روان شناسی فردی:

 

روان شناسی فردی:

آلفرد آدلر، بنیانگذار روان شناسی فردی در سال 1895 درجه دکتری خود را از دانشگاه گرفت. او علاوه بر پزشکی، اطلاعات وسیعی نیز در زمینه روان شناسی، فلسفه، کتاب مقدس و شکسپیر داشت.

در پایینز سال 1902 آدلر به گروهی که زیگموند فروید برای بحث و گفتگو تشکیل داده بود، پیوست. همین گروه بود که نخستین انجمن روانکاوی را به وجود آورد. آدلر طرفدار نظریه روانی جنسی فروید نبود.

 

 

و آثار وی در زمینه احساس حقارت که در سال های 1910 و 1911 منتشر شد، آغاز جدایی او از فروید محسوب می شد. فروید در سال 1910، در تلاشی برای رفع اختلافات بین طرفداران آدلر و خود، آدلر را رئیس انجمن روانکاوی وین و نویسنده همکار در مجله خودش کرد. با وجود این، آدلر همچنان مخالفت خود را با نظریه روانی جنسی فروید ابراز می داشت. آدلر نخستین روانکاوی بود که تأکید می کرد سرشت انسان اساسا اجتماعی است. به دلیل آنکه فروید از تمامی اعضای انجمن روانکاوی خواسته بود بدون هیچ قید و شرطی نظریه اش را بپذیرند، آدلر به همراه هفت نفر دیگر از این انجمن کنار کشیدند و انجمن پژوهش های روانکاوی آزاد را بنیان گذاشتند. در سال 1912، آدلر نام این انجمن را به انجمن روان شناسی فردی تغییر داد (ارگلر، 1965).

پس از آنکه آتش جنگ جهانی اول شعله ور شد، آدلر به مدت دو سال به عنوان دکتر ارتش خدمت کرد و پس از آن نیز رئیس بیمارستان بزرگی برای محرومان و مبتلایان به روان رنجوری جنگ شد. آدلر در سال 1926، استاد مدعو در دانشگاه کلمبیا در نیویورک شد و در سال 1935 نیز خانواده اش را به ایالات متحده آمریکا برد. دو فززندش، یک پسر و یک دختر، روانپزشک شدند و در کار خویش از اصول روان شناسی فردی پدرشان تبعیت می کردند. آدلر در 28 مه سال 1937، در حالی که برای ایراد چند سخنرانی به اسکاتلند رفته بود، ناگهان در خیابان بر زمین افتاد و بر اثر حمله قلبی از دنیا رفت.

موفقیت های آدلر اینها بود: انتشار مجله ای در زمینه روان شناسی فردی (1912)، طرح اصطلاح احساس حقارت و باب کردن روان درمانی انعطاف پذیر و حمایتگرانه برای آنکه افرادی را که از نظر عاطفی بر اثر احساس حقارت دچار ناتوانی شده اند، به سمت رشد یافتگی، رسیدن به حس مشترک و توانمندی اجتماعی سوق دهد.

آدلر (1919) برای نخستین بار شبکه ای از کلینیک های مشاوره کودک را تأسیس کرد. این کلینیک ها که مراکز آموزش والدین بودند، عملا برای آن بنیان گذاشته شدند تا هر کس هر سوالی درباره تعلیم و تربیت داشت، بتواند پاسخ خود را در آنجا بگیرد. کارکنان این مراکز شامل پزشکان، روان شناسان و مددکاران اجتماعی بود. خیلی ها معتقدند آدلر به دلیل ایده بحث های گروهی با خانواده ها، 50 سال جلوتر از زمان خود بوده است، و تأکید کنونی بر مشاوره گروهی و آموزش والدین تأییدی است بر این مدعا.

شاید ردولف دریکورز از جمله کسانی باشد که مفیدترین تغییرات یا اصلاحات را در کار آدلر انجام داده که به بسط و گسترش نظریه روان شناسی فردی انجامیده است. دریکورز که تا زمان مرگش در سال 1972 یکی از طرفداران اصلی نظریه روان شناسی فردی بود، از پیشگامان موسیقی درمانی و روان درمانی گروهی محسوب می شد. وی موسیقی درمانی و روان درمانی گروهی را در سال 1929 وارد حرفه روانپزشکی خصوصی کرد. یکی از مهمترین کمک های دریکورز به مقوله مشاوره با کودکان، توانایی او در پیاده کردن مسائل نظری در عمل بود. دریکورز کمک کرد بسیاری از آرا و ایده های پیچیده آدلر به روشی نسبتاً ساده و کاربردی برای شناخت رفتارهای کودکان در خانه و مدرسه هر دو، و تغییر یا اصلاح رفتارها به کار گرفته شود.

سرشت انسان

همان طور که پیش از این گفتیم، اگر فروید و کارهایش را تنها در این خلاصه کنیم که دیگر نظریه پردازان را به تفکر درباره نظریه خود و ابراز واکنش برانگیخت، باید اذعان کنیم او بیشترین کمک را به مشاوره و روان درمانی کرده است. آدلر نیز همچون بسیاری نظریه پردازان دیگر در برابر آرای فروید واکنش نشان داد و نظریه ای جدید را مطرح کرد. فروید کوشید همه رفتارها و مشکلات فرد را با توجه به مسئله جنسیت، لذت و غریزه مرگ تفسیر کند و توضیح دهد. آدلر اعتقاد داشت به علت آنکه انسان به هنگام تولد کاملا درمانده و ناتوان است و تا سال های متمادی، در دوران خردسالی، این ناتوانی و درماندگی ادامه می یابد، در او نوعی احساس حقارت به وجود می آید. چنین احساس حقارتی وقتی شدت می یابد که در بدن یا اندام های نقصی (به طور خیالی یا واقعی) نیز وجود داشته باشد یا فرد، خواهر یا برادر بزرگتر و قوی تر داشته باشد یا والدین از طفل غفلت کنند، او را طرد نمایند یا او را نازنازی بار بیاورند.

یک راه برای مقابله با احساس حقارت، جبران ضعف های خود یا کسب قدرت برای از بین بردن احساس ضعف است. تأثیرات ضعف در یک اندام یا بدن را می توان با پرورش مهارت ها، رفتارها، ویژگی ها و قوت هایی که احساس ضعف و درماندگی را از بین می برند، کاهش داد. موساک (1992) اشاره می کند که آدلر نظریه احساس حقارت بدنی را در سال 1907 ارائه کرد، یعنی زمانی که هنوز طرفدار فروید بود و فروید نیز او را به دلیل افزودن بر نظریه اش مورد تمجید و تحسین قرار داد. طرفداران آدلر و دیگران اظهار داشته اند که افراد دارای احساس حقارت ناشی از ضعف بدنی این گونه ضعف ها را جبران می کنند، هر چند چنین چیزی امروزه در نظریه آدلر وجود ندارد.

به اعتقاد آدلر رفتار انسان بر روی پیوستاری قرار می گیرد که از یک سو به نرینگی یا قوت و اقتدار و از سوی دیگر به مادینگی یا ضعف و حقارت منتهی می شوند. آنچه آدلر آن را اعتراض مردانگی یا تلاش برای قدرت می نامید، در هر دو جنس به ویژه رد زنان دیده می شود. آدلر مفهوم تلاش برای قدرت را جایگزین لذت جنسی، که فروید آن را محرک اصلی رفتار می دانست، کرد.

بر اساس نظر آدلر، رشد شخصیت در مسیری صورت می گیرد که برتری شخصی یا حقارت شخصی زمینه ساز آن هستند. ما در خردسالی چون طفل، ناتوان و ناآزموده هستیم، به ویژه در معرض هوس ها و امیال دیگران قرار داریم و اسیر احساس حقارت می باشیم. به تدریج که بزرگتر می شویم، خانواده و جامعه هر دو به امتیازات قد و قواره، زیبایی و قدرت بدنی ما اهمیت و بها می دهند. بنابراین امیال و آرزوهای ما برای تفوق، تلاش هایمان برای برتری جویی، و واقعیت های اجتماعی که احساس حقارت را در ما دامن می زنند، پیوسته در تعارض قرار دارند. تلاش برای کسب قدرت (اعتراض نرینگی) در نظریه آدلر همان جایگاه را دارد که عقده ادیپ در نظریه فروید. کشمکش میان این اعتراض نرینگی و واقعیت اجتماعی است که سبب می شود شخص در طول دوره رشد خود به فردی بهنجار، روان رنجور یا روان پریش مبدل شود.

فروید معتقد بود، عشق و کار دو مشخصه مهم سلامت روانی هستند، به عبارت دیگر سلامت روانی فرد به این بستگی دارد که این دو مقوله چگونه پیش بروند. به همین ترتیب، آدلر اعتقاد داشت مشکلات افرادی که برای درمان مراجعه می کنند، به این حوزه ها مربوط می شود: شغل (حرفه)، روابط عاشقانه (روابط زناشویی) و روابط دوستانه (کرن، هاوز و کریستنسن، 1989).

نکات زیر خلاصه ای از دیدگاه آدلر درباره سرشت انسان است:

از آغاز طفولیت، به تدریج احساس حقارت در فرد ریشه می دواند و علتش نیز آن است که فرد تماماً به والدینش وابسته است. زندگی به مرور برای فرد این معنا را پیدا می کند که باید راههایی بیابد تا کمتر وابسته و بیشتر مستقل باشد. افراد می کوشند رفتارهایی ابراز کنند که به آنان احساس کامل بودن یا برتری ببخشد.

این آینده است که زمان حال را معین می کند، زیرا افراد به گونه ای رفتار می کنند تا به شخص ایده آلی که خود آن را به عنوان هدفی در آینده شان ترسیم کرده اند، مبدل شوند. همه وجود شخص، از جمله تلاش های شناختی، عاطفی، رفتاری، هشیار و ناهشیار او، برای رسیدن به خود ایده آل (هدف فرد) عمل می کنند. درمان جویان اغلب از هدف های روانی بی اطلاع هستند و مشاوران در حین بررسی هدف های رفتار آنان باید این هدف های روانی را شناسایی کنند و برایشان توضیح دهند.

دریافت فردی شخص از رویدادها و روابط، متأثر از دیدگاه خاص او از جهان و مردمان است. شناخت روابط خود با دیگران اولین گام در شناخت خود خویش است.

افراد باید آموزش ببینند تا برای ارتباط اجتماعی ارزش قایل شوند و از خود علاقه اجتماعی نشان دهند. کودکان و بزرگترها در بهبود و افزایش علاقه اجتماعی موثرند و وقتی است که محیط (جهان) بهتری را برای بهتر در کنار هم بودن و زندگی بهتر با یکدیگر به وجود می آورند.

مشکلات ناگشوده فرد، اگر پیش از آنکه به صورتی لاینحل در آیند، گشوده نگردند، ممکن است به مشکلاتی برای جامعه تبدیل شوند.

برای دیدن لیست تمام مطالب مربوط به این نوشته و فنون مشاوره می توانید اینجا کلیک کنید 

Related posts:

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

*