پایان نامه روانشناسی آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان نشخوار فکری ،افسردگی و احساس نگرانی- قسمت 2

و ممکن است به فکر خودکشی بیفتد. از دست دادن لذت یا خوشنودی از زندگی نیز به همین اندازه برای وی شایع است.فعالیتهایی که قبلا موجب رضایت او می شد اکنون کسل کننده و غیر لذت بخش هستند.شخص افسرده به تدریج به سرگرمیها،تفریحات و فعالیتهای خانوادگی بی علاقه می شود.بیشتر بیماران افسرده شکایت می کنند،که دیگر از علایق قبلیشان لذت نمی برند،و بسیاری از عدم علاقه و عطوفت به دیگران می گویند.علایم شناختی بیشتر شامل افکار منفی است.افراد افسرده اعتماد به نفس اندکی دارند،احساس بی کفایتی کرده و برای شکست هایشان خود را تحقیر می کنند.انها از آینده ناامید بوده و به انجام کاری برای بهبود زندگیشان بد بین هستند.
خلق حال و هوای احساسی نافذ و پایداری است که به صورت درونی تجربه می شود و بر رفتار و درک فرد از جهان تأثیر می گذارد. عاطفه به تظاهرات بیرونی خلق اطلاق می شود. خلق ممکن است طبیعی ، بالا ، یا افسرده باشد. افراد به طور معمول طیف وسیعی از حالات خلقی را تجربه می کنند و مجموعۀ تظاهرات عاطفیشان نیز به همان اندازه وسیع و بزرگ است، همچنین احساس می کنند که می توانند برحالات خلقی خود کمابیش مسلط باشند. در بیمارانی که خلق افسرده ای دارند (یعنی در افسردگی)، از دست دادن انرژی و علاقه، احساس گناه، دشوار شدن تمرکز، از دست دادن اشتها و افکار مرگ یا خود کشی وجود دارد( کاپلان و سادوک، 2007 به نقل از رضاعی 1387).
افسردگي باليني به قدری شايع است كه سرماخوردگي روان پزشكي لقب گرفته است، در هر مقطع معينی از زمان، 20 درصد افراد علي رغم نژاد و مليت، در سطح قابل توجهي از نشانه هاي افسردگی رنج می برند و حداقل 12 درصد، به ميزاني از افسردگي كه آنها را در مرحله اي از زندگي، به سمت درمان بكشاند، مبتلا هستند. گمان مي رود حدود 75 درصد موارد بستري در بيمارستان هاي رواني را موارد افسردگي تشكيل مي دهند( بلک برن و ديويد سون 1992).
در سال 1975، سلیگمن در مقاله ای اظهار نمود، که افسردگی در آسیب شناسی روانی همتا و مشابه سرماخوردگی در پزشکی است. دلیل این مشابهت به گستردگی بیماری، نمودهای متنوع آن و پنهان بودن بیماری مربوط می گردد. بنابراین به دلیل چند گانگی آن و تظاهرات مختلف و جلوه های متنوع رخساره بالینی افسردگی است که سلیگمن آن را معادل سرماخوردگی قلمداد کرده است(آتش پور و مهدی زادگان 1378).
انواع اختلال افسردگی
اختلالهای افسردگی به دو نوع افسردگی یک قطبی و دو قطبی طبقه بندی می شوند. اختلال دو قطبی با دوره های آشفتگی – افسردگی مشخص می گردد. دوره آشفتگی ممکن است از چند دوره تا چند هفته طول بکشد ، دوره افسردگی غالباً سه برابر طولانی تر از دوره آشفتگی است. این اختلال در مردان و زنان بطور یکسان شیوع دارد ولی افسردگی یک قطبی ( فقط حالت غمگینی ) در زنان سه برابر بیشتر از مردان است. افراد مبتلا به این افسردگی ، احساس بی ارزشی و گناه می کنند ، از انرژی اندکی برخوردارند ، به آهستگی حرکت کرده یا سخن می گویند ، برخی اوقات بی وقفه و بی هدف در اطراف قدم می زنند ، نمی توانند از زندگی لذت ببرند ، تمایل خود را نسبت به تغذیه و رفتار جنسی از دست می دهند ، خواب آنها مختل می گردد ، معمولاً به موقع می خوابند ولی بسیار زود از خواب برمی خیزند ، دیگر نمی توانند بخوابند که دچار یبوست می شوند و ترشح بزاق آنها کاهش می یابد (کارلسون 1992 به نقل از خدا پناهی 1380).

عوامل مرتبط با افسردگی
پژوهشگران معتقدند که ترکیبات گوناگون عوامل زیستی و محیطی به افسردگی می انجامد ؛ این ترکیب از فردی به فرد دیگر تفاوت دارد. بررسیهای خویشاوندی نشان می دهند که وراثت نقش مهمی دارد. ژنها می توانند با تاثیر گذاشتن بر توازن شیمیایی مغز ، رشد مناطق مغزی که از هیجان منفی جلوگیری می کنند ، یا پاسخ هورمونی بدن به استرس ، موجب افسردگی شوند (سی چی و توت 1998).
اما تجربه نیز می تواند افسردگی را بر انگیزد و تغییرات زیستی یاد شده را ایجاد نماید. افسردگی و سایر اختلالهای روانی در والدین کودکان و نوجوانان افسرده ، بیشتر شایع است. با اینکه عامل خطر ژنتیکی می تواند از والد به کودک منتقل شده باشد ، ولی والدین افسرده یا تحت فشار معمولاً شیوه های فرزند پروری ناسازگارانه دارند. در نتیجه خود گردانی هیجانی ، دلبستگی ، و عزت نفس فرزند آنها می توانند صدمه دیده باشند که در این صورت ، برای مهارتهای شناختی و اجتماعی آنها عواقب جدی دارند ( گاربر ، برافلات و ویس ، 1995).
علائم و نشانه های افسردگی:
مهمترین علائم افسردگی ناتوانی در کسب لذت از چیزهایی است که قبلاً برای بیمار لذت بخش بوده است. غمگینی خصوصیت دیگر افسردگی است. معهذا در تمام فرم های آن جزئی از سمپتوماتولوژی نیست. بیمار ممکن است به جای غمگینی از گیجی و اضطراب و عدم تمرکز فکری شکایت داشته باشد. احساس درماندگی، میل به خود ملامتگری، کاهش اعتماد به نفس شایع ترین علائم هستند. کندی پسیکوموتور یا برعکس آن، تحریک و آشفتگی ممکن است یکی از تظاهرات افسردگی باشد. بدخوابی، به خصوص بی خوابی -آخر شب، علامت مهمی است. بی اشتهایی و کاهش وزن نیز از علائم عمده افسردگی شمرده می شوند. تغییرات شبانه روزی خلق به صورت شدت یافتن علائم کمر درد، دل درد، یبوست بدون علامت آشکار گاهی با افسردگی همراه است. وجود افکار انتحاری تکرار شونده نیز در میان مهمترین علائم افسردگی بوده و مستلزم توجه جدی است(کاپلان و سادوک 2003 ترجمه پور افکاری 1382).
دو مشخصه اساسی افسردگی، ناامیدی و غمگینی است. شخص رکود وحشتناکی احساس می کند و نمی تواند تصمیم بگیرد یا فعالیتی را شروع کند یا به چیزی علاقمند شود وفرد افسرده در احساس بی کفایتی و بی ارزشی غوطه ور می شود. گاه زیر گریه می زند و ممکن است به فکر خودکشی نیز بیافتد. افسردگی گاه با اضطراب همراه است. شخص احساس خستگی می کند. به زندگی بی علاقه می شود، اما در عین حال، تنش و بی قراری دارد و نمی تواند آرام بگیرد. از لحاظ بالینی افراد افسرده نه تنها به زندگی بلکه نسبت به خودشان نیز بی علاقه اند. آنها اغلب کمبودها و نارسایی هایی در زمینه هوش، جذابیتها، سلامتی و مهارت های اجتماعی به خود نسبت می دهند. شکایات بسیاری درباره از دست دادن عشق و محبت و حیثیت دارند که ممکن است ناشی از احساس بی کفایتی و ناشایستگی باشد. به علاوه این احساس بی ارزشی اغلب با احساس گناه عمیق همراه است، در افراد افسرده فرآیندهای ذهنی نیز معمولاً کاهش می یابند. آنها تمایل به تردید و دودلی دارند و غالباً مشکلاتی در تفکر، تمرکز و یادآوری نشان می دهند. بسیاری از افراد افسرده، حالات هیجانی خود را چنین ابراز می دارند که بهتر است بمیرند و بسیاری از آنان نیز، اقدام به خودکشی می کنند( آقایی و آتش پور 1384).
افراد افسرده واکنش های اجتماعی کمتری از خود بروز می دهند، با عده معدودی ارتباط برقرار می کنند و زمان بیشتری را لازم دارند تا نسبت به محرک های خارجی عکس العمل نشان دهند. به گفته فوستر ، بارزترین مشخصه ی یک فرد افسرده کاهش یا قطع کامل انواع خاصی از رفتار است که در برخوردهای اجتماعی غالباً به تقویت مثبت می انجامد. افراد افسرده تمایل بیشتری برای ابراز رفتارهای اخیر شامل، شکایت دائم، گریه کردن، حساسیت نشان دادن و تأکید و تکرار جنبه های منفی زندگی از خود نشان می دهند. این جنبه های منفی ممکن است روی فعالیت های بدنی از قبیل اشتها و میل جنسی نیز اثر گذاشته و تقلیل دهد. فروید و دیگران می گویند: افسردگی مقدمه جنون مطلق است و فرد غالباً در مقدمه آن انرژی و اراده را از دست داده و بی اختیار خود را به دست غم و اندوه می سپارند. افسردگی یکی از بیماری های روحی – جسمی است و از نظر فیزیکی در فعالیت فرد انحطاط ایجاد می کند. فرد به شدت احساس خستگی و کوفتگی می کند و به همان نسبت به غذا بی اشتها و از بازی سرگرم نمی شود و به طور کلی در هیچ یک از اعمال خود حالت زنده دلی و نشاط و علاقه یا اشتیاق نشان نمی دهد( عظیمی 1385).
تفاوتهای جنسی در افسردگی:
افسردگی در زنان نسبت به مردان شایع تر است، اینکه چرا چنین است چندان روشن نیست برای توجیه این تفاوت جنسی در افسردگی، چندین فرضیه ارائه شده است اول اینکه ممکن است در جامعه ما زنان بیشتر از مردان به ابراز نشانه های افسردگی تمایل داشته باشند. وقتی زنان با ضایعه روبرو می شوند برای عدم تحرک و گریه، بیشتر تقویت می شوند. در حالیکه مردان برای خشم و بی تفاوتی بیشتر تقویت می شوند. دوم اینکه فرضیه های زیستی می گویند فعالیت آنزیم شیمیایی، استعداد ژنتیک، و دوره ماهانه افسردگی پیش از قاعدگی، بر آسیب پذیری زنان تأثیر دارند. همچنین امکان دارد ناقلان زنانه ژن افسردگی، افسرده شوند، در حالی که ناقلان مرد از ژن افسردگی الکلی شوند. فرضیه سوم از نظریه افسردگی درماندگی آموخته شده ناشی می شود. اگر افسردگی به درماندگی مربوط شد، پس چنانچه زنان یاد بگیرند که درمانده تر از مردان باشند. افسردگی در زنان فراوان تر از مردان آشکار خواهد شد. جامعه ای که زنان را برای فکر و خیال و نا فعال شدن هنگام مواجهه با ضایعه تقویت می کند در حالیکه مردان را برای اقدامات کنار آمدن تقویت می کند، ممکن است هزینه گزافی برای افسردگی بعدی زنان بپردازد. چهارم اینکه زنان بیشتر از مردان حالت گرا هستند، و به همین خاطر برای نگران شدن درباره رویدادهای ناگوار زندگی و توضیح دادن آن ها آمادگی دارند( که مهمترین آنها افسردگی است) در حالیکه مردان بیشتر به عمل و کمتر به فکر گرایش دارند( سلیگمن، 1382، به نقل از پور پهلوان، 1386).
حالت گرایی افسردگی را افزایش می دهد در حالیکه عمل گرایی می تواند خلق افسرده را کاهش داده و موجب یافتن راه حلی برای مشکلات زندگی شود. تبیین پنجم یافته هاییست که نشان می دهد زنان بیشتر از مردان افسردگی نشان می دهند مربوط است به تغییرات خلق پیش از قاعدگی. اگر پدیده ی معتبری به نام افسردگی پیش قاعدگی وجود داشته باشد وقوع آن می تواند مقدار افسردگی زنانه را افزایش دهد( سلیگمن ، 1382، ص104).
همه گیر شناسی افسردگی:
اختلالات خلقی شایعند.در جدیدترین مطالعات اختلال افسردگی اساسی در بین اختلالات روانپزشکی بالاترین شیوع طول عمر(حدود17درصد)را داشته است.میزان بروز سالیانه افسردگی 59/1درصد(زنان89/1ومردان1/1درصد)است. (کاپلان و سادوک2007).
سبک پاسخی نشخواري :
پاسخ هاي نشخواري می تواند به عنوان افکار تکرار شونده و رفتارهایی تعریف شود که توجه فرد افسرده را بر علائم افسردگی، دلایل و پیامدهاي آن متمرکز می کند . براي نمونه، تمرکز بر احساس بی انگیختگی (احساس می کنم دوست ندارم کاري انجام دهم )، تمرکز براي یافتن دلیل افسردگی (چه اشتباهی از من سرزده که چنین احساسی دارم) و نگرانی درباره پیامدهاي علائم (وقتی چنین احساسی دارم نمی توانم کارهایم را انجام دهم ). در این نظریه تأکید می شود که پاسخ هاي نشخواري نقطه مقابل حل مسئله مؤثر و ساختار یافته است، یعنی، مانع بروز رفتارهاي مؤثري می شود که . می توانند به درمان افسردگی کمک کنند (نولن هوکسما، مارو و فردریکسن 1993) سبک پاسخی منحرف کننده حواس . پاسخ هاي منحرف کننده حواس، به عنوان افکار یا رفتارهایی تعریف می شوند که به ذهن فرصت رهایی از علائم افسردگی را می دهد و فرد را به سوي فعایت هاي لذت بخش و خنثی سوق می دهند . مانند، همکاري با دوستان در فعالیتی جمعی و یا پرداختن به سرگرمی اي که نیاز به تمرکز دارد . پاسخ هاي منحرف کننده حواس مؤثر، رفتارهاي پرخطر و خودتخریبگری (مانند، استفاده از مواد مخدر، دعوا کردن، رانندگی با سرعت بالا، رفتارهاي پرخشگرانه ) را شامل نمی شوند که فقط براي مدت کوتاهی ذهن را از تمرکز بر روي مشکل دور می کنند . بر اساس یافته هاي پژوهشی، افرادي که از رفتارهاي منحرف کننده حواس بی خطر در پاسخ به خلق افسرده استفاده می کنند، بیشتر احتمال دارد در قدم بعدي از حل مسئله مؤثر براي غلبه بر مشکلاتی که به افسردگی منجر شده،. استفاده کنند (نولن هوکسما و همکاران، 1993).
-تفاوت هاي جنسیتی
بر اساس یافته هاي پژوهشی براي نمونه (نولن هوکسما و همکاران 1993 )، زنان بیش از مردان گرایش به نشخوار فکري دارند . درنظریه سبک هاي پاسخ، تفاوت هاي جنسیتی در گرایش به نشخوار فکري به عنوان واسطه اي براي تفاوت هاي جنسیتی در افسردگی در نظر گرفته می شود . یعنی، با کنترل تفاوت هاي جنسیتی در نشخوار فکري، تفاوت هاي جنسیتی در افسردگی معنادار نبوده است . دلایل تفاوت هاي جنسیتی در نشخوار فکري ممکن است فراوان باشد. براي نمونه، مشخص شده است که زنان نسبت به مردان، استرس بیشتري را گزارش می کنند . از قبیل، درآمد پایین و نارضایتی در ازدواج . این تفاوت هاي جنسیتی، در تجربه استرس مزمن، می تواند تا اندازه اي در بروز تفاوت هاي جنسیتی در نشخوار فکري سهم داشته باشد (نولن هوکسما، 2004 ). همچنین زنان بیش از مردان احتمال دارد که قربانی حوادث تروماتیک، از قبیل، سوء استفاده جنسی قرار بگیرند . باید در نظر داشت، بر پایه یافته هاي پژوهشی، با کنترل سطح افسردگی، سابقه استرس هاي عمده در زندگی با گرایش به نشخوار فکري رابطه دارد (نولن هوکسما 2004) بر مبناي یافته هاي پژوهش هاي جامعه مدار، یک الگوي شخصیتی ( نولن هوکسما و جکسن 2001) سه مؤلفه اي را پیشنهاد می کنند که می تواند در بروز تفاوت هاي جنسیتی در نشخو ار فکري سهیم باشد . اول، باورهاي زنان نسبت به هیجانات منفی و مشکل در کنترل این هیجانات است که با نشخوار فکري ارتباط دارد . زنان اعتقاد دارند، هیجانات منفی شدید تر از آن هستند که بتوان آنها را کنترل کرد . هم چنین زنان ممکن است اعتقاد داشته باشند هیجانات شدید در آنها در مقایسه با مردان، بیشتر به عواملی بستگی دارد، که از کنترل پذیري کمتري برخوردارند (مانند، هورمون ها). دوم، زنان بیشتر احتمال دارد، احساسات خود را، مسئول وضعیت هیجانی روابطشان بدانند و تمام بار حفظ روابط مثبت با دیگران را، به دوش بکشند . این باور، با افزایش در نشخوار فکري، رابطه دارد . مسئولیت احساسات در تعیین وضعیت هیجانی روابط به این منجر می شود که زنان به کوچکترین تغییري در روابط، حساس و همیشه براي بروز مشکل گوش به زنگ باشند، همیشه مراقب نظرات و رفتارهاي دیگران باشند، همیشه به این فکر کنند که چگونه می توانند دیگران را خوشحال کنند. در این شرایط، زنان همواره نسبت به وضعیت هیجانی خود گوش به زنگ هستند و از آن به عنوان دماسنجی، براي اندازه گیري کیفیت روابط خود، استفاده می کنند . این وضعیت در بروز نشخوار فکري سهیم است.( نولن هوکسما، ویسکو و لامبرسکی 2008).
-تفاوتهای فردی:
(نولن هوکسما، 1991 ) نشان داده است که افراد از نظر گرایش به پاسخ هاي نشخواري نسبت به حوادث منفی زندگی و وضعیت هاي خلقی متفاوت هستند . به عبارت دیگر، با وجودي که افراد زیادي در زمان هاي غمگینی یا افسردگی ممکن است دچار نشخوار فکري شوند، ولی فقط بعضی افراد در حد زیادي با آن مشغول می شوند و بقیه در حد کم به نشخوار فکري می پردازند یا آن را رها می کنند. به علاوه، یافته هاي پژوهشی نشان می دهد، تفاوت هاي فردي در گرایش به پاسخ هاي نشخواري، صرف نظر از تغییرات خلقی در طول زمان، ثابت می ماند. به نقل از (نولن هوکسما 1999 )؛ و ، براي نمونه، در یک مطالعه طولی (نولن هوکسما و داویس 1 همکاران، 2008 )، نمرات پرسشنامه سبک هاي پاسخ، در افرادي که به تازگی فقدان یکی از نزدیکان خود را تجربه می کردند، تا 18 ماه بعد از آن، در ضمن پنج مصاحبه، از همبستگی بالایی ( 75 %) برخوردار بود. چنانچه ذکر شد، بر اساس نظریه سبک هاي پاسخ، نشخوار فکري به این شکل در زمینه اي از علایم افسردگی موجب تشدید این علایم می شود و زمینه را براي تبدیل شدن این علایم به یک دوره اختلال بالینی فراهم می سازد (نولن هوکسما 2004 ). به عبارت دیگر، نشخوار فکري آسیب پذیري افراد را نسبت. به افسردگی افزایش می دهد (جورمن، 2006) با وجود پیامدهاي منفی نشخوارفکري در افسردگی، هنوز رابطه نشخوار فکري و افسردگی در یک نمونه ایرانی مورد بررسی قرار نگرفته است . به علاوه، نتایج پژوهشها نشان می دهد که نمرات نشخوار فکري بر اساس مقیاس پاسخ هاي نشخواري، با میزان اضطراب و علائم مختلط اضطراب افسردگی نیز رابطه ي مستقیم دارد (نولن هوکسما، 2000 ). از آن جا که افسردگی و اضطراب هم زمانی قابل توجهی دارند، در پژوهش حاضر کنترل میزان اضطراب در بررسی رابطه نشخوارفکري و اضطراب نیز مد نظر قرار گرفته است. (جورمن 2006).
ذهن آگاهی:
در ادبیات روان‌شناختی مفاهیمی وجود دارد که رها سازی توجه،اساس آن مفاهیم به شمار می آید.چندین مفهوم این همپوشی را نشان می دهند،از جمله این مفاهیم می توان به خود مشاهده گری (دیکمن 1982)عدم خود کارگردانی،سفران و (سگال1990)عدم وابستگی،سفران و(سگال2000)و ذهن آگاهی فرا گیر به عنوان یک فرایند شناختی خلاق،(لانگر 1989)،اشاره کرد ،به نقل از (سینگ،لانکیونی،وینتون،آلن،واهلر2005) .
هرچند امروزه در خصوص در هم تندیگی جسم و ذهن تردیدی نیست،اما ساز و کار استرس هنوز یک مسئله مهم است.بررسی حالات و خصیصه های روان‌شناختی و ماهیت ارتباط آنها با سلامت و بیماری مسیری است که در رازگشایی مسئله یاد شده باید طی شود.یکی از خصیصه هایی که در این زمینه اهمیت محوری دارد،مفهوم ذهن آگاهی است.بسیاری از دیدگاههای فلسفی،دینی و روان‌شناختی بر اهمیت ذهن آگاهی در حفظ و بالا بردن بهزیستی تاکید کرد

Related posts: