كتاب درماني

كتاب درماني

كتاب درماني عبارت است از خواندن و بحث درباره كتاب هايي كه حاوي ماجراها و شخصيت هايي شبيه به ماجراها و كودكاني است كه براي حل مشكلاتشان نزد مشاور آمده اند و به همين دليل مي تواند از جهات بسياري به كودكان كمك كند. كودكاني كه قادر نيستند درباره افكار و احساساتشان صحبت كنند  ممكن است دريابند همين افكار يا احساسات از زبان شخصيت هاي كتاب بيان شده اند كودكان با خواندن كتاب هايي بگزيده شده مي توانند راه حل مشكلات خويش و شيوه هاي رفتاري جديد را بياموزند آنان با خواندن كتاب و اشنايي با كودكاني كه همچون آنان مشكلاتي دارند ممكن است ديگر احساس تنهايي شديد يا بيگانگي نكنند.

واتسون (1980) در مقاله اي درباره فوايد كتاب درماني براي كودكاني كه مورد بدرفتاري قرار گرفته اند، پيشنهاد كرده است كه كودكان مي توانند از نظر رواني و هيجاني با شخصيت هايي كه در كتاب درباره آنها چيزي مي خوانند احساس قرابت يا همانندي كنند: تجارب غير مستقيم يا همدلانه از طريق كتاب مي تواند شباهت هايي را افكار احساسات نگرش ها، رفتار يا محيط خود كودك نشان دهد. خواندن هدايت شده كتاب مي تواند به بيان احساسات كودك يا مسئله گشايي منتهي شود. واتسون هدف هاي كتاب درماني را چنين نام مي برد: (1) آموزش تفكر مثبت و سازنده به كودك (2)تشويق كودك به بيان و ابراز آزادانه مشكلا تش (3) كمك به كودكان در تحليل نگرش ها و رفتارهايشان (4) برسي راه حل هاي گوناگون (5) تشويق براي يافتن راهي باي كنار آمدن با مشكلات طوري كه در تعارض با جامعه قرار نگيرد و (6) ايجاد فرصت براي كودكان تا دريابند عده اي ديگر نيز مشكلاتي مشابه مشكلات آنان دارند.

در شيوه كتاب درماني اگر بحث ها حول رفتارهاي، احساسات ، افكار يا روابط شخصيت ها و نيز علت و معلول ها و پيامدها دور بزند نتيجه بهتري عايد مي شود تا آنكه فقط از كودك بخواهيم ماجرا يا داستان را نقل كند همچنين مي توان از طريق بحث به سوالاتي كه در طول خواندن داستان به وجود مي آيد پاسخ داد مشاوران بايد كودكان را طوري هدايت كنند كه دريابند داستان تا چه حد  با وضعيت يا زندگي آنان جور در مي آيد و چگونه بايد آنچه را دريافته اند در مورد خودشان به كار ببندند.

كتاب درماني همچنين وسيله اي است براي آموزش بعضي چيزهاي مهم به كودكان همچون مسائل جنسي، ناتواني هاي بدني، طلاق و مرگ. وقتي كودكان اطلاعات كافي درباره موضوع يا مشكلي داشته باشند نگرش و رفتارشان نيز تغيير خواهد يافت.

 

قصه گويي

ريچارد گاردنر تكنيك قصه هگويي متقابل را به عنوان ابزاري درماني در كا ربا كودكان مطرح كرد (شافر و كانگلوسي ، 1993) در اين تكنيك از شيوه مشابهاي نيز بهره گرفته مي شود تا به كودكان كمك شود افكار و احساسات خويش را درك كنند و نيز بينش ها ارزش هاو معيارهاي رفتاري معناداري به كودكان تفهيم شود. مشاور مقدمات را فراهم مي كند و ازكودك مي خواهد شروع به گفتن قصه كند كه ابته ضبط نيز مي شود مشاور به كودك مي آموزد كه هر داستان بايد شروع متن داستان و پاياني داشته باشد و در آخر جلسه نيز از او درباره نتيجه اخلاقي داستان سوال مي شود . پس از انكه كودك قصه را تمام كرد مشاور ممكن است لازم بداند بعضي قسمت هاي داستان را توضيح دهد آن گاه مشاور با استفاده از موضوع زمينه مشابه و از جمله شخصيت هاي مهم از داستان كودك داستاني را آماده مي كند با وجود اين داستان مشاور راه حل هاي بهتر يا پاسخ هايي مناسب تر براي وضعيت يا مشكل مورد نظر پيش پاي كودك مي گذارد.

ما به تجربه دريافته ايم كه قصه گويي يكي از روش هاي عالي در مشاوره با كودكان است‏، به طوري كه آنان مي توانند با احساسات افكار و رفتارهايي كه هنوز قادر به صحبت مستقيم درباره آنها با شماور نيستند مقابله كنند . قصه گويي همچنين در كمك به كودكان براي تشخيص پيامدها ي احتمالي رفتارشان مفيد است (به مورد پژوهشي پيت در انتهاي همين فصل مراجعه كنيد) كستنبام (1985) به بررسي اين موضوع پرداخت كه چرا قصه گويي متقابل روش درماني كارآمدي بوده است براي اين موضوع او سه مورد را مطرح كرد. در دو مورد كودك قصه اش را ديكته مي كردو معلم آن را مي نوشت . در مورد سوم كودك قصه خود را در نواري ضبط مي كرد، گويي كه يك نمايشنامه راديويي واقعي از آن تهيه مي شود. از هر مورد از اين قصه ها نسخه هايي تايپ و تهيه مي گرديد و به  نوارهاي ضبط شده نيز در طول جلسات بعد گوش داده مي شد. معلوم شد كه طرح ها و شخصيت هاي داستان ها با رويدادهاي زندگي كودكان شباهت و همخواني دارند. پاسخ هاي كودكان به سئوالات مربوط به شخصيت ها پيشينه و انگيزه شان ضبط شد تا در جلسات بعد از انها استفاده شود .

لاوسون (1987) در خلال مشاوره با دختر 8 ساله و چاقي كه با ادا و اطوار درآوردن مي كوشيد طرد خود در ميان همسالانش را منطقي جلوه دهد، از روش نتيجه بخش ديگري استفاده كردروش لاوسون آن بود كه از يك داستان در درون داستاني ديگر استفاده مي كرد. او داستاني را درباره دختري با موقعيت مشابه نقل كرد كه او نيز هيچ دوستي نداشت.مشاور از هيچ نام يا اسمي در قصه استفاده نكرد، اما نام درمان جو را تقريبا در هر جمله مي آورد، براي مثال مي گفت ‏‍«آني (نام همين دختر)زماني دختري را مي شناختم كه … » بعد مشاور قصه ديگري را در درون قصه اي با موضوع مشابه نقل مي كرد «آني، اين دختر بچه كوچولو در خواب سگ كوچك قهوه اي سياه و سفيدي را ديد كه هيچ دوستي را نداشت زيرا او  با همه توله سگ هاي ديگر كه يا همهاش سفيد ، يا سياه ، يا همه اش قهواه اي بودند تفاوت داشت» بعد مشاور درمييافت كه قصه دومي تفاوت داشتن و ويژگي خاص داشتن كارگر افتاده  است. آن گاه ادامه داستان را نقل مي كرد وقتي دختر از خواب بر مي خيزد از اينكه او داراي ويژگي هاي خاصي است هيجان زده مي شود و هر چه زودتر مي خواهد با اين احساس و هيجان به مدرسه برود زيرا همچنان  كه در قصه توله سگ ملاحظه شد مادام كه او احساس مي كرد داراي ويژگي هاي خاصي است. ديگر برايش اهميتي نداشت كه بچه ها درباره او چه فكري مي كنند.

برای دیدن لیست تمام مطالب مربوط به این نوشته و فنون مشاوره می توانید اینجا کلیک کنید 

Related posts:

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *