روش مشاوره

روش مشاوره

بزرگترین چابلش پیش روی مشاورانی که از روش واقعیت درمانی مبتنی بر انتخاب درمانی استفاده می کنند آن است که به درمان جویانشان بیاموزند  روانشناسی کنترل همانقدر برای آنان ناکارآمد است که برای هر کس دیگر در این جهان گلاسر( 1998) معقتد بود که تلاش های افراد برای کنترل دیگر ان به سبب اصلی بروز این همه گرفتاری در زندگی آنان است. همیشه اینگونه بوده است که وقتی افراد به آنچه ما از آنان می خواهیم انجام دهند عمل نمی کنند به زور متوسل می شویم و می کوشیم با تحت کنترل گرفتن آنان وادارشان کنیم خواسته های ما را برآورده سازند.

نخستین هدف در انتخاب درمانی که بخشی از فرآیند واقعیت درمانی را تشکیل می دهد آن است که از مشکلات پیش از وقوع آنها جلوگیری  کنیم. قطع نظر از آنکه مشاور چه اندازه مهارت دارد، اغلب نجات دانش آموزان ناموفقی که هرگز مایل  نبودند برای درس و معلم در تصویر ذهنی جهان آرمانی خود جایگاهی قایل شوند، امکان پذیر نیست، معمولاً هیچکس مایل نیست کسی را که می کوشد بر او تسلط و کنترل یابد، در جهان آرمانی اش بپذیرد. گلاسر(1998) معتقد بود بهترین روش برای آموختن انتخاب درمانی آن است که در زندگی با دیگران آنطور رفتار کنید که با بهترین دوستانتان یا رئیستان و یا بیشترین بیگانگان رفتار می کنید به ندرت می کوشید این افراد را وادار به کاری کنید. تملک جویی و احساس مالکیت سبب این مشکل می شود که می کوشید دیگر ان را کنترل کنید عده ای از ما این طور فکر می کنیم که مالک همسر، کودکان، دانش آموزان و کارکنان خود هستیم، مثلاً من این حق را برای خود قایل هستیم که بر افرادی که خود را مالک آنان می پنداریم، تسلط و  کنترل داشته باشیم و وقتی آنان به خواسته من عمل نمی کنند حق دارم وادارشان  کنم آن کار را انجام دهند  به همین دلیل اغلب با آنانی که با ما خیلی نزدیک نیستند، روابط بهتری داریم، زیرا نمی کوشیم خود را مالک آنان بدانیم و وادارشان کنیم به آنچه می خواهیم عمل کنند. گلاسر( 1998) توصیه می کرد پدر و مادر با فرزندانشان آنطور رفتار کنند که پدربزرگ و مادربزرگشان رفتار می کنند با این حال او تأکید می کرد که باید حدودی را در نظر گرفت؛ و وقتی این حدود نقض می شود، پیامدهای طبیعی یا منطققی بروز خواهند کرد.

گلاسر(1988) در نظریه واقعیت در مانی خود همچون نظریه رفتار درمانی عقلی – عاطفی که آلبرت الیس مطرح کرده است به سه باور نادرست اشاره می کند که اساس روانشناسی کنرتل را که درواقع بر جهان ما حاکم است تشکیل می دهد.

باور نخست؛ رفتار من بیشتر پاسخی است که پیامی از بیرون، درست مثل وقتی که تلفن به صدا در می آید و من پاسخ می دهم.

باور دوم: من این حق را دارم که دیگران را وادار کنم با وچود بی میلیشان به خواشته من عمل کنند و دیگران نیز می توانند بر تفکر؛ عمل و احساس من کنتر لداشته باشند.

باور سوم: من این حق وظیفه را دارم که کسانی را که خواسته به آنچه می گویم عمل نمی کنند، نتبیه کنم و به آنانی که با حرقف من توجه می کنند پاداش دهم.

بدین ترتیب شیوه واقعیت درمانی مبتنی بر انتخابلر درمانی در حال حاضر شامل بررسی نظام باور های درمان جوست. درمان جویان با این چاالش روبرو هستند که باید معقول بودن آنچه را که بدان اعتقاد دارند  و نیز سودمندی آنچه را که بر اساس باور هایشان انجام می دهند ثابت کنند که به نظر گلاسر عمل کردن بر اساس باورهای نادرست ناشی از روانشناسی کنترل باعث می شود هر موقعیت یا هر مشکل فقط بدتر شود.

هر شخصی تجسمی از جهان آرمانی مورد نظر خود دارد که از تصاویر ذهنی تشکیل یافته است. مثلاً اینکه دوست دارد با چه کسانی باشد چه چیزهایی را صاحب شود یا تجربه کند و یطور کلی ایده ها یا نظام هایی اعتقادی دارد که رفتارش را تعیین می  کنند هرچه جهان واقعی به جهان آ رمانی ما نزدیک تر باشد شادتر و راضی تر زندگی را سپری خواهیم کرد و هرچه بین جهان واقعی و آرمانی شکاف و فاصله بیشتری وجود داشته باشد به سبب آنکه به خواسته هایمام نمی رسیم، رنج و درد بیشتری را متحمل خواهیم بود در طرح های درمانی که بر نظریه انتخاب و نظریه واقعیت اسنتوار هستند هدف آن است که به فرد کمک شود تا بر درد و رنج ناشی از نرسیدن به خواسته هایش غلبه کند درمان اغلب عبارت است از تغییر در راهبردها تا به قرد کمک شود به خواسته هایش دست یابد یا بازنگری در تصاویر ذهنی مربوط به جهان آرمانی اش در هر هال در مشاوره بیشتر به تغییر ردمان جو تأکید می شود و نه آنکه او چگونه باید دیگران را تغییر دهد.البته باید توجه داشت که تغییر در رفتار در مان جو اغلب تغییر دیگران را نیز بدنبال خواهد داشت. در این شیوده درمان تلاش برای این است که چهان آرمانی فرد تماماً در دسترس و در برد تلاش های او قرار گیرد نه آنکه هدف های جهانی آرمانی وی در حیطه کنترل دیگران باشد در نظریه انتخاب و در شیوه واقعیت درمانیف هدف اصلی بهبود روابط کنونی فرد از طریق تغییر شخصی است و تقریباً همیشه روابط گذشته او مورد توجه نیست. موفقیت فرآیند مشاوره به شیوه واقعیت د رمانی به ایجاد رابطه ای خوب بین درمان و درمانجو و د رمانگر بستگی دارد. میزان اعتماد بزن درمان جو و مشاور باید آنقدر زیاد باشد که در مواردی همچون موقعیت های زیر از پاسخ به پرسش های هم طفره نروند.

مشاور: فکر می کنی سبب مشکلی که داری چیست؟

درمان جو: گفتنش دشوار است واقعاً گفتنش دشوار است.

مشاور: خوب هر طور که میدانی بگو مسئله چیست؟ اینجا آمده ای که همان چیزی که گفتنشان دشوار است بر زبان آوری.

درمان جو گاهی وقتی که به خواساه خود نمی رسند سبب اندوه و افسردگی خویش را فراهم می آورند. در چنین مواقعی مشاور چهار گزینه پیش روی آنان می نهد:

(الف) به اندوهگین کردن و افسرده ساختن خود ادامه دهند،

(ب) برای آنکه به خواسته شان برسند، به راههای دیگری متوسل می شوند،

(ج) خواسته هایشان را تغییر دهند.

(د) هر دو مورد ب و ج

گلاسر اعتقاد داست اینکه فرد افسردگی را قطع نظر از شدت یا طولانی بودن انتخاب می کند به آن معنا نیست که دچار بیماری روانی است انتخاب افسردگی نیز همچون انتخاب هر رفتار دیگر یک انتخاب است. فرآیند واقعیت درمانی شامل هشت مرحله است. مرحله 1عبارت است از ایجاد روابطی با درمان جو. گلاسر این مرحله را درگیر شدن می نامد، هر چند درگیر شدن ممکن است بهترین تعبیر برا این مرحله از مشاوره نباشد، زیرا این اصطلاح بطور تلویحی به روابطی در هم پیچیده یا درهم یافته اشاره می کند تا روابطی مثبت صادقانه، باز و غیر دردسرآفرین در هر رویکردی که در مشاوره با کودکان انتخاب می شود، باید بتواند  اعتماد و فضایی صمیمی بوجود آورد تا کود ک آزادانه ترس ها، اضطراب ها، و دغدغه های اعماق وجود خود را ابراز کند.

درمرحله 2، کوک به بیان رفتار کنونی خود می پردازد، در مرحله 3، کودک آنچه را که در زندگی اش روی میدهد، مورد ارزشیابی قرار میدهد و اینکه او در برابر این رویدادها چگونه به خود کمک می کند. به عبارت دیگر آیا رفتارهای او به وی در رسیدن به خواسته هایش در زندگی کمک می کنند؟ و اگر چنین نیست ، مشاور از خود این سئوال را می پرسد:« می خواهی تغییری در اوضاع جاری بدهی؟ اما، افراد معمولاً رفتارهای پیشین خود را تغییر نمی دهند، مگر آنکه متقاعد شوند یا این رفتارها اصلاً به حالشان مفید نیستند یا آنکه عملاٌ زیانبارند. بنابراین اگر در مرحله 3 مشاوران متوجه ارزشیابی منفی در مان جویان از رفتار های کنونیشان نشوند، احتمالاً هیچگونه تغییر رفتاری به درمان جو توصیه نمی کنند گلاسر اعتقاد داشت که تنها راه برای حصول به  احساسی مطلوب برای شخصی که احساس خوبی در مورد خویش ندارد، آن است که تغییری مثبت در رفتارش بوجود آورد( بهنمودار 2 -2 نگاه کنید) در واقعیت درمانی، بر پرداختن به رفتارها، طرح  ها و هدف هایی که مشاهده شدنی هستند، تأکید می شود.

« چیستی» ها بر«  چرایی» ها ترجیح داده می شود. زیرا پرداختن به چر اها ف رد را تشویق می کند برای رفتار غیر مسئولانه اش عذر تراشی کند.

در مرحله4، مشاور و کود ک به تدریج راههای احتمالی را که کودک میتواند به خواسته هایش در زندگی برسد، بررسی می کنند. برای این منظور از شیوه و روان اندیشه گشایی یااظهار نظر استفاده می شود تا کودک راههای بهتری را برای برآوردن نیازهایش وارسی  کند. در مرحله5،راههایی جایگزین رابرای رسیدن به هدف هایش انتخاب می کند. سپس کودک متعهد می شود با آزمون راهی که انتخاب کرده است برای رسیدن به هدف باید بکوشد فرآیند کیدید و مهم در مشاوره با کودکان عبارت است کمک به  آنان برای تعهد یا التزام داشتن وقتی کودک قادر می شدتعهدات کنونی خود را جامه عمل  بپوشاند مشاور می تواند او را هدایت کند. تا با توجه به موفقیته های فعلی به موفقیت های آتی در زندگی اش بیندیشد. بنابراین،  آغاز از کودکان خواسته می شود تعهداتی نسبتاً جزئی بسپارند؛ وقتی به موقعیت دست یافتند، اساس یا شالوده ای را بوجود آورده اند و می تو انند تغییرات رفتاری بعدی را بر مبنای تجارب موفق قبلی خود شروع کنند.

در مرحله 6، مشا ور و درمان جو کارهای را که کودک تعهد کرده است انجام دهد بررسی می کنند کودکان در مرحله دوم مصاحبه اغلب می گویند،« خوب من تعهد کرده بوم برای هر روز یک تکلیف انجام و تحویل دهم اما تکلیف هایم را انجام نداده ام، و سپس دلایل گوناگونی می آورند که چرا نتوانسته ا ند  تکلیف هایشان را انجام دهند، مشاورانی که رویکرد واقعیت درمانی را در کار مشاوره در پیش می گیرند درباره دلیل تراشی های کودکان و اینکه چرا تکالیف خود را انجام نداده اند زیاد کودکان را سئوال پیچ نمی کنند. در چنین حالتی مشاور و کودک قرارداد دیگری را با هم می نویسند و دربا ره کارهای دیگری که کودک از عهده آن بر می آید ابا هم توافق می کنند شاید یک تکلیف در هر روز برای شروع کار دشوار باشد و تکلیف ساده تری باید به کودک داد اگرکودک به تعهداتی که داده استعملنکند مشاور نباید عذر او را قبول کند. معمولاَ عذر و دلیل آوردن برای تنبیه نشد ن است و وقتی که کودک بفهمد برای انجام ندادن تعهدش و دلیل نیاوردن برای کاری که باید انجام دهد تنبیه می شود نیازی به عذر و دلیل تراشی نمی بیند.

در مرحله 7، پیامدهای منطقی برا ی کارهایی که کودک انجام میدهد در نظر گرفته می شود برای مثال کودکی که تکلیف خود را تحویل نمی هد نمره ای منفی می گیرد. جریمه ها مجازات های دیگری که برای تکلیف ننوشتن منطقی یا طبیعی نیستند مث تنبیه بدنی یا کتک زدن، نه مؤثر واقع می شوند و نه انسانی هستند؛ اما انجام ندادن تکلف نباید بدون مجازات یا جریمه ای منطقی باشد.

مرحله 8 مستلزم پشتکار و استقامت است. مشاور چقدر باید در طول مشاوره با حوصله به کار ادامه دهد تا کودکی را که خود ، به از بین رفتن عزت نفسش تمایل نشان می دهد به راه بیاورد؟ گلاسر توصیه می کند با چنین کودکانی باید سه یا چهار برابر بیشتر از حد معمول کار کرد. مقصود آن این است که تا پایان عمر تعهد نکرده اید که در به راه آوردن یک شخص سعی و کوشش کنید اما لازم است روابطی خوب با درمان جو برقرار نمایید.( مرحله 1) و موارد ضروری را که تا مرحله هشت ذکر آن گذشت مدنظر قرار دهید.

همانطور که بیشتر گفتیم سه اصلاح اساسی در واقعیت درمانی عبارتند از: واقعیت، مسئولی و درست( خیر) و نادرست(شر) در اینجا مقصود از واقعیت عموماً عبارت است از: تمایل فرد به پذیرفتن پیامدهای منطقی و طبیعی رفتارهایش، تلاش برای نپذیرفتن این پیامدها، یعنی انکار واقعیت که به دنبال آن گرایش به رفتار غیر مسئولانه درفرد پدید می آید. گلاسر مسئولیت را عبارت از آن می دانست که فرد بتواند نیازهایش را برآورده کند. بدون آنکه متعرض حقوق دیگران برای برآورده ساختن نیازهایشان شود. تعریف اصطلاح سوم دشوار است و تعریفی که گلاسر به دست می دهد تا حدی پایه و اساس محکمی ندارد. گلاسر درستی و نادرستی چیزی را در آن می دانست که فرد دربا ره آن احساس خوبی داشته باشد یا نداشته باشد احساسات فرد شاخص خوبی است برای آنکه فرد رفتارش مسئولانه و خوب است یا نه. برای مثال اگر ما نسبت به آنچه انجام می دهیم احساس خوبی داریم و  بیشتر افراد دیگر نیز نسبت به آن برخورد خوبی دارند در آن صورت احتمالاً ما کارمان درست است. یک مشکل در تعریف درستی یا نادرستی چیزی یا کاری برحسب عقیده دیگر ان آن است که حتی انتقاد اکثریت ممکن است همیشه درست نباشد. در واقع گلاسر، رفتار درست رارفتاری می داند که دوست دارید با شما بکنند یا برای خود و برای دیگران می پسندید

( قانون طلایی). سئوالی که مطرح می شود این است که این سه مفهوم را در مشاوره با کودکان و نوجوانان و بزرگسالان چگونه باید مورد بررسی قرار داد؟ پیاژه(1973) سه مرحله کلی را برای رشد اخلاقی در نظر می گیرد که با مراحلی که برای رشد شناختی مطرح می کند همآهنگ هستند.

1- مرحله پیش از عرف و قرارداد( مرحله پیش عملیاتی)

2- مرحله عرف و قرارداد(  مرحله عینی)

3- مرحله پس از قرارداد( مرحله صوری)

کولبرگ(1981) رابا تقسیم هر یک از مراحل پیاژه سه مرحله را به  شش مرحله بسط داد. سؤالهایی براساس آنچه افراد قضاوت های اخلاقی، انتخاب و تصمیم گیری هایشان را بعمل می آورند. برای هر مرحله فهرست تهیه شده است.

 مرحله پیش از عرف و قرارداد

 

 

مرحله 1 آیا گیر خواهیم افتاد؟

مرحله 2این کار چه  معنی برای من دارد؟

 مرحله عرف و قرارداد

 

 

مرحله 3 همسایه ها چه فکر خواهند کرد ؟

مرحله 4 چه قوانین و مقرراتی در این زمینه وجود دارد؟

 مرحله پس ازعرف و قرارداد

 

 

مرحله 5 چه  کاری بیشتریت نفع را برای جامعه در برد دارد؟

مرحله 6 چه کاری بیشتر ین نفع را برای بشریت دارد؟

آیا زندگی آدمیان در خطر است؟

باقاطعیت می توان گفت بیشتر مشکلاتی که درمان جویان برای مشاوره در مورد آنها مراجعه می کنند عملاً نابسامانی های مربوط به مسئولیت است افراد روان رنجورب یش از حد به مسئولیت اهمیت می دهند؛ افراد دچار اختلال های منش بیش از حد مسئولیت را ساده می انگارند بیشتر مردم بسته به موقعیت ار ازگاهی دو شکل را دارند. گاهی دریافتن اینکه تا چه حد باید مسئولی پذیرفت دشوار است. به هر حال پاسخ گلاسر آن است که بهترین شاخص برا اینکه دریابید چه باید بکنید رجوع به احساس تان است.

برای دیدن لیست تمام مطالب مربوط به این نوشته و فنون مشاوره می توانید اینجا کلیک کنید 

Related posts:

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

*