثریت شرکت کنندگان،کاهش نشانگان روان‌شناختی و جسمی را تجربه کرده بودند،و نیز تغییرات عمیق مثبتی در نگرش،رفتار و ادراک آن ها نسبت به خود،دیگران و جهان اطرافشان به وجود آمده بود،(کابات ذین2004).
جان کابات ذین، ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس را در 1979 در دانشکده پزشکی دانشگاه ماساچوست ایجاد کرد.هدف او این بود که مراقبه ذهن آگاهی را در مجموعه پزشکی غربی قابل دسترس و دستیابی کند و در عین حال به عصاره آموزه های بودایی صادق بماند،کابات ذین(2004).مراقبه ذهن آگاهی در راس آموزه های بودایی است و برای کاهش رنجش و افزایش شادکامی در انسان ها طراحی شده است.بنابر این مختص یک مشکل یا اختلال نیست بلکه به طور بالقوه برای هر کسی که احساس درد و آشفتگی می کند،قابل استفاده است.جان کابات ذین که مراقبه بودایی را تمرین کرده بود،امیدوار بود چاره ای برای بیمارانی بیاندیشد که درمان پزشکی شان رضایت بخش نبود.او یک برنامه گروهی 10 جلسه ای برای بیماران مبتلا به درد مزمن و طیف وسیعی از مشکلات مرتبط با استرس پیشنهاد کرد.این بیماران از سوی پزشکان خود ارجاع شده بودند چون درمان پزشکی سنتی چیز بیشتری برای ارائه نداشت.این برنامه مبتنی بر تمرین فشرده چندین نوع از مراقبه ذهن آگاه بود و برای کمک به بیماران به منظور پرورش آگاهی و پذیرش تجربه حال حاضر طراحی شده بود.این برنامه در آن زمان به دلیل دغدغه هایی از این دست که مراقبه یک فعالیت افسانه ای نگریسته شود و آن هم برای بیمارانی در یک مرکز پزشکی دانشگاهی،کاهش استرس نامیده شد.در نهایت برنامه ی تحت عنوان ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس شناخته شد و هم اکنون در شکل استانداردش یک برنامه گروهی 8 هفته ای است برای بیش از 30شرکت کننده با جلسات هفتگی5/2 ساعته و یک جلسه کامل روزانه در هفته ششم.برنامه های ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس فراوانی در آمریکای شمالی و اروپا در دسترس هستند.انطباق با جمعیت ها و زمینه های مختلف گزارش شده است از جمله بیماران سرطانی ، بیماران قلبی،فیبرو میالژی،سندرم خستگی مزمن،و به همین ترتیب استرس موقعیت شغلی و بهبود تقویت در روابط بین زوجین سایر انطباق های آن هستند.در بیشتر مطالعات منتشر شده بر شکل 8 جلسه گروهی تاکید شده اما محتوای آن با جمعیت یا شرایط مورد مطالعه تناسب پیدا می کند.از آنجایی که تمرینات ذهن اگاهی مختص یک جمعیت یا اختلال ویژه نیستند،تغییرات گسترده ضرورت ندارد،(لبو2008).
مکانیزم دخیل در ذهن آگاهی:
نظم بخشی فیزیولوژیکی:
با وجود اینکه ذهن آگاهی یک روش مدیریت خلق یا آرام سازی نمی‌باشد,یک نتیجه جانبی آن ناشی از تاثیری است که بر عمل شاخه پاراسمپاتیک سیستم عصبی می گذارد.اجرای تمرینات آن سبب الگوهای جدیدی از خود تنظیمی می شود.نتایج مرتبط با سلامت ذهن اگاهی در بسیاری از زمینه ها شامل بهبود کارکرد ایمنی ,کاهش فشارخون,کاهش سردرد,کاهش تنش عضلانی,و سردرد,کاهش کلسترول و سطح کورتیزول خون می‌باشد.
در سطح نوروبیولوژی مشخص شده است که ذهن اگاهی سبب تعامل بین دو نیمکره و بین سیستم لیمبیک و قشر مغز می شود.بخشی از تاثیرات درمانی در شرایطی از قبیل اضطراب و افسردگی به نظر میرسد از تحریک فعالیت نیمکره چپ و کاهش فعالیت نیمکره راست ناشی می شود (گروسمن 2004).

پیشینه تحقیق:
تحقیقات انجام شده در خارج از کشور:

در یک تحلیل، ون آلدرن و همکاران به این نتیجه رسیدند که اثربخشی ذهن آگاهی بر درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی، بر کاهش میزان فعلی افسردگی با کاهش نگرانی و نشخوار فکری و افزایش مهارت های ذهن آگاهی پذیرش بدون قضاوت است. تجربیاتی که بیماران در درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی داشتند، هیجانات مثبت آنی، ادراک قوی تر، پاسخگویی بیشتر به فعالیت های لذت بخش زندگی بود. این تغییرات به کاهش نسبی نگرانی و نشخوار فکری می انجامد. هر دو تغییر در افکار و هیجانات به کاهش علایم افسرده کننده منجر می شود ،(باتینک و همکاران 2013).
همچنین نتایج پژوهش ها نشان داده است که ذهن آگاهی نشخوار فکری را می کاهد و با میزان بالای تجربۀ افکار و افزایش آگاهی مرتبط است و در کاهش افکار نشخوار گونه از تکنیک آرامیدگی مؤثرتر است و در حفظ وضعیت ثابتی پس از بهبود بیماری در اختلالات اضطرابی و اسکیزوفرنی، مؤثربود ،(الریچ 2011 ).
(وای و همکاران2010) در یک بررسی دریافتندکه واکنش پذیری آمیگدال شرکت کنندگان هنگام نگاه کردن به چهره هایی که تظاهرات هیجانی نشان می دادند به گونه ای مثبت با علایم خود گزارشی افسرده ساز و به گونه ای منفی با وضعیت ذهن آگاهی خود گزارشی مرتبط بوده است.
در مطالعه ای شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی با شناخت درمانی بر روی دو گروه از بیماران افسرده غیرملانکولیک که یک دوره ی افسردگی را سپری می کردند مقایسه شد . نتایج حاصل با کاهش معنی داری در نمرات اضطراب و افسردگی را در هر دو گروه و بدون تفاوت معنی دار بین دو روش درمانی نشان داد . هرچند که این نتایج درمورد بیمارانی مصداق داشت که 4 دوره و یا کمتر از افسردگی را در گذشته سپری کرده بودند . برای بیماران با سابقه ی بیش از 4 دوره ی افسردگی شناخت درمانی در مقایسه با شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی موثرتر شناخته شد(مانیا گاواسکر2010).
آموزش ذهن آگاهي، بر كاهش افسردگي، اضطراب و سازگاري روان شناختي موثر است (بوالميجر 2010).
(هامبورگ 2010) نيز آموزش کاهش استرس ذهن اگاهی را كه زير مجموعه مهارتهاي اجتماعی هستند،
بر كاهش اضطراب و افسردگي مؤثر دانسته است.
استاندارد (2010) آموزش كنترل استرس مبتنی بر ذهن اگاهی را در درمان افسردگي مؤثر دانسته‌اند.
این درمان همچنین برای بیماران مبتلا به پانیک و اضطراب فراگیر که پس از 6 ماه از مصرف دارو بهبود نیافته بودند بکار رفت ،شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در ترکیب با داروهای قبلی ،در مقایسه با گروه کنترل منجر به کاهش معنی داری در افسردگی و اضطراب شد ، که به ترتیب با پرسشنامه های افسردگی و اضطراب بک اندازه گیری شدند(کیم لی2010).
ذهن آگاهي روشي است براي زندگي بهتر، تسكين دردها و غنابخشي و معنادارسازي زندگي(سيگل 2010).
آموزش ذهن آگاهی کاهش پریشانی روان شناختی و نشانه هاي اضطراب و افسردگی را به دنبال دارد و موجب بهبود بهزیستی روانی، جسمانی، هیجانی و معنوي ، بهبود کیفیت خواب و کاهش نشانه هاي فیزیکی
می شود(کیوست استیجن2008).
نتايج تحقيقات( لرنر و كلوم 2006 به نقل از پاپيري1386) نشانگر تأثير آموزش ذهن آگاهی بر روی آوری و اعتماد به نفس، مقابله با فشارهاي محيط آموزشی، كاهش اضطراب ، تقويت ارتباط بين فردي مؤثر قلمداد كرده است.

پایان نامه روانشناسی آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری ،افسردگی و احساس نگرانی- قسمت 2

و ممکن است به فکر خودکشی بیفتد. از دست دادن لذت یا خوشنودی از زندگی نیز به همین اندازه برای وی شایع است.فعالیتهایی که قبلا موجب رضایت او می شد اکنون کسل کننده و غیر لذت بخش هستند.شخص افسرده به تدریج به سرگرمیها،تفریحات و فعالیتهای خانوادگی بی علاقه می شود.بیشتر بیماران افسرده شکایت می کنند،که دیگر از علایق قبلیشان لذت نمی برند،و بسیاری از عدم علاقه و عطوفت به دیگران می گویند.علایم شناختی بیشتر شامل افکار منفی است.افراد افسرده اعتماد به نفس اندکی دارند،احساس بی کفایتی کرده و برای شکست هایشان خود را تحقیر می کنند.انها از آینده ناامید بوده و به انجام کاری برای بهبود زندگیشان بد بین هستند.
خلق حال و هوای احساسی نافذ و پایداری است که به صورت درونی تجربه می شود و بر رفتار و درک فرد از جهان تأثیر می گذارد. عاطفه به تظاهرات بیرونی خلق اطلاق می شود. خلق ممکن است طبیعی ، بالا ، یا افسرده باشد. افراد به طور معمول طیف وسیعی از حالات خلقی را تجربه می کنند و مجموعۀ تظاهرات عاطفیشان نیز به همان اندازه وسیع و بزرگ است، همچنین احساس می کنند که می توانند برحالات خلقی خود کمابیش مسلط باشند. در بیمارانی که خلق افسرده ای دارند (یعنی در افسردگی)، از دست دادن انرژی و علاقه، احساس گناه، دشوار شدن تمرکز، از دست دادن اشتها و افکار مرگ یا خود کشی وجود دارد( کاپلان و سادوک، 2007 به نقل از رضاعی 1387).
افسردگي باليني به قدری شايع است كه سرماخوردگي روان پزشكي لقب گرفته است، در هر مقطع معينی از زمان، 20 درصد افراد علي رغم نژاد و مليت، در سطح قابل توجهي از نشانه هاي افسردگی رنج می برند و حداقل 12 درصد، به ميزاني از افسردگي كه آنها را در مرحله اي از زندگي، به سمت درمان بكشاند، مبتلا هستند. گمان مي رود حدود 75 درصد موارد بستري در بيمارستان هاي رواني را موارد افسردگي تشكيل مي دهند( بلک برن و ديويد سون 1992).
در سال 1975، سلیگمن در مقاله ای اظهار نمود، که افسردگی در آسیب شناسی روانی همتا و مشابه سرماخوردگی در پزشکی است. دلیل این مشابهت به گستردگی بیماری، نمودهای متنوع آن و پنهان بودن بیماری مربوط می گردد. بنابراین به دلیل چند گانگی آن و تظاهرات مختلف و جلوه های متنوع رخساره بالینی افسردگی است که سلیگمن آن را معادل سرماخوردگی قلمداد کرده است(آتش پور و مهدی زادگان 1378).
انواع اختلال افسردگی
اختلالهای افسردگی به دو نوع افسردگی یک قطبی و دو قطبی طبقه بندی می شوند. اختلال دو قطبی با دوره های آشفتگی – افسردگی مشخص می گردد. دوره آشفتگی ممکن است از چند دوره تا چند هفته طول بکشد ، دوره افسردگی غالباً سه برابر طولانی تر از دوره آشفتگی است. این اختلال در مردان و زنان بطور یکسان شیوع دارد ولی افسردگی یک قطبی ( فقط حالت غمگینی ) در زنان سه برابر بیشتر از مردان است. افراد مبتلا به این افسردگی ، احساس بی ارزشی و گناه می کنند ، از انرژی اندکی برخوردارند ، به آهستگی حرکت کرده یا سخن می گویند ، برخی اوقات بی وقفه و بی هدف در اطراف قدم می زنند ، نمی توانند از زندگی لذت ببرند ، تمایل خود را نسبت به تغذیه و رفتار جنسی از دست می دهند ، خواب آنها مختل می گردد ، معمولاً به موقع می خوابند ولی بسیار زود از خواب برمی خیزند ، دیگر نمی توانند بخوابند که دچار یبوست می شوند و ترشح بزاق آنها کاهش می یابد (کارلسون 1992 به نقل از خدا پناهی 1380).

عوامل مرتبط با افسردگی
پژوهشگران معتقدند که ترکیبات گوناگون عوامل زیستی و محیطی به افسردگی می انجامد ؛ این ترکیب از فردی به فرد دیگر تفاوت دارد. بررسیهای خویشاوندی نشان می دهند که وراثت نقش مهمی دارد. ژنها می توانند با تاثیر گذاشتن بر توازن شیمیایی مغز ، رشد مناطق مغزی که از هیجان منفی جلوگیری می کنند ، یا پاسخ هورمونی بدن به استرس ، موجب افسردگی شوند (سی چی و توت 1998).
اما تجربه نیز می تواند افسردگی را بر انگیزد و تغییرات زیستی یاد شده را ایجاد نماید. افسردگی و سایر اختلالهای روانی در والدین کودکان و نوجوانان افسرده ، بیشتر شایع است. با اینکه عامل خطر ژنتیکی می تواند از والد به کودک منتقل شده باشد ، ولی والدین افسرده یا تحت فشار معمولاً شیوه های فرزند پروری ناسازگارانه دارند. در نتیجه خود گردانی هیجانی ، دلبستگی ، و عزت نفس فرزند آنها می توانند صدمه دیده باشند که در این صورت ، برای مهارتهای شناختی و اجتماعی آنها عواقب جدی دارند ( گاربر ، برافلات و ویس ، 1995).
علائم و نشانه های افسردگی:
مهمترین علائم افسردگی ناتوانی در کسب لذت از چیزهایی است که قبلاً برای بیمار لذت بخش بوده است. غمگینی خصوصیت دیگر افسردگی است. معهذا در تمام فرم های آن جزئی از سمپتوماتولوژی نیست. بیمار ممکن است به جای غمگینی از گیجی و اضطراب و عدم تمرکز فکری شکایت داشته باشد. احساس درماندگی، میل به خود ملامتگری، کاهش اعتماد به نفس شایع ترین علائم هستند. کندی پسیکوموتور یا برعکس آن، تحریک و آشفتگی ممکن است یکی از تظاهرات افسردگی باشد. بدخوابی، به خصوص بی خوابی -آخر شب، علامت مهمی است. بی اشتهایی و کاهش وزن نیز از علائم عمده افسردگی شمرده می شوند. تغییرات شبانه روزی خلق به صورت شدت یافتن علائم کمر درد، دل درد، یبوست بدون علامت آشکار گاهی با افسردگی همراه است. وجود افکار انتحاری تکرار شونده نیز در میان مهمترین علائم افسردگی بوده و مستلزم توجه جدی است(کاپلان و سادوک 2003 ترجمه پور افکاری 1382).
دو مشخصه اساسی افسردگی، ناامیدی و غمگینی است. شخص رکود وحشتناکی احساس می کند و نمی تواند تصمیم بگیرد یا فعالیتی را شروع کند یا به چیزی علاقمند شود وفرد افسرده در احساس بی کفایتی و بی ارزشی غوطه ور می شود. گاه زیر گریه می زند و ممکن است به فکر خودکشی نیز بیافتد. افسردگی گاه با اضطراب همراه است. شخص احساس خستگی می کند. به زندگی بی علاقه می شود، اما در عین حال، تنش و بی قراری دارد و نمی تواند آرام بگیرد. از لحاظ بالینی افراد افسرده نه تنها به زندگی بلکه نسبت به خودشان نیز بی علاقه اند. آنها اغلب کمبودها و نارسایی هایی در زمینه هوش، جذابیتها، سلامتی و مهارت های اجتماعی به خود نسبت می دهند. شکایات بسیاری درباره از دست دادن عشق و محبت و حیثیت دارند که ممکن است ناشی از احساس بی کفایتی و ناشایستگی باشد. به علاوه این احساس بی ارزشی اغلب با احساس گناه عمیق همراه است، در افراد افسرده فرآیندهای ذهنی نیز معمولاً کاهش می یابند. آنها تمایل به تردید و دودلی دارند و غالباً مشکلاتی در تفکر، تمرکز و یادآوری نشان می دهند. بسیاری از افراد افسرده، حالات هیجانی خود را چنین ابراز می دارند که بهتر است بمیرند و بسیاری از آنان نیز، اقدام به خودکشی می کنند( آقایی و آتش پور 1384).
افراد افسرده واکنش های اجتماعی کمتری از خود بروز می دهند، با عده معدودی ارتباط برقرار می کنند و زمان بیشتری را لازم دارند تا نسبت به محرک های خارجی عکس العمل نشان دهند. به گفته فوستر ، بارزترین مشخصه ی یک فرد افسرده کاهش یا قطع کامل انواع خاصی از رفتار است که در برخوردهای اجتماعی غالباً به تقویت مثبت می انجامد. افراد افسرده تمایل بیشتری برای ابراز رفتارهای اخیر شامل، شکایت دائم، گریه کردن، حساسیت نشان دادن و تأکید و تکرار جنبه های منفی زندگی از خود نشان می دهند. این جنبه های منفی ممکن است روی فعالیت های بدنی از قبیل اشتها و میل جنسی نیز اثر گذاشته و تقلیل دهد. فروید و دیگران می گویند: افسردگی مقدمه جنون مطلق است و فرد غالباً در مقدمه آن انرژی و اراده را از دست داده و بی اختیار خود را به دست غم و اندوه می سپارند. افسردگی یکی از بیماری های روحی – جسمی است و از نظر فیزیکی در فعالیت فرد انحطاط ایجاد می کند. فرد به شدت احساس خستگی و کوفتگی می کند و به همان نسبت به غذا بی اشتها و از بازی سرگرم نمی شود و به طور کلی در هیچ یک از اعمال خود حالت زنده دلی و نشاط و علاقه یا اشتیاق نشان نمی دهد( عظیمی 1385).
تفاوتهای جنسی در افسردگی:
افسردگی در زنان نسبت به مردان شایع تر است، اینکه چرا چنین است چندان روشن نیست برای توجیه این تفاوت جنسی در افسردگی، چندین فرضیه ارائه شده است اول اینکه ممکن است در جامعه ما زنان بیشتر از مردان به ابراز نشانه های افسردگی تمایل داشته باشند. وقتی زنان با ضایعه روبرو می شوند برای عدم تحرک و گریه، بیشتر تقویت می شوند. در حالیکه مردان برای خشم و بی تفاوتی بیشتر تقویت می شوند. دوم اینکه فرضیه های زیستی می گویند فعالیت آنزیم شیمیایی، استعداد ژنتیک، و دوره ماهانه افسردگی پیش از قاعدگی، بر آسیب پذیری زنان تأثیر دارند. همچنین امکان دارد ناقلان زنانه ژن افسردگی، افسرده شوند، در حالی که ناقلان مرد از ژن افسردگی الکلی شوند. فرضیه سوم از نظریه افسردگی درماندگی آموخته شده ناشی می شود. اگر افسردگی به درماندگی مربوط شد، پس چنانچه زنان یاد بگیرند که درمانده تر از مردان باشند. افسردگی در زنان فراوان تر از مردان آشکار خواهد شد. جامعه ای که زنان را برای فکر و خیال و نا فعال شدن هنگام مواجهه با ضایعه تقویت می کند در حالیکه مردان را برای اقدامات کنار آمدن تقویت می کند، ممکن است هزینه گزافی برای افسردگی بعدی زنان بپردازد. چهارم اینکه زنان بیشتر از مردان حالت گرا هستند، و به همین خاطر برای نگران شدن درباره رویدادهای ناگوار زندگی و توضیح دادن آن ها آمادگی دارند( که مهمترین آنها افسردگی است) در حالیکه مردان بیشتر به عمل و کمتر به فکر گرایش دارند( سلیگمن، 1382، به نقل از پور پهلوان، 1386).
حالت گرایی افسردگی را افزایش می دهد در حالیکه عمل گرایی می تواند خلق افسرده را کاهش داده و موجب یافتن راه حلی برای مشکلات زندگی شود. تبیین پنجم یافته هاییست که نشان می دهد زنان بیشتر از مردان افسردگی نشان می دهند مربوط است به تغییرات خلق پیش از قاعدگی. اگر پدیده ی معتبری به نام افسردگی پیش قاعدگی وجود داشته باشد وقوع آن می تواند مقدار افسردگی زنانه را افزایش دهد( سلیگمن ، 1382، ص104).
همه گیر شناسی افسردگی:
اختلالات خلقی شایعند.در جدیدترین مطالعات اختلال افسردگی اساسی در بین اختلالات روانپزشکی بالاترین شیوع طول عمر(حدود17درصد)را داشته است.میزان بروز سالیانه افسردگی 59/1درصد(زنان89/1ومردان1/1درصد)است. (کاپلان و سادوک2007).
سبک پاسخی نشخواري :
پاسخ هاي نشخواري می تواند به عنوان افکار تکرار شونده و رفتارهایی تعریف شود که توجه فرد افسرده را بر علائم افسردگی، دلایل و پیامدهاي آن متمرکز می کند . براي نمونه، تمرکز بر احساس بی انگیختگی (احساس می کنم دوست ندارم کاري انجام دهم )، تمرکز براي یافتن دلیل افسردگی (چه اشتباهی از من سرزده که چنین احساسی دارم) و نگرانی درباره پیامدهاي علائم (وقتی چنین احساسی دارم نمی توانم کارهایم را انجام دهم ). در این نظریه تأکید می شود که پاسخ هاي نشخواري نقطه مقابل حل مسئله مؤثر و ساختار یافته است، یعنی، مانع بروز رفتارهاي مؤثري می شود که . می توانند به درمان افسردگی کمک کنند (نولن هوکسما، مارو و فردریکسن 1993) سبک پاسخی منحرف کننده حواس . پاسخ هاي منحرف کننده حواس، به عنوان افکار یا رفتارهایی تعریف می شوند که به ذهن فرصت رهایی از علائم افسردگی را می دهد و فرد را به سوي فعایت هاي لذت بخش و خنثی سوق می دهند . مانند، همکاري با دوستان در فعالیتی جمعی و یا پرداختن به سرگرمی اي که نیاز به تمرکز دارد . پاسخ هاي منحرف کننده حواس مؤثر، رفتارهاي پرخطر و خودتخریبگری (مانند، استفاده از مواد مخدر، دعوا کردن، رانندگی با سرعت بالا، رفتارهاي پرخشگرانه ) را شامل نمی شوند که فقط براي مدت کوتاهی ذهن را از تمرکز بر روي مشکل دور می کنند . بر اساس یافته هاي پژوهشی، افرادي که از رفتارهاي منحرف کننده حواس بی خطر در پاسخ به خلق افسرده استفاده می کنند، بیشتر احتمال دارد در قدم بعدي از حل مسئله مؤثر براي غلبه بر مشکلاتی که به افسردگی منجر شده،. استفاده کنند (نولن هوکسما و همکاران، 1993).
-تفاوت هاي جنسیتی
بر اساس یافته هاي پژوهشی براي نمونه (نولن هوکسما و همکاران 1993 )، زنان بیش از مردان گرایش به نشخوار فکري دارند . درنظریه سبک هاي پاسخ، تفاوت هاي جنسیتی در گرایش به نشخوار فکري به عنوان واسطه اي براي تفاوت هاي جنسیتی در افسردگی در نظر گرفته می شود . یعنی، با کنترل تفاوت هاي جنسیتی در نشخوار فکري، تفاوت هاي جنسیتی در افسردگی معنادار نبوده است . دلایل تفاوت هاي جنسیتی در نشخوار فکري ممکن است فراوان باشد. براي نمونه، مشخص شده است که زنان نسبت به مردان، استرس بیشتري را گزارش می کنند . از قبیل، درآمد پایین و نارضایتی در ازدواج . این تفاوت هاي جنسیتی، در تجربه استرس مزمن، می تواند تا اندازه اي در بروز تفاوت هاي جنسیتی در نشخوار فکري سهم داشته باشد (نولن هوکسما، 2004 ). همچنین زنان بیش از مردان احتمال دارد که قربانی حوادث تروماتیک، از قبیل، سوء استفاده جنسی قرار بگیرند . باید در نظر داشت، بر پایه یافته هاي پژوهشی، با کنترل سطح افسردگی، سابقه استرس هاي عمده در زندگی با گرایش به نشخوار فکري رابطه دارد (نولن هوکسما 2004) بر مبناي یافته هاي پژوهش هاي جامعه مدار، یک الگوي شخصیتی ( نولن هوکسما و جکسن 2001) سه مؤلفه اي را پیشنهاد می کنند که می تواند در بروز تفاوت هاي جنسیتی در نشخو ار فکري سهیم باشد . اول، باورهاي زنان نسبت به هیجانات منفی و مشکل در کنترل این هیجانات است که با نشخوار فکري ارتباط دارد . زنان اعتقاد دارند، هیجانات منفی شدید تر از آن هستند که بتوان آنها را کنترل کرد . هم چنین زنان ممکن است اعتقاد داشته باشند هیجانات شدید در آنها در مقایسه با مردان، بیشتر به عواملی بستگی دارد، که از کنترل پذیري کمتري برخوردارند (مانند، هورمون ها). دوم، زنان بیشتر احتمال دارد، احساسات خود را، مسئول وضعیت هیجانی روابطشان بدانند و تمام بار حفظ روابط مثبت با دیگران را، به دوش بکشند . این باور، با افزایش در نشخوار فکري، رابطه دارد . مسئولیت احساسات در تعیین وضعیت هیجانی روابط به این منجر می شود که زنان به کوچکترین تغییري در روابط، حساس و همیشه براي بروز مشکل گوش به زنگ باشند، همیشه مراقب نظرات و رفتارهاي دیگران باشند، همیشه به این فکر کنند که چگونه می توانند دیگران را خوشحال کنند. در این شرایط، زنان همواره نسبت به وضعیت هیجانی خود گوش به زنگ هستند و از آن به عنوان دماسنجی، براي اندازه گیري کیفیت روابط خود، استفاده می کنند . این وضعیت در بروز نشخوار فکري سهیم است.( نولن هوکسما، ویسکو و لامبرسکی 2008).
-تفاوتهای فردی:
(نولن هوکسما، 1991 ) نشان داده است که افراد از نظر گرایش به پاسخ هاي نشخواري نسبت به حوادث منفی زندگی و وضعیت هاي خلقی متفاوت هستند . به عبارت دیگر، با وجودي که افراد زیادي در زمان هاي غمگینی یا افسردگی ممکن است دچار نشخوار فکري شوند، ولی فقط بعضی افراد در حد زیادي با آن مشغول می شوند و بقیه در حد کم به نشخوار فکري می پردازند یا آن را رها می کنند. به علاوه، یافته هاي پژوهشی نشان می دهد، تفاوت هاي فردي در گرایش به پاسخ هاي نشخواري، صرف نظر از تغییرات خلقی در طول زمان، ثابت می ماند. به نقل از (نولن هوکسما 1999 )؛ و ، براي نمونه، در یک مطالعه طولی (نولن هوکسما و داویس 1 همکاران، 2008 )، نمرات پرسشنامه سبک هاي پاسخ، در افرادي که به تازگی فقدان یکی از نزدیکان خود را تجربه می کردند، تا 18 ماه بعد از آن، در ضمن پنج مصاحبه، از همبستگی بالایی ( 75 %) برخوردار بود. چنانچه ذکر شد، بر اساس نظریه سبک هاي پاسخ، نشخوار فکري به این شکل در زمینه اي از علایم افسردگی موجب تشدید این علایم می شود و زمینه را براي تبدیل شدن این علایم به یک دوره اختلال بالینی فراهم می سازد (نولن هوکسما 2004 ). به عبارت دیگر، نشخوار فکري آسیب پذیري افراد را نسبت. به افسردگی افزایش می دهد (جورمن، 2006) با وجود پیامدهاي منفی نشخوارفکري در افسردگی، هنوز رابطه نشخوار فکري و افسردگی در یک نمونه ایرانی مورد بررسی قرار نگرفته است . به علاوه، نتایج پژوهشها نشان می دهد که نمرات نشخوار فکري بر اساس مقیاس پاسخ هاي نشخواري، با میزان اضطراب و علائم مختلط اضطراب افسردگی نیز رابطه ي مستقیم دارد (نولن هوکسما، 2000 ). از آن جا که افسردگی و اضطراب هم زمانی قابل توجهی دارند، در پژوهش حاضر کنترل میزان اضطراب در بررسی رابطه نشخوارفکري و اضطراب نیز مد نظر قرار گرفته است. (جورمن 2006).
ذهن آگاهی:
در ادبیات روان‌شناختی مفاهیمی وجود دارد که رها سازی توجه،اساس آن مفاهیم به شمار می آید.چندین مفهوم این همپوشی را نشان می دهند،از جمله این مفاهیم می توان به خود مشاهده گری (دیکمن 1982)عدم خود کارگردانی،سفران و (سگال1990)عدم وابستگی،سفران و(سگال2000)و ذهن آگاهی فرا گیر به عنوان یک فرایند شناختی خلاق،(لانگر 1989)،اشاره کرد ،به نقل از (سینگ،لانکیونی،وینتون،آلن،واهلر2005) .
هرچند امروزه در خصوص در هم تندیگی جسم و ذهن تردیدی نیست،اما ساز و کار استرس هنوز یک مسئله مهم است.بررسی حالات و خصیصه های روان‌شناختی و ماهیت ارتباط آنها با سلامت و بیماری مسیری است که در رازگشایی مسئله یاد شده باید طی شود.یکی از خصیصه هایی که در این زمینه اهمیت محوری دارد،مفهوم ذهن آگاهی است.بسیاری از دیدگاههای فلسفی،دینی و روان‌شناختی بر اهمیت ذهن آگاهی در حفظ و بالا بردن بهزیستی تاکید کرد

پایان نامه روانشناسی آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری ،افسردگی و احساس نگرانی

بیان مسئله:
یکی از بخش هایی که زنان شاغل در بیمارستان، به فعالیت می پردازند،بخش اورژانس است. کار زنان در بخش اورژانس،خطرناک و پر استرس می باشد،زیرا زنان در این بخش ها مرتب با جریانی از محرک های استرس آور و خسته کننده روبرو هستند(آینوی ،2006).
برقراری ارتباط در برخی موقعیتها نیاز به مهارت خاصی دارد.کسانی که دچار گرفتاری های عصبی و روانی می شوند،به تدریج تحت تاثیر عوامل نامساعد محیطی،صبر خود را از دست می دهند.بنابراین زنان دارای قابلیت های مدیریتی، با آگاهی از نگرانی وعوامل تنش زا می توانند،با برنامه ریزی لازم،محیط را برای انجام کار مساعد سازند. (مورلاس ،2001).
احساس نگرانی ضمن رویارویی با عامل تهدید کننده خیالی یا واقعی بروز می¬کند. که طی آن فرد، نمایش ها و داستان های خیالی مصیبت بار را در ذهن خود می پروراند و عواقب و پیامدهای آن را در ذهن تصور می کند و سعی می کند به صورت ذهنی اعم از رویارویی یا اجتناب، مشکل را حل کند.(منین ، 2001). یکی از ویژگی های افراد نگران عدم تحمل بلاتکلیفی است، عدم تحمل بلاتکلیفی، یک ویژگی شخصیتی است که از مجموعه¬ای از عقاید منفی درباره¬ی عدم قطعیت تشکیل شده است. برای مثال، افرادی که عدم تحمل بلاتکلیفی دارند معتقدند که بلاتکلیفی، نگران کننده است، وجود شک و تردید در مورد آینده غیر قابل تحمل است، وقایع غیر منتظره منفی هستند و باید از آنها اجتناب کرد، شک و تردید موجب ناتوانی فرد برای عمل کردن می¬شود (داگاس و کورنر، 2005).
علاوه برارتباط اين سازه با نگراني، آشفتگي ناشي ازبلاتكليفي به صورت معناداري با برانگيختگي اضطرابي،نشخوارفکری وافسردگي همراه بافقدان لذت همبسته است. (دی¬جونگ-میر، بک و راید ، 2009) درپژوهش خويش به اين نتيجه رسيدندكه تحمل بلاتكليفي وباورهاي فراشناخت رابطه¬اي قوي با نشخوارفكري وافسردگي دارند.
نشخوار فکری بیانگر افکاری است که تمایل به تکرار داشته،آگاهانه بوده و پیرامون یک موضوع متمرکز هستند و حتی در صورت غیبت محرک های محیطی فوری و ضروری این افکار باز هم پدیدار می شوند(مارتین و تسر،1989).
بیماران با استفاده از مهارتهای ذهن آگاهی یاد میگیرند که برای قضاوت و سرزنش کردن خود، که سوخت و تغذیه کننده ی افکار منفی هستند، قدرت ، اختیار و ارزش کمتری قائل شوند و به این حالت ها با مهربانی و پذیرش پاسخ دهد.(کویکن،2010).
آموزش ذهن آگاهی کاهش پریشانی روان شناختی و نشانه هاي اضطراب و افسردگی را به دنبال دارد و موجب بهبود بهزیستی روانی، جسمانی، هیجانی و معنوي ، بهبود کیفیت خواب و کاهش نشانه هاي فیزیکی می شود (کیوست استیجن،2008).
هدف ذهن آگاهی تغییر سبک تفکر به سمت شیوه ی “بودن” است. در این روش درمانی هدف این است که روشی به بیماران آموزش داده شود که بتوانند بطور متفاوتی با افکار و تجربیاتشان برخورد کنند.(کارن ،2009)
با توجه به موضوعات ذکر شده، مسئله پژوهش حاضر این است که آیا آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری، افسردگی و احساس نگرانی در زنان شاغل در بخش اورژانس موثر است؟
اهميت و ضروت پژوهش:
از آنجائیکه بخش اورژانس از مهمترین بخش های بیمارستان است, بیمارانی که به این بخش مراجعه می نمایند از نظر جسمانی در حالت بحرانی به سر می برند و رسیدگی به وضعیت آنها در اسرع وقت و با بالاترین کیفیت،از وظایف کادر پزشکی و پرستاری است، لذا توجه به بهداشت روانی کارکنانی که در این بخش ویژه به بیماران خدمات ارائه می دهند و با آنان در ارتباط هستند, دارای ضرورت و اهمیت ویژه ای است که در این میان تکنیک های شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی می تواند به کارکنان این بخش وبه نحوه بهتر ارتباط آنان با بیماران کمک شایانی کند.همچنین باتوجه به جو محیطی و پرتنش بخش اورژانس بیمارستان و فشارشیفت های متعدد کاری،به خصوص شیفت شب برای زنانی(زنان خدمه،ماما،کمک پرستار،پرستار) که در بخش اورژانس به فعالیت مشغولند، همچنین مراجعه بیماران مختلف به این بخش ،محقق را بر آن داشت تا برای کاهش هجوم افکار منفی ،نگرانی و افسردگی و تمرکز هرچه بهتر زنان در بخش اورژانس, شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی ازجمله(تکنیک دیدن وشنیدن،برخورد با افکار صرفا به عنوان فکر نه واقعیت،ارائه تمرین هایی به زنان که درمحیط کار احساس تسلط وتمرکز هرچه بهتر به آنها میدهد) را به زنان آموزش دهد.

اهداف تحقیق
– تعیین اثر بخشی آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری ،افسردگی واحساس نگرانی در زنان شاغل در بخش اورژانس بیمارستان شهدا
– تعیین اثر بخشی آموزش شناخت درمانی مبتنی برذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری زنان شاغل در بخش اورژانس بیمارستان شهدا
– تعیین اثر بخشی آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان افسردگی زنان شاغل در بخش اورژانس بیمارستان شهدا
– تعیین اثر بخشی آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان احساس نگرانی زنان شاغل در بخش اورژانس بیمارستان شهدا
فرضيه‏هاي تحقیق:
1- آموزش شناخت درمانی مبتنی برذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری, افسردگی و احساس نگرانی در زنان موثر است.
2- آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری زنان موثر است.
3- آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان افسردگی زنان موثر است.
4- آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان احساس نگرانی زنان موثر است.
تعاریف متغیر های پژوهش:
الف)تعاریف مفهومی
شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی: –
شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی ،یک درمان روانشناختی است که جنبه های شناخت درمانی بک و برنامه ی کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی کابات زین(1990) را با یکدیگر ترکیب می کند و با معطوف کردن توجه به زمان حاضر و یک آگاهی غیر قضاوتمندانه به تجارب درونی و بیرونی مشخص می شود .در این روش بر خلاف شناخت درمانی بک برای تصحیح خطاهای شناختی و بیرون راندن افکار از هشیاری تلاشی نمی شود(سگال،2000).
– نشخوار فکری :
نشخوارفکری به صورت تفکر افسرده ساز چرخه ای و مداوم تعریف می شود و پاسخ نسبتا رایج به خلق منفی و خاصیت شناختی برجسته ای از احساس ملالت و اختلال افسردگی عمده است(ری پری ،1977).
– افسردگی:
افسردگی از گروه اختلالات خلقی است. خلق حال و هوای احساسی نافذ وپایداری است که به صورت درونی تجربه می شود و بر رفتار ودرک فرد از جهان تاثیر می گذارد. عاطفه به تظاهر بیرونی خلق اطلاق می شود. خلق ممکن است طبیعی ، بالا یا افسرده باشد. اختلالات خلقی گروهی از اختلالات بالینی هستند که مشخصه آنها احساس از بین رفتن تسلط و تحمل رنج وعذاب زیاد است. در بیمارانی که خلق افسرده دارند (یعنی درافسردگی)، ازدست دادن انرژی وعلاقه، احساس گناه، دشوارشدن تمرکز، از دست دادن اشتها وافکار مرگ یا خودکشی وجوددارد(کاپلان و سادوک، 2007، ترجمه رضاعی، 1387).
نگرانی:
نگرانی حالتی از اضطراب است که فرد به واسطه ی آن نمیتواند درست تصمیم بگیرد. یا کارهایش را انجام دهد.فرد نگران معمولا دارای اعتماد به نفس پایینی است و برای تشخیص میزان نگرانی می توان میزان اعتماد به نفس وی را سنجید برخی نگرانی ها و باور های غلط اضطراب را به وجود می آورد.و فرد را مضطرب میکنند که واکنش هایی از خود نشان میدهد که معمولا ناخوشایند است(واتکینز،2005).

ب)تعاریف عملیاتی
– شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی:
دراین پژوهش برای آموزش به مراجعان،از بسته آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی،به مدت 8جلسه(هفته ای یکبار هر جلسه 90دقیقه ای)استفاده خواهد شد.اهداف جلسات :جلسه های اول تاچهارم:یادگرفتن پرداختن به توجه و انجام امور روزمره با توجه و تمرکز-پی بردن به ذهن سرگردان-کنترل ذهن سرگردان با تمرین تنفس و مرور بدن.موضوع جلسه های پنجم تا هشتم:آگاهی کامل نسبت به فکرها و احساس ها و پذیرفتن آن-تغییر خلق و افکار-هشیاری نسبت به نشانه های افسردگی ونشخوارفکری و نگرانی-برنامه ریزی و تدوین فهرستی ازفعالیتهای لذت بخش و آموزش تکنیکهایی که به فرد کمک کند تا احساس تسلط بهتر برخود ومحیط کار خود داشته باشد.
– نشخوار فکری :
نشخوار فکری در این پژوهش میزان نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه نشخوار فکری نولن-هاکسما (1994) به دست می آورند.

– افسردگی:
افسردگی در این پژوهش میزان نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه افسردگی بک(1978)به دست
می آوردند.
– نگرانی:
نگرانی در این پژوهش میزان نمره ای است که آزمودنی ها از پرسشنامه نگرانی پن (1994) به دست
می آوردند.

فصل دوم
ادبیات و پیشینه تحقیق

مقدمه
در این فصل ابتدا به مفهوم نگرانی و عاطفه منفی،تفاوت نگرانی با دیگر عواطف منفی،انواع نگرانی،علل نگرانی،ویژگی های شخصیتی افراد نگران،حوزه های نگرانی و سپس به مفهوم افسردگی،انواع اختلال افسردگی،عوامل مرتبط با افسردگی،علائم و نشانه های افسردگی،همه گیرشناسی افسردگی و در ادامه به سبک نشخوار فکری،تفاوتهای جنسیتی و تفاوتهای فردی در نشخوارفکری و همچنین به مفهوم ذهن آگاهی،استرس مبتنی بر ذهن آگاهی،تکنیکها و مکانیزم های ذهن آگاهی ودر نهایت به تحقیقات انجام شده در خارج و داخل کشور اشاره شده است.
– نگرانی و عاطفه منفی
احساس نگرانی ضمن رویارویی با عامل تهدید کننده خیالی یا واقعی بروز می¬کند. که طی آن فرد، نمایش ها و داستان های خیالی مصیبت بار را در ذهن خود می پروراند و عواقب و پیامدهای آن را در ذهن تصور می کند و سعی می کند به صورت ذهنی اعم از رویارویی یا اجتناب، مشکل را حل کند. برکوک : تلاشی برای حل مسئله که طی آن توالی افکار نگران کننده به وسیله محرکی ترس آور شروع شده و فعالیت فکری برای پیشگیری از بروز حادثه نامطلوب دنبال می شود. وی نگرانی را مکانیزم شناختی اجتنابی می داند (منین ، 2001). نگرانی نشانه اساسی در بیشتر حوزه های آسیب شناسی روانی است، بخصوص اختلالات اضطرابی مثل اضطراب فراگیر، بی حواسی و وسواس فکری – عملی. ماتیوس نگرانی را نتیجه اضطراب می داند و هنگامی که مشکل غیر قابل کنترل تلقی شود، از مارپیچ «نگرانی – اضطراب» نام می برد. موریس و لیبرت، اضطراب را چند بُعدی می دانند و به جنبه های هیجانی (فیزیولوژی) و شناختی (نگرانی) آن اشاره می کنند. ساراسون شناخت در افراد مضطرب را به حوزه های نگرانی و تفکر نامناسب تفکیک می کند. بورکوک از اضطراب خصیصه ای به عنوان زمانی که صرف نگرانی می شود، یاد می کند و نگرانی را سازه اصلی اضطراب خصیصه ای می داند. اما برینتز و گراهام، به استقلال اضطراب از نگرانی معتقدند و مشخصه اصلی نگرانی را تمرکز روی مسئله می دانند (منین، 2001).
– تفاوت نگرانی با عواطف منفی دیگر
ترس و نگرانی: ترس احساس ناخوشایندی است که در پاسخ به خطر واقعی رخ می دهد. ولی نگرانی تفکری ترس آور در غیاب خطر واقعی است (منین، 2001).
نگرانی با افکار وسواسی: نگرانی در مقایسه با افکار وسواسی درون مایه کلامی تری دارد. افکار وسواسی تصویری تر هستند. نگرانی به صورت بیشتر واقعی، کمتر غیر ارادی، رها شدن از آن ها سخت تر و بیشتر پرت کننده حواس و طولانی تر درجه بندی شده است (از منین، 2001).
نگرانی با افکار خودآیند: افکار خودآیند به سرعت روی می دهد، جنبه خود به خودی دارد، و به شکل کلامی یا تصویری بروز می¬کند. درون مایه افکار، خاص هر اختلال است. مثلاً در هراس اجتماعی به ترس از ارزیابی منفی توسط دیگران مربوط است. افکار خودآیند بیشتر بازتابی است ولی نگرانی مستلزم اختصاص توجهی فزون¬تر است (دیوی و ولز ، 2006).
– انواع نگرانی
1)نگرانی فاجعه آمیز : مشخصه اصلی آن تعریف و تبیین اغراق آمیز مسئله است و زمانی رخ می دهد که افکار شخص درباره یک شکل بالقوه مدام برتر می شود، روان شناسان این نگرانی را شیوه «اما»، «اگر» نامیده اند.
2)حالت نگرانی مردد و سردرگم: مشخصه آن ناتوانی آشکار در اخذ تصمیم است و نتیجه آن طولانی تر شدن مدت نگرانی است.
در تقسیم بندی دیگر نگرانی را به دو نوع یک و دو تقسیم کرده اند:
نگرانی نوع 1: نگرانی در مورد مسئله ای که احتمال وقوع آن برای فرد وجود دارد.
نگرانی نوع 2 (فرانگرانی): نگرانی در مورد نگران بودن است (می ترسم که این نگرانی مرا دیوانه کند.) (دیوی و ولز، 2006).
– علل نگرانی
1)شخصیت: افرادی که در کودکی منع می شوند و جلوی آن ها گرفته می وشد، در بزرگسالی بیشتر مستعد نگرانی هستند. صفات شخصیتی همچون احساسات هیجانی و خجالتی بودن، نگرانی را بیشتر به وجود
می آورند.
2)رفتارِ یاد گرفته شده: عادات تفکر ما تحت تأثیر عوامل خانوادگی، محیطی است، تمایل به تصویر سازی نگرانی می تواند ذهن ما را تعلیم دهد که به نگرانی عادت کند.
3)خانواده: الگوی والدین می تواند در توسعه نگرانی مؤثر باشد.
4)بیوشیمی مغز: کمبود ماده ای شیمیایی در مغز در بروز نگرانی و اضطراب مؤثر است.
5)عوامل اجتماعی و فرهنگی (به نقل از دیوی و ولز، 2006).
– ویژگی های شخصیتی افراد نگران
1)کانون مهار: افراد با کانون مهار خارجی بالا بیشترین آسیب پذیری را جهت افتادن در ورطه چرخه معیوب «اضطراب – نگرانی» دارند.
2)عزت نفس و کمال گرایی: افراد نگران مزمن عزت نفس پایینی در حل مشکلات دارند و افراد نگران مزمن معمولاً شخصیتی اجتنابی و کمال گرا دارند.
3)تردید و دودلی: افراد نگران نیاز افراطی به مدرک و دلیل برای اخذ تصمیم دارند.
4)تمرکز حواس و خواب: نگرانی با فراوانی افکار مزاحم و منفی مرتبط است. سطوح نسبتاً بالاتری از خواب های آشفته و ترسناک دارند (استوبر ، 2000).

– حوزه های نگرانی
1)وقایع اضطراب آور اغلب بیش از آن که ازار دهنده باشند، در بر گیرنده ناکامی است.
2)فکر کردن به آینده اغلب بیش از اندیشیدن به گذشته منبع وقایع احتمالی نا امید کننده است.
3)میزان نگرانی هرفرد متناسب با تجربیات و شخصیتش است(استوبر، 2000).
– عدم تحمل بلاتکلیفی و نگرانی
عدم تحمل بلاتکلیفی، یک ویژگی شخصیتی است که از مجموعه¬ای از عقاید منفی درباره¬ی عدم قطعیت تشکیل شده است. برای مثال، افرادی که عدم تحمل بلاتکلیفی دارند معتقدند که بلاتکلیفی، نگران کننده است، وجود شک و تردید در مورد آینده غیر قابل تحمل است، وقایع غیر منتظره منفی هستند و باید از آنها اجتناب کرد، شک و تردید موجب ناتوانی فرد برای عمل کردن می¬شود (داگاس و کورنر، 2005). عدم تحمل بلاتکلیفی، نوعی سوگیری شناختی است که بر چگونگی دریافت، تفسیر و واکنش فرد به یک موقعیت نامطمئن در سطوح هیجانی، شناختی و رفتاری تأثیر می¬گذارد (داگاس، اسچوارتز و فرانکیس ، 2004). ازديدگاه جبرگرايانه،بلاتكليفي به وسيلةفقدان ياناكارآمدي دانش ايجاد ميگرددومربوط به عوامل دروني است كه فردقادر به كنترل آن نيست. علاوه برارتباط اين سازه با نگراني، آشفتگي ناشي ازبلاتكليفي به صورت معناداري با برانگيختگي اضطرابي،نشخوارفکری وافسردگي همراه بافقدان لذت همبسته است. اغلب تحقيقات صورت گرفته دراين زمينه نشان داده اندكه عدم تحمل بلاتكليفي سازه مركزي در تبيين نگراني به عنوان ويژگي اصلي اختلال اضطراب فراگيراست. افراد نگران معتقدندكه نگراني به آنهاكمك خواهدكردتابه طورمؤثرباحوادث وحشتناك مقابله كنندويا از وقوع اين حوادث جلوگيري نمايند . داگاس و همکاران نشان دادندكه عدم تحمل بلاتكليفي،زنجيره اي ازنگراني، نگرش منفي به مشكل واجتناب شناختي راحمايت كرده و همچنين بيان كرده اندكه عدم تحمل بلاتكليفي مستقيماً برنگرش فردبه مشكل وسطوح اجتناب شناختي تأثير مي گذارد. دراين مسير،افرادباميزان بالاي عدم تحمل بلاتكليفي،مستعدنگراني خواهندبود. (دی¬جونگ-میر، بک و راید ، 2009) درپژوهش خويش به اين نتيجه رسيدندكه تحمل بلاتكليفي وباورهاي فراشناخت رابطه¬اي قوي با نشخوارفكري وافسردگي دارند. كرون معتقداست كه افراد نگران دچارعدم تحمل دربرابر برانگيختگي مي¬باشند. همچنين،اين اعتقادوجود داردكه نگراني،برانگيختگي پردازش شده به روش انتزاعي،كلامي ومفهومي درموقعيت¬هاي ترسناك را كاهش مي¬دهد (بورکووک، الکاین و بهر، 2001).
افسردگی:
اگر چه پرخاشگری فعال پاسخ رایجی به استرس است،پاسخ عکس آن یعنی کناره گیری و بی احساسی هم به فراوانی دیده می شود.اگر شرایط پر فشار ادامه یابند و فرد در مدارا با آنها موفق نشود،بی احساسی ممکن است به افسردگی تبدیل شود.تقریبا هر کسی گاهی افسرده می شود،اکثر ما در دوره هایی احساس غمگینی،خستگی،و بی علاقگی حتی به فعالیتهای لذتبخش می کنیم.افسردگی در برخورد با بسیاری از استرس زندگی پاسخی بهنجار محسوب می شود.وضعیتهایی که بیشتر اوقات موجب افسردگی می شوندعبارتنداز؛شکست در کار یا تحصیل،از دست دادن شخصی که دوستش داریم،یا پی بردن به اینکه بیماری یا پیری توانائی های ما را تحلیل می برد.افسردگی وقتی نا بهنجار تلقی می شود که واقعه افسرده ساز برای فرد خارج از اندازه باشد و از حدی که برای اکثر مردم قابل برگشت و بهبود پذیر است،برای وی فراتر رفته باشد.هر چند افسردگی یک اختلال خلقی دانسته می شود،اما در واقع از مجموع چهار علامت مختلف تشکیل شده است.علاوه بر علایم هیجانی (خلقی)،علایم شناختی،انگیزشی و جسمانی نیز وجود دارد.لازم نیست فرد به همه این علایم دچار شود تا بتوان او را افسرده دانست،اما هر چه بیشتر دچار این علایم شده باشد،و هر چه شدت این علایم بیشتر باشد،با اطمینان بیشتری می توان نظر داد که دچار افسردگی است.غمگینی و دلمردگی برجسته ترین علامت هیجانی در افسردگی است.شخص افسرده ناامید وغمگین است،اغلب گریه و زاری میکند