خانواده درماني زوجي يرجينيا ستير:

مشاوره خانوادگي :

تفاوت اصلي بين مشاوره خانوادگي و مشاوه انفرادي آن است كه در مشاوره خانوادگي توجه اصلي به خانواده و روابط يا تعاملات ميان اعضاي خانواده معطوف است در مشاوره انفرادي معمولا افراد و مشكلات آنها بدون توجه به زمينه خانوادگي آنها مورد توجه قرار مي گيرند. برعكس در مشاوره خانوادگي يا خانواده درماني تقريبا هميشه هدف تغيير چگونگي عملكرد كل نظام خانواده است . عنوان مشاوره خانوادگي و خانواده درماني به شيوه هاي گوناگون و شكل هاي متنوعي از مشاوره اطلاق مي شود براي مثال مشاوره مي تواند به شكل هاي زير انجام شود: با تك تك اعضاي خانواده،  با شوهر و زن  ، با پدر و مار و فرزند يا با كل خانواده يعني همه كساني كه در خانواده با هم زندگي مي كنند .

تفاوت كليدي ميان مشاوره انفرادي و مشاوره خانوادگي، تشخيص مشكل درمانگري كه شيوه مشاوره انفرادي مشاور معمولا به روش تشخيص عليت خطي تكيه مي كند.

خانواده درماني  زوجي يرجينيا ستير:

ويرجينا ستير (1916-1988) پنج سال بيشتر نداشت كه تصميم گرفت به كشف دنياي والدين بپردازند  تا از اين طريق به كودكان كمك كند بهتر والدينشان را درك كنند.

ستير خانواده را در جريان حيات خود به يك كوه شناور تشبيه مي كرد. بيشتر ما تنها از يك دهم مسائلي كه در خانواده اتفاق مي افتد آگاهيم يعني همان يك دهمي كه مي توانيم آن را ببينيم يا درباره آن چيزهايي بشويم . خانواده نيز همچون يك كشتي كه ادامه حركتش مرهون آگاهي و وقوف ناخدا از بزرگي كوه يخ پنهان در زير آب است، تنها به اتكاي آگاهي از ساختار خانواده قادر به ادامه حيات و بقا ست.

در نظر ستير، 90 درصد مسائل پنهان خانواده ها را نيازها، انگيزه ها و الگوي ارتباطي آن تشكيل مي دهد.

ستیر یک جستجوگر تمام عیار در دنیای والدین محسوب می شد و علتش نیز تجاربی بود که او اندوخته بود، گذراندن دوره های آموزشی در مددکاری اجتماعی روانی در دانشگاه شیکاگو و فعالیت هایش به عنوان یک معلم ، مشاور و درمانگر در کلینیک ها و بیمارستان های روانی، مراکز خدمات خانوادگی و مراکز رشد و درمان خصوصی.

ستیر از چندین نفر و کارهایشان نام می برد که در ارائه و بسط نظریه او موثر بوده اند از جمله نظریه میان فردی هاری استاک سولیوان در دهه 1920 (برطبق این نظریه، رفتار هر فرد تحت تاثیر روابط متقابل او با دیگری است) او همچنین مطرح شدن گروه درمانی توسط جی ال مورنوواس. آر اسلاوسون را که آن نیز در دهه 1920 پا گرفت. در بسط ارای خود موثر می داند. در همین زمان بود که گریگوری باتسون و مورای بوئن برای کشف اینکه چرا افراد دچار اسکیزوفرنی می شوند به تحقیق در نهاد خانواده روی آوردند به اعتقاد اینان وضعیت روانی یک شخص می تواند نشانگر موقعیت خانواده او باشد.

باتسون که در موسسه پژوهش های روانی کار می کرد ایده ارتباطهای الزام آور دو سویه را مطرح نمود که فرد را گرفتار می کند به اعتقاد باتسون این نوع ارتباط وقتی روی می دهد که یک شخص پیامی متضاد و مبهم به شخصی دیگر ارسال می کند برای مثال مادر می گوید: «جین اگر واقعا مرا دویت می داشتی نمراتت در مدرسه بهتر می شد»

نظریه ستیر عمدتا نه تنها ریشه در نظریه های کلاسیک روان شناسی بالینی و روانپزشکی دارد بلکه  از تحقیقات گذشته او در موسسه پژوهش های روانی نیز مایه می گیرد ستیر نظریه های قدیمی تر را با جدیدتر تلفیق کرد و تکنیک هایی اصیل را نیز به آنها افزود

برای دیدن لیست تمام مطالب مربوط به این نوشته و فنون مشاوره می توانید اینجا کلیک کنید 

سرشت انسان

ستیردرباره سرشت انسان ها دیدگاهی مثبت داشت. او پس از بررسی های عمیق در مورد وضعیت دوازده هزار خانواده به این باور رسیده بود که فرد در هر لحظه کاری که انجام می دهد از نهایت آگاهی و توانایی او در انجام آن حکایت می کند ستیر معتقد بود افراد منطقی هستند و از ازادی و توانایی برای تصمیم گیری در زندگی شان برخوردارند با آنکه ستیر افراد را اساسا آزاد می دانست میزان آگاهی هر فرد را بزرگترین مانع بر سرراه آزادی شخصی او تلقی می کرد افراد می توانند انچه را نمی دانند بیاموزند و شیوه تعاملاتشان را با دیگران تغییر دهند افراد همچینین می توانند با خلاص کردن خود از قید گذشته تندستی بیشتری را برای خویش رقم بزنند.  ستیر نیز همچون مازلو معتقد بود افراد مستعد بقا، رشد و برقراری روابط صمیمانه با دیگران هستند هر چند ممکن است رفتاری ابراز دارد که ما آن را روان پریشانه بیمار گونه یا ناشایست می نامیم اما به نظر ستیر هیمن رفتار تلاشی است برای طلب کمک و استمداد از دیگران  .

عزت نفس درنظریه ستیر از جایگاه برجسته ای برخوردار است . او معتقد بود که عزت نفس و ارتباط موفق با دیگران ملازم یکدیگر هستند یعنی یکی سبب می شود در مقابل عزت نفس پایین و روابط ناسالم با دیگران نیز با هم همبسته هستند در نظر ستیر عزت نفس یا میزانی که هر فرد نقاط خوب و بد خود هر دو را می پذیرد اساسی ترین سایق انسان محسوب  می شود عزت نفس یک متغیر غیر ثابت و در نوسان است و در یک دامنه خاص می توان آن را سالم قلمداد کرد وآن به میزانی که فرد دچار استرس می شود بستگی دارد عزن نفس با مشارکت فرد در تعاملات خانواده ارتباط دارد وقتی هر یک از افراد خانواده دچار استرس می شوند . توانایی آنها در برقراری ارتباط آشکار با یکدیگر دادن پسخوراند و دریافت آن و حل مشکلات به عزت نفس جمعی خانواده بستگی دارد افراد خانواده در مواقع استرس زا یا بحرانی ممکن است ارتباط با هم را متوقف سازند تا بدین طریق عزت نفس خویش را حفظ کنند آن اعضای خانواده که عزت نفس پایینی دارند احتمالا دست به آشوب و بی نظمی می زنند تا دیگران را نیز همچون خود به سوی احساسی منفی سوق دهند. برای مثال والدینی که در قبال بهره کشی از ک.دک احساس گناه می کنند دارای عزت نفس پایینی هستند و ممکن است ناآگاهانه این احساس را در خود درونی سازند: یک راه که می توانم از طریق آن خود را به خاطر اینکارهای بیهوده تنبیه کنم آن است که اگر یک از فرزندانم آن کار را کرد او را تنبیه نمایم.

در نظر ستیر رفتار ارتباطی مستقیم با جایگاه خانواده فرد و دیدگاه فرد درباره آن خانواده دارد احساس خوب یا بد در مورد خودمان احتمالا به دیگران منتقل می شود به اعتقاد ستیر وقتی افراد رفتارشان پذیرفتنی و سودمند است و مسئولیت اعمالشان را می پذیرند می توان آنان را انسان هایی رشد یافته و سالم قلمداد کرد ستیر (و نیز ادلر و گلاسر ) بی مسئولیتی و نبود تفاهم را نشانه های عزت نفس  پایین می دانست .

ستیر این نکته را خاطر نشان می کند که فرد برای موفیت در زندگی زناشویی و نیل به مرتبه یک همسر شایسته باید از عزت نفس بالایی برخوردار باشد افرادی که خود پنداره های مثبتی دارند همسران خود را نیز عامل افزایش دهنده خویش قلمداد می  کنند اما افراد با عزت نفس پایین همسرانشان را ادامه و دنباله شخصیت خویش می پندارند رابطه زناشویی وقتی ناسالم است که یکی از دو همسر به همسر دیگر تنها به عنوان تامین کننده آنچه خود او ندارد، نگاه کند در چنین رابطه زوجی ناسالمی در نظر شخص ازدواج یا همسر گزینی اقدامی است برای رسیدن به چیزی نه دادن چیزی برای مثال شخص ممکن است برای استحکام بخشیدن به شخصیت ناتمام خود به ازدواج به مثابه نوعی درمان نگاه کند اما تیجه کلی که از این رابطه نصیب او می شود سرخوردگی یا ناکامی و حتی احساس عزت نفس کمتر است.

به همین منوال والدینی که عزت نفس پایینی  دارند ممکن است درصدد برآیند این احساس  حقارت خود را با فرزند دار شدن جبران کنند آنان از وجود فرزند برای ابزار ارزش پدری یا مادری خود به اجتماع احساس ارزش به عنوان پدر یا مادر و نیز تکمیل و بسط شخصیت خود استفاده می کنند آنان نا آگاهانه با خود این وطر می اندیشد: اگر من نتوانستم در زندگی به همه آرزوهایم جامه عمل بپوشم شاید بتوانم از طریق فرزندم به آنها دست یابم در چنین موقعیت هایی پدر و مادرها فرزندان خود را افرادی دارای ارزش ، اعتبار و هویت هایی مستقل نمی بینند.

فرزندان والدینی که عزت نفس ندارند باری سنگین و خارج از توانشان بر دوش می کشند به سر آوردن زندگی با آرزوها وخیالات والدینشان آنان به موفقیت یا شکست از منظر پدر یا مادرشان نگاه م یکنند کودکانی که  نزد والدین خود هویت فردی و دیدگاه های مختلف خویش را ابراز می کنند توسطوالدین با گفتن جمله های زیر متهم به دوست نداشتن آنان می شوند هر چه نباشد من تو را به اینجا رسانده ام چطور تو می توانی این کار را با من بکنی؟ اگر دوستم داشتی به نواختن پیانو ادامه می دادی ستیر (1967) معتقد بود فرزندان ضلع سوم مثلث خانواده را تشکیل می دهند با این وصف جایگاهشان ممکن است تحمل پذیر نباشد یعنی موقعیتی داشته باشند شبیه به آنچه در مثلث آزار دهنده – قربانی نجات دهنده توضیح دادیم (به تحلیل تبادلی در فصل 10 تنگاه کنید) والدینی که با یکدیگر ستیز دارند هر تغییر جهتی را که  کودک اتخاذ می کند تغییری له یا علیه خویش به حساب می آورند بر همین اساس ستیر می نویسد کودکانی که ظاهرا از یکی از پدر یا مادر خود جانبداری می کنند  با این خطر روبرو می شوند که این کارشان یعنی دوست نداشتن دیگری از آنجا که کودک هم به پدر نیاز دارد هم به مادرواداشتن او به چنین انتخابی ناگزیر آسیب به او را نیز به دنبال خواهد داشت پدر و مادر هر دو در جریان تربیت عاطفی فرزندانشان نقش به هم پیوسته ای دارند  و شکست هر یک از اضلاع  مثلث خانواده – پدر یا مادر) کل نظام را در معرض خطر قرارخواهد داد کودکان چنین خانواده هایی اغلب پریشان  و درمانده هستند.

مشکل دیگری که در مثلث خانواده بروز می کند آن است که فرزند از پیش با والد همجنس خویش احساس هویت یکسانی را شکل داده باشد و اسیب ناشی از جانبداری از پدر یا مادر رشد روانی جنسی را که ممکن است سرکوب یا بازداری شده باشد بیشتر مانع می شود فرزندان به والد غیر همجنس برای جلب تحسین محبت و احترام نیاز دارند و والد همجنس نیز الگوی نقش خوبی برایشان محسوب می شودوقتی والدین از هم جدا  شوند  یا پیوسته با هم مشاجره ودعوا کنند فرزندان نمی توانند به کسباحساس هویت و هدف های میان  فردی نایل شوند در خانواده ای که بین والدین اتفاق رای نیست یا بین پدر و مادر برای ایفای نقش هایشان به عنوان مرد و زن و شوهر و همسر همکاری وجود ندارد فرزند ممکن است به مشاوره نیا داشته باشد تا آرزوهای برآورده  نشده اش را جامه عمل بپوشاند ستیر چنین کودکی را درمان جوی شناسایی شده می نامد حتی اگر همه  خانواده مورد مشاوره قرار گیرند.

ستیر اعتقادی به مفهئم روابط سه جانبه نداشت به عبارت دیگر او می گفت چیزی به نام رابطه بین سه نفر وجود ندارد وتنها رابطه بین دو شخص مطرح است که عضو سوم نیز نمقش ناظر را ایفا می کند شالوده نظریه ستیر بر دو شخص و رابطه متقابل بین آن دو قرار دارد کلید موفقیت یا ناکامی  بر اساس نظریه او در رابطه بین زن و شوهر نهفته است اگر نظام خانواده ناسالم باشد و دو همسر بر اساس پیوند زناشویی خویش عمل نکنند در آن صورت آنان هر دو ممکن است برای براورده ساختن نیازهای ارضا نشده خود رو به سوی فرزند خویش بیاورند.

به اعتقاد ستیر فرزندانی که در رابطه زناشویی به عنوان ضلعی از مثلث و در نقش شریکی  مصنوعی برای زندگی قرار داده شوند یعنی در نقش کسی قرار داده شوند که والد غیر همجنس از روی نیرنگ محبت او را جلب می کن خوشبخت نخواهد بود کودک نسبت به پدر و مادر هر دو علایق یا وابستگی هاو نیازهایی دارد هر چند یک فرزند  ممکن است به یک ی از والدینش نزدیک تر به نظر برسد چنین پیوندی واقعی نخواهد بود کودکان نمی توانند به صورت یکطرفه جانب یکی از والدینشان را بگیرند

به اعتقا ستیر عزت نفس در افراد در سال های نخست کودکی شکل می گیرد کودکان علاوه بر نیازهای آشکار جسمی خود نیاز دارند به طرزی دلگرم کننده مستمر و قابل انتظار بر دنیای خود احساس چیرگی کنند و خودشان را همچون یک فرد با ویژگی متمایز و مستقل و صاحب ارزش تلقی نمایندآنان همچنین نیاز دارند   که احساس کنند یک مرد یا زن بوده چیست و توانایی پذیرفتن نقش خود را داشته باشند اگر والدین پیوسته یه فرزندانشان نشان دهند  که آنان در نظرشان انسانهایی صاحب مهارت دارای ویژگی های جنسی خاص خود هستند ورابطه زن و شوهری رضایتمندانه  و سالمی نیز از خود به نمایش بگذارند فرزندانشان ازعزت نفس برخوردار خواهند بود وروز به روز مستقل تر خواهند شد عزت نفس استقلال و فردیتشخص از هر جهت ملازم و وابسته به هم هستند. در ظر تسیر شخص رشد یافته (بالغ) کسی است که احساسات خود را به کلی تحت کنترل خود دارد و براساس دریافت درستی که ار خودش و دیگران دارد دست به انتخاب می زند شخص بالیده و رشد یافته مسئولیت کامل انتخاب هایی را که می کند بر عهده می گیرد به طور خلاصه ستیر شخص  به کمال رسیده را دارای این خصوصیات می داند (1) از احساسات خود شناخت دارد (2) به طرزی روشن و موثر  با دیگران ارتباط بر قرار می کند و (3) تفاوت هایی را که در دیگران می یابد فرصتی برای یادگیری تلقی می کند.

نظریه مشاوره ستیر معتقد بود چهار مولفه در موقعیت خانواده قابل تغییر و اصلاح است احساس خود ارزشمندی اعضا توانایی های ارتباطی خانواده نظام خانواده و مقررات  حاکم بر خانواده مقصود از مقررات حاکم بر خانواده شیوه ای است که کارها در خانواده انجام می شود شاید دشوارترین مقوله ای که رد طول جلسات درمان اشکار می شود همین مولفه مقرراتی که بر زبان اورده نیم شوند یا همه اعضا شناختی آگاهانه از انها ندارند ستیر از همه اعضای خانواده می خواست قوانین و مقرراتی را که تبادلات عاطفی آنها حاکم است بشناسد (1)آزادی در تذکر دادن (2) آزادی در بیات دیده ها و شنیده ها (3) آزادی در موافقت کردن با چیزی یا مخالفت کردن با آن و (4) آزادی در سوال کردن هنگام نفهمیدن چیزی واحد خانواده وقتی دچار انحراف می شود که اعضا خانواده مقررات نانوشته حاکم در خانواده را نفهمند یا تشخیص ندهند ستیر به خانواده هایی که با یک عضو خود  مشکلاتی داشته اند می گفت در خانواده ها عضوی نامناسب که باعث رنج و عذاب  خانواده شود وجود ندارد بلکه این تنها مقررات نادرست در خانواده است که سبب این گرفتاری ها می شود او معتقد بود آنچه در هر لحظه معین  در حال وقوع است پیامد طبیعی تجربه ای است که فرد از زندگی  خود در ان لحظه دارد بنابراین همه چیز قابل تغییر است اما  ستیر معتقد بود تغییر امری اجباری نیست بلکه ان را تنها باید یک امکان از میان چندین امکان به حساب آورد او می گفت باید ریسک (خطر کرد) فرایند مشاوره را  کاملا تحت کنترل گرفت و رسیدن به  نتیجه خانواده واگذار کرد.

درنظریه نظام های خانواده  ایده اصلی آن است که خانواده همچون یک واحد با مقررات انتظارات و هیجان های خاصی عمل می کند اعضای واحد خانواده به هم وابسته اند  بنابراین استرسی که یک بخش از نظام یا یک عضو از خانواده تجربه می کند همه اعضا در کل نظام به درجاتی متفاوت احساس خواهند کرد نظام خانواده (مجموعه افراد خانواده) هم این استعداد را دارند که شیوه ای سازگارانه با گشاده رویی و به طور سازنده در مواجهه با استرس و از بین بردن آن با هم سهیم شوند و هم می توانند با متوجه ساختن همه تقصیرها به سوی یک عضو خانواده (درمان جوی مورد نظر  شناسایی شده) باب هر گونه تفاهم ارتباط بین هم را ببندند.

برای ایجاد تغییراتی در کارکرد خانواده تحلیل فرایند های تعامل میان اعضای خانواده و نظام خانواده به  همان اندازه اهمیت دارد که تحلیل محتوای ارتباطات سوال هایی مبنی بر اینکه  چه کسی بر حق است و چه کسی بر حق نیست در حوزه قضاوت ارزشی قرار می گیرد که هیچ جایگاهی در فرایند رشد خانواده و پیشرفت آن ندارد توجه اصلی باید معطوف به این باشد که دریابیم افراد چگونه می توانند با رویدادهای گوناگون در خانواده سازگاری یابند تا به رضایتمندی برسند و خود را از مواجهه  با مشکلات کنار نکشند.

ستیر تاکید داشت قبل از انکه بتوان هر گونه تغییر معنا داری را شروع کرد ایجا د اعتماد و تفاهم ضروری است وقتی مشاور نشان دهد که حاضر به خطر جویی است جلب اعتماد امکان پذیر است گام دوم رشد آگاهی یا اطلاع فرد از کاری است  که انجام می دهد اگر آگاهی و اطلاع وجود داشته باشد درک و شناخت و استفاده از این شناخت برای تصمیم گیری موثر نیز به دنبال خواهد آمد از همین نقطه به بعد است که می توان تصمیم های گرفته شده جدید را به مورد اجرا گذاشت هدف اصلی نیز ایجاد احساس ارزش شخصی و زمینه سازی آزادی برای ابراز رای و نظر است.

ستیر معتقد بود اینکه آیا خانواده در جهت رشد  گام بر می دارد در وهله نخست مسئولیتی است که متوجه مشاوران و دروندادهای ایشان است آنان باید بتوانند درمان جویان را به آن سو هدایت کنند احساس خویش رابشناسند و از ان آگاهی یابند مشاور نقش معلمی را دارد که باید شیوه های جدید اندیشیدن احساس کردن و ارتباط برقرار کردن را به درمان جویان دوباره آموزش دهد.

مفاهمه که مهمترین عامل در نظریه ستیر است تعیین کننده اصلی نوع ارتباطات افراد با هم نحوه سازگاری آنها با محیط و نیز پیوندی است که  خانواده را به یکدیگر ربط می دهد وقتی یک خانواده کارکردی صحیح و درست دارد ارتباط میان اعضای خانواده باز صحیح تایید آمیز و مورد پذیرش است به عکس وقتی نظام خانواده دچار مشکل است راه هر گونه ارتباطی در تلاشی بیهوده برای دوری گزیدن از اضطراب و تنش مسدود یا منحرف می شود.

ترس از طرد شدن نیز یکی از عوامل اضطراب آور است از انجا که افراد از طرد شدن میترسند برای تداوم ارتباط با دیگران به یک  الگوی پاسخ یا ترکیبی از الگوها متوسل می شوند نقش های کلی که برای پاسخ وجود دارند اینها هستند آرام کننده سرزنش کننده محاسبه گر منحرف کننده و شخص رو راست صداقت طلب آخرین نوع پاسخ یعنی رو راستی سبب می شود فرد شخصیتی سالم  سازگار پیدا کند و همه پاسخ های دیگر فرد به دلیل ترس از طرد شدن احساس واقعی خویش را پنهان می سازد در چنین موقعیت هایی فرد احساس می کند ممکن است طرد شود و واکنش نشان می دهد او مایل نیست ضعف خود را آشکار کند و می کوشد ضعف خویش را پنهان سازد ستیر (1971)  در مورد رفتار غیر کلامی با گشتالت درمانی موافق بود حرکات بدنی شما بیانگر انجام شخصیت شماست هر الگوی پاسخ با ژستبدنی خاص و رفتارهای غیر کلامی  همراه است.

آرام کننده این گونه افراد می کوشند با آرام کردن دیگران آنان را عصبانی نکنند شعار این افراد صلح به هر قیمتی است چنین افرادی با سخنانی متملقانه یا چاپلوسانه سعی در خشنود کردن دیگران دارند یا پیوسته عذرخواهی می کنند آنان هرگز مخالفت نمی کنند و حتی ژستیک شخص بله قربان گو را به خود می گیرند عزت نفس پایینی دارند و در روابطشان با دیگران نمی توانند به راه حل هایی دست پیدا کنند که منافع هر دو طرف حفظ شود زیرا در این کار بیش از حد احساس خطر  می کننند به عبارت دیگر افراد آرام کننده از خود خویشتن به نفع خدمت به دیگران و حفظ (ماندن در ) وضعیت موجود می گذرند. رفتارهای غیر کلامی این افراد حاکی از این پیام است که هر چه تو بخواهی مورد توافق من نیز هست اصلا من اینجا هستم تا تو را خشنود کنم.

سرزشن کننده عیب جو، مدبر و دوستدار ریاست  هستند آنان نسبت به خود نیز احساس خوبی ندارند افراد مزبور ممکن است احساس تنهایی و ناکامی بکنند و برای جبران می کوشند به زور دیگران را به تبعیت از خود وادارند احساس کنند به چیزی نایل می شوند سرزنش کردن همچنین راه خوبی برای دوری گزینی از دیگران و ممانعت  از نزدیک شدن بیش از حد دیگران به خود است . سرزنشگرهای در القای احساس گناه به دیگران نیز استادند : « هرچه نباشد من تو را به اینجا رسانده ام چطور می توانی این کار را با من بکنی »  این گونه افراد دیگران را انکار و نفی می  کنند و در همان حال بر بافت موقعیت وبر خودشان تاکید می نمایند رفتارهای غیر کلامی یک سرزنش کننده حالکی از این پیام است که تو هرگر کاری را درست انجام نمی دهی چه اتفاق افتاده است؟

محاسبه گر. محاسبه گرها آرام  و حق به جانب به نظر می رسند هیچ احساسی از خود بروز نمی دهند و همچون یک دستگاه ضبط صحبت می کنند آنان در جایی که کشمکش یا تعارضی وجود دارد وانمود می کنند که هیچ چیزی نیست محاسبه گرها افرادی بیش از حد  منطقی هستند ژست بدنی آنان حکایت از شخصیت انعطاف ناپذیرشان  می کند این افراد خوشان و دیگران را نفی می کنند تا بر موقعیت تاکید ورزند آنان با استفاده از کلمات پر طمطراق ضعف  خود را می پوشاند  تا ارزش شخصی خود را ثابت کنند رفتارهای غیر کلامی محاسبه گر این پیغام را دارد که من خونسرد آرام و خاطر جمع هستم  » آنان همچنین این دیدگاه را به خود می گیرند که مثل من باشد و با این کار دیگران را نفی کنند و بافت موقعیت را نادیده بگیرند.

منحرف کننده . این افراد جملاتی بر زبان می آورند که به کلی نامربوط هستند آنها موضوع سخن را تغییر می دهند و اهل پاسخ دادن نیستند هدف اصلی این افراد طفره رفتن از موضوع  است آنان برای پرهیز از مشکل حتی به عقب نشستن از موقعیت متوسل می شوند افراد منحرف کننده  هر سه رکن  واقعیت یعنی خودشان دیگران و بافت موقعیت را منکر می شوند رفتارهای غیر کلامی منحرف کننده ها این پیام را در بر دارد که شاید اگر به مدتی کافی این کار را ادامه دهم مشکل واقعا برطرف خواهد شد  منحرف سازی گفتن چیزهای نامربوط یا انجام داده کارهای نامربوط و دوری گزینی از ورابط متقابل خانوادگی همگی با این هدف صورت می گیرند که از بحث درباره موضوعات ناراحت کننده  و حل نشده  که باید در فضایی باز و صادقانه مورد گفتگو قرار گیرند ممانعت شود.

شخص رو راست و صداقت طلب این گونه افراد به طرزی رک و پوست  کنده اندیشه  و احساس خویش را بیان می دارند و در و روابطشان با دیگران هم بر خود، هم بر دیگران و هم بر بافت موقعیت تکیه می کنند پیام های کلامی و رفتارهای غیر کلامی آنها با هم یکی است روراستی وصداقت طلبی در جایی امکان پذیر است که همه ابعاد در ارتباطی متجانس و هم ارز باشند بدن ، آهنگ ، کلام ، بافت و حالت چهره افراد روراست در صدد پنهان کردن چیزی نیستند یا به اسم اینکه  می خواهند آزادانه و صادقانه رفتار کنند دیگران را خوار نمی سازند هیچ رفتار یا کلام تصنعی و فریبنده  در آنان دیده نمی شود افراد روراست درباره اندیشه احساس و رفتارشان حقیقت را می گویند و دیگران را نیز به همین کار تشویق می کنند روابطشان با دیگران آزاد و صادقانه است و هیچ گاه عزت نفس آنها و دیگران مورد تهدید قرار نمی گیرد پاسخ صداقت طلبانه پیامی صریح از سوی شخصی خاص در لحظه ای معین است چنین پاسخی یک پاسخ سرراست و بدون ابهام است در روابط متقابل با  افراد روراست به ما احساس صداقت و اعتماد دست می دهد ویژگی روراستی فرد را قادر می سازد یک زندگی تمام عیار را توام با آگاهی از رفتار اندیشه و احساس خویش در پیش گیرد افراد روراست دارای انسجام شخصیت احساس تعهد صداقت صمیمیت ، لیاقت ، خلاقیت و توانایی حل مشکلات واقعی هستند  چهار نوع شیوه ارتباط قبلی  (یعنی شیوه های ارتباطی اشخاص آرام کننده ، سرزنش  کننده، محاسبه گر ومنحرف کننده) به انسجام نداشتن شخصیت ، احساس تعهد همراه با توقع ، بی صداقتی ، تنهایی ، بی لیاقتی ، له شدن  زیر سنت های اجتماعی ( ناتوانی در تغییر سنت ها) و شیوه های زیانبار پرداختن به مشکلات خیالی منجر می شود.

در جوامع امروز پاسخ های صداقت طلبانه مورد تشویق قرار نمی گیرند. با آنکه افراد دوست دارند صادق باشند در عوض به علت ترسشان به بازی کردن روی می آورند ستیر تجارب گوناگونی را نقل می کندکه با کمک آنها اعضای خانواده آگاهی لازم را پیدا می کنند تا بتوانند دست به تغییر پاسخ هایشان بزنند و دریابند که چگونه توانایی این مار را پیدا کرده اند افراد رورراست می توانند یکی از چهار الگوی پاسخ دیگر را نتخاب کنند به این شرط که مایل باشند پیامدهای آن را بپذیرند پیامدهای آن را بپذیرند اما برای آنان  چنین پاسخ هایی به آن پاسخ خودکار افرادی شبیه نیست که فقط به یک الگوی پاسخ خاص محدود هستند افراد روراست  می توانند به انتخاب خود به آرام کردن دیگران یا سرزنش کردن انان بپردازند و نیز می توانند به محاسبه گری یا منحرف سازی بحث دست بزنند اما  تفاوت در این است که آنان می دانند چه انجام می دهند و آماده اند نتیجه یا پیامد رفتارشان را بپذیرند .

پیام یک شخص روراست و صداقت طلب استوار و محکم است اگر یک شخص روراست و صادق بگوید « دوستت دارم صدایش گرم یا صمیمی  است و نگاه و حرکات بدنش نیز همین را می گویند اگر همین شخص عصبانی باشد لحنش  تند و چهره اش درهم رفته می باشد و  گفتارش صریح و روشن است از کاری که کرده ای عصبانی ام »

ستیر می گوید هر شخصی را دیده که مشکلی رفتاری داشته است در خانواده ای بزرگ شده بود که همه ارتباز های بین اعضا دو گانه یعنی متظاهرانه یا پنهانی بوده است (ستیز و دیگران 1975) اگر افراد بیاموزند الگوهای ارتباط زیانبار را بشناسند و با افراد خانواده شان روراست و صاف باشند در ان صورت اعضا در خانواده از زندگی بهتری برخوردار خواهند بود و می توانند مشکلاتشان را بهتر حل کنند . همان طور که پیش از این متذکر شدیم نظامی که ستیر از ان سخن به میان می اورد بر روابط متقابل میان دو شخص استوار است اما هر زوج از سه بخش تشکیل یافته است تو من ما . برای آنکه رابطه بین  زوج تداوم یابد و محبت بین آنها بیشتر شود هر بخش باید به رسمش شناخته شود و توسط دو بخش دیگر تحت  سلطه قرار نگیرد با آنکه محبت و عشق به عنوان یک احساس آغازگر یک پیوند زناشویی است . چگونگی این عشق و محبت است که به موفقیت رابطه زناشویی می انجامد یعنی همان چیزی که ستیر درمان جویانش را آموزش داد.

ستیر همه خانواده را به دو نوع تقسیم می کرد خانواده های حمایتگر و خانواده های دچار مشکل در هر یک از این دو خانواده ویژگی های مزوبر به درجات متفاوتی یافت می شوند هدف اصلی ستیر آن بود که درمان جویانش تشخیص دهند خانواده آنها از چه نوعی است و اگر در طبقه خانواده های دچار مشکل قرار می گیرند وضعیت خود را به خانواده ای حمایتگر تغییر دهند یا اگر خانواده شان  در طبقه حمایتگر قرار می گیرد به جمایتگری بیشتر در خانواده نایل شوند خانواده حمایتگر به اعضایش کمک می کند تا احساس ارزش شخصی را در خود پرورش دهند در حالی که در خانواده های دچار مشکل احساس ارزش شخصی اصلا محلی از اعراب ندارد عوامل که در هر  خانواده باید مورد توجه قرار داد اینها هستند ارزش شخصی ارتباط مقررات و پیوند با  جامعه .

به اعتقاد ستیر (1972) سرزندگی صداقت صمیمیت و محبت از مشخصه های خانواده های حمایتگر است این خانواده ها دارای خصوصیات زیر هستند:

1- افراد خانواده می دانند که دیگران به حرف آنان گوش می دهند و آنان نیز حرف های بقیه را می شنوند.

2- افراد از خطر جویی نمی ترسند زیرا افراد خانواده می دانند خطرجویی با ارتکاب خطا و اشتباه قرین است .

3- حرکات افراد مودبانه و سرشار از محبت است و آرامش در چهره همه موج می زند.

4- افراد به چهره یکدیگر نگاه می کنند نه آنکه روی از یکدیگر  برگیرند یا نگاهشان رابه زمین بیندازند .

5- کودکان مهربان و گشاده رو هستند و بقیه افراد خانواده با آنان همچون یک فرد رفتار می کنند.

6- افراد خانواده در ارتباط با یکدیگر راحت به نظر می رسند و عواطفشان را ابراز می دارند.

7-افراد خانواده با نشان دادن توجه هنگام صحبت کردن با هم یا گوش دادن به یکدیگر و روراست بودن و جدی گرفتن یکدیگر عشق و علاقه شان را به هم ابراز می دارند.

8-افراد خانواده آزادند احساسا خود را به یکدیگر نشان دهند.

9- هر چیزی در خانواده مجال طرح و بحث پیدا می کند مثل ترس ، عصبانیت ، آزار و اذیت ،  انتقاد ، شادی ، موفقیت و غیره

10- اعضا در کارهای خود طرح و برنامه دارند اما اگر موردی نتیجه مطلوب را به بار نیاورد همه از توانایی سازگاری برخوردارند.

11-زندگی اعضا و احساساتشان از هر چیز دیگری بیشتر اهمیت دارد.

12- پدر و مادر خود را راهبر زندگی می دانند نه رئیس زندگی . آنان قضاوت نادرست و نیز قضاوت درست خود را با فرزندانشان در میان می گذارند همچنان که درباره رنجش ، عصبانیت یا ناامیدی و نیز شادمانی هایشان با فرزندان خود صحبت می کنند رفتار آنان با حرف هایشان یکی است.

13- پدر و  مادر آگاهند که زیر بال و پر خود گرفتن بچه ها به معنای آن است که باید راه درست را به آنان نشان دهند آنان به سخنان فرزندان خود گوش می دهند  با آنان ارتباط برقرار می کنند آنان را درک می کنند و برای هر چیزی در زندگی خانواده به دقت برنامه ریزی می کنند و از احساسات فرزندان خود و از میل طبیعی آنان برای یاد گرفتن باخبرند.

14- پدر و مادر حمایتگر می دانند که فرزندان تنها وقتی چیز ی می آموزند که برایشان ارزش قائل شوند بنابراین هیچ گاه به فرزند خود طوری پاسخ نمی دهند که احساس کند برای او ارزشی قائل نیستند.

مایلند کمتر به بعد عاطفی درمان جویان خود بپردازند و بیشتر رفتار آنان مد نظرشان است بهتر است از روش آدلری استفاده کنند.

هدف های ستیر از مشاوره خانوادگی آن بود که محیط خانواده را اصلاح کند و به افراد خانواده کمک نماید دریابند برای خودشان و برای خانواده چه چیزی را  می خواهند او از اعضا می خواست وضعیت قبلی خانواده را مورد توجه قرار دهند و ببینند چه کسی چه نقشی را ایفا می کنند او می کوشید به هر فرد کمک کند تا به عزت نفس دست یابد ستیر همچنین می کوشید به خانواده ها کمک کند تا تعاریف کلماتی همچون احترام و عشق یا محبت را عملا نشان دهند برای مثال او از درمان جویان می پرسید په تغییری باید روی دهد تا متوجه شویم احترام و محبتی را که مایلی کسب کنی در حق تو روا داشته شده است؟ یا چه کاری باید با تو بکنند تا احساس کنی مورد احترام و محبت قرار گرفته ای؟ ستیر همچنین از روش  بازسازی استفاده می کرد تا نکات منفی را به نکات مثبت تبدیل کند و درمان جویان بتوانند با دیدگاه بتوانند با دیدگاه بهتری به هر موقعیتی نگاه کنند و راه های ممکن برای همکاری حل تضادها و ایجاد تغییر را بیابند.

ستیر خانواده را هدایت می کرد تا هم در موقعیت خانوادگی و هم در موقعیت ابراز کنش و واکنش با یکدیگر در برابر اتفاقات روزانه ایفای نقش کنند او از بعضی تکنینک های گشتالتی نیز استفاده می کرد.

نظیر صحنه سازی یک بحث یا تعامل خانوادگی او معتقد بود حرکات بدن در مقایسه با پیام  کلامی بهتر مقصود و نیت فرد را آشکار می سازد ستیر از نوار ویئویی برای اجرای دوباره و آموزش تفاهم و ارتباط استفاده می کرد او در نمایش های ایفای نقش وسایل گوناگونی رابه کار می برد مانند ریسمان و نردبان  دو طرفه تا نوع تعاملات خانوادگی را نشان دهد و تجزیه و تحلیل نماید او با اجرای این نمایش ها  به اعضای خانواده کمک می کرد تا با یکدیگر روراست و صادق باشند عواطفشان را ابراز کنند و از زبانی صادقانه و رک استفاده نمایند ستیر با ترسیم شجره نامه خانوادگی گذشته خانواده را بررسی می کرد تا دریابد چگونه سبک های گذشته و کنونی خانواده از والدین به کودک منتقل شده یا می شود او با استفاده از ریسمان فرایند پیچیده ارتباط بین والدین و فرزندان را نشان می داد.

ستیر با آنکه از تکنیک های فراوانی بهره می جست هیچ فرمولی را برای درمان پیشنهاد نکرد زیرا در درمان پای احساسات انسانی و پاسخ گفتن درمان جو به شیوه ای انسانی مطرح است ستیر معتقد بود خانواده همچون کارخانه  انسان سازی است که دران طی فرآیندی که در بهترین شکل ان ناقص و در بدترنی شکل آن ویرانگرانه است انسان پرورش می یابد لوشن (1998) اشاره می کند ستیر خود والدین را همچون فرزندانی می داند که قوانین را از خانواده های  خویش آموخته اند و اینک همان قوانین را در خانواده های کنونی شان به اجرا در می آورند.

Related posts:

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *