شش اصل راجرز در مشاوره

 روش مشاوره

در مشاوره متمرکز بر شخص، مشاور خود در مقام یک شخص از نقشی اساسی برخوردار است. شرایطی که مشاور در این روش مشاوره الگوسازی می کند، هدفهای غایی مشاوره را برای همه درمان جویان تشکیل می دهند. مشاورانی که می خواهند در این روش مشاوره به موفقیت دست یابند، در حد مطلوب باید این خصوصیت ها را دارا باشند: صراحت، درک یا تفاهم همدلانه، خودانگیختگی، گشاده رویی، احترام متقابل و صمیمیت. پس از آنکه درمان جو به هدفهای آنی مشاوره، یعنی خودکاوی، و هدفهای فرعی، مثل بهبود نمره ریاضی خود یا طرح دوستی جدید، رسید، باید تلاش خود را برای دست یافتن به هدفهای غایی مشاوره که مشاور موفق در روش متمرکز بر شخص برای او ترسیم می کند، یعنی دارابودن همان خصوصیت هایی که مشاور برای او الگوسازی می نماید، شروع کند.

شاید دشوارترین وظیفه ای که در روش مشاوره متمرکز بر شخص بر دوش مشاور است، مجهزبودن او به نوع نگرشی است که باید درباره افراد داشته باشد، یعنی: صمیمیت، توجه مثبت بی قید و شرط( احترام) و همدلی. صمیمیت یعنی آنکه مشاور از نوعی احساس هویت شخصی برخوردار باشد و بتواند این احساس هویت را به درمان جوی خود نیز منتقل کند. به عبارت دیگر، مشاور هیچ گاه نباید نقشی تصنعی ایفا کند. تلقی مثبت بی قید و شرط یا احترام، یعنی آنکه مشاور باید به درمان جوی خود همچون فردی بنگرد که این استعداد را دارد که انسانی خوب، منطقی و آزاد باشد. از آنجا که افراد هر یک دارای ارزشهای شخصی، منزلت و ویژگی های منحصر به خود هستند، رویکرد مشاوره باید انفرادی باشد. بنابراین، این خود افراد هستند که جلسات مشاوره را هدایت و اداره می کنند. برای آنکه جریان مشاوره موفقیت آمیز پیش برود، درمان جو باید احساس کند که می تواند در فضایی آکنده از پذیرش کامل و همدلی، ما فی الضمیر خود را برای مشاور ابراز و بیان کند. همدلی یکی از ویژگی هایی است که موجب می شود جریان مشاوره پیش برود. مشاور با تلاش برای درک درمان جویانش این باور را در آنان تقویت می کند که قصه آنها ارزش شنیدن و تأمل کردن را دارد. راجرز(1995) در تجدید چاپ یکی از مقالات خود در سال 1956، شش اصل را نام می برد که به گفته وی به او کمک کرده اند در جریان مشاوره، درمان جو را بهتر درک و با او بیشتر همدلی کند. او معتقد بود که گشاده رویی او با درمان جویانش و درک آنها باعث می شد نکوشد مشکلاتشان را از پیش خود تعیین کند. به محض اینکه مشاور تشخیص می داد درمان جویانش در مسیری مثبت و اساسی گام می نهند، از آنان می خواست خود راه حل مشکلات پیش آمده را پیدا کنند.

شش اصل راجرز اینها هستند: اصل نخست:« در روابطم با درمان جویان دریافته ام که در درازمدت به صلاح نیست آن گونه رفتار کنم که خود آن طور نیستم.» به عقیده راجرز، مشاور نباید در جریان مشاوره، تظاهر به طرز برخوردی خاص با درمان جویش کند، در حالی که عملاً نسبت به او طور دیگری فکر می کند. روابط سازنده هیچ گاه عملاً بر تظاهر و وانمود کردن بنا نمی شود.

اصل دوم:« به تجربه دریافته ام که در برخورد با افراد، پذیرفتن خویشتن خویش می تواند آثار مثبتی در پی داشته باشد.» در نظر راجرز، مشاور باید به واکنشهایش نسبت به درمان جویان اطمینان داشته باشد و این کار، به اعتقاد او، باعث می شود روابط مشاور با درمان جویان قابل اعتمادتر باشد. به اعتقاد راجرز روابط واقعی همواره ممکن است در حال تغییر باشند و هیچگاه ایستا نیستند.

اصل سوم:« بر من آشکار شده است که وقتی بتوانم خود را برای درک درمان جو راضی کنم، مشاوره بسیار نتیجه بخش تر خواهد شد.» اصل سوم را می توان شالوده نظریه مشاوره متمرکز بر شخص راجرز دانست. به اعتقاد راجرز درمانگر باید با گشاده رویی تمام به آنچه درمان جو می کوشد بیان کند، به دقت گوش فرا دهد. به نظر راجرز، بیشتر مردم پیش از آنکه بخواهند به آنچه شخص مقابلشان می کوشد به آنان ابراز کند گوش بسپارند، عقیده ای را در ذهن خویش شکل داده اند. در نتیجه، راجرز بر این گمان بود که بهترین کاری که مشاور می تواند انجام دهد، گوش دادن است. او برای آموخته هایش از واکنشهای دانشجویان به هر یک از کلاس هایش، ارزش بسیار زیادی قایل بود. هر موفقیتی را که او در مقام یک معلم کسب می کرد، نشئت گرفته از درک دیدگاه هر یک از دانشجویانش می دانست.

اصل چهارم:« به تجربه دریافته ام بهتر است از واقعیتهای زندگی همان طور که برای خود من رخ می نمایند و برای دیگران جلوه می کنند، استقبال کنم.» به اعتقاد راجرز در زندگی توازن و تعادل هست، یعنی اوج و حضیض هر دو وجود دارند.

اصل پنجم:« هر چه بهتر بتوانم خودم و دیگران را درک کنم، بیشتر پذیرای واقعیتهای زندگی خواهم بود و کمتر برای چیزی نگران و دلواپس می شوم» به عبارت دیگر، راجرز کمتر می کوشید افراد را ترغیب کند به هدفهایی معین نایل شوند یا خود را با شیوه خاصی از زندگی تطبیق دهند. راجرز معتقد نبود درمان جویان باید آن چیزی را یاد بگیرند که درمانگر فکر می کرد باید آنها بیاموزند، بلکه به شدت بر این نظر بود که وقتی درمانگر خودش تغییر کند، دیگران نیز تغییر خواهند کرد.

اصل آخر راجرز یا اصل ششم:« به تجربه بر من معلوم شده است که افراد اساساً در مسیری مثبت گام می زنند.» به اعتقاد راجرز هر چه افراد بیشتر احساس کنند که دیگران آنها را درک می کنند و پذیرای آنان هستند، احتمالاً بیشتر تظاهر کردن را کنار می گذارند. راجرز در بررسی جنبه های منفی رفتار انسانی نظیر نپختگی، ویران گری و رفتارهای جامعه ستیزانه نیز بر این اعتقاد بود که افراد به طور کلی به همه چیز نگاهی مثبت و خلاق دارند و به سمت خودشکوفایی و بالندگی گام بر می دارند. اقناع کننده ترین لحظات برای راجرز وقتی بود که درمان جویانش مسیر حرکت مثبت در زندگی خود را کشف می کردند.

بطور کلی مشاوری که روش متمرکز بر شخص را در مشاوره برمی گزیند هیچگاه به درمان جو توصیه نمی کند یا راه حل نشان نمی دهد و از تشخیص، تفسیر، درس اخلاق دادن و قضاوت کردن که طرح او را برای آموزش چگونگی مشاور خودبودن به درمان جو، با شکست روبرو می سازد پرهیز می کند. چنین کارهایی تلویحاً به آن معناست که مشاور درمان جویش را بهتر از خود وی می شناسد و درک می کند و این فرضی است که به کلی با دیدگاه راجرز مغایر است. بجای توسل به اینها مشاور از روشهایی نظیر، (1) گوش دادن فعال و پذیرا، (2) منعکس کردن افکار و احساسات درمان جو برای او،(3) شفاف سازی(4) خلاصه سازی(5) رویارویی با تضادها و تناقض ها و (6) راهنمایی های کلی و صادقانه که به درمان جو کمک می کند به خودکاوی بپردازد ، بهره می گیرد.

راهکار اصلی در مشاوره متمرکز بر شخص گوش داان فعال و دقیق است که به درمان جو میفهماند مشاور به طرز صحیحی به همه آنچه که او می گوید گوش می دهد و آنها را می فهمد. همانطور که در فصل 2 گفتیم گوش دادن دقیق بویژه در مشاوره با کودکان دارای اهمیت است. اگر مشاور نتواند پیام صحیح را دریافت کند، کودک می کوشد دوباره آن را به مشاور گوشزد نماید. زمانی که مشاور و کودک با هم به تفاهم برسند که مشاور قضیه را درست گرفته است، مشاور سودمند و ادامه آن امکانپذیر خواهد بود.

خارکف( 1973،1981) مفهومی را که راجرز از گوش دادن فعال و دقیق منعکس سازی اراده می کند به شکلی بسیار روشن و قابل استفاده سازماندهی و تدوین کرده است( جدول 1-6) خارکف معتقد بود که پاسخ مشاوران نوعاً بر یکی از پنج سطحی قرار داد  که به سه مرحله مشاور ارتباط می یابد:( I ) جایگاه کنونی تو در زندگی کجاست.(II ) دوست داشتی در چه جایگاهی می بودی و (III) برنامه ریزی برای نحوه ارتقاء از مرحله I به مرحله II ، خارکف سطح 1و 2 را زیانبار، سطح 3 را همتراز و سطح 4 و 5 را ثمربخش طبقه بندی می کند. اغلب اینطور تصور می شود که برترین چیزی که در مشاوره می تواند اتفاق بیفتد آن است که درمان جو هیچ تغییری را نشان ندهد. اما این تصوری درست نیست درمان جویانی که مشاور پاسخ های سطحی 1 و 2 را به وفور در مورد آنها بکار می برد، پس از مشاوره وضعیت بدتری پیدا می کند.

برای دیدن لیست تمام مطالب مربوط به این نوشته و فنون مشاوره می توانید اینجا کلیک کنید 

Related posts:

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

*