تکنیک های گشتالتی و گشتات درمانی

تکنیک های گشتالتی

در گشتالت درمانی می توان از چندین روش، مثل بهره گرفتن از زبان، بازی و خیالپردازی استفاده کرد تا جریان صحبت در طول مشاوره بر محور زمان حال بچرخد. نگارندگان، بعضی از تکنیک های زیر را در مورد کودکان پنج تا دوازده ساله و نیز نوجوانان و بزرگسالان به کار برده اند.

اول شخص مفرد. درمان جویی را که هنگام صحبت از ضمیر کلی تو یا شما استفاده می کند تشویق کنید از ضمیر من استفاده کند. برای مثال اگر درمانجو می گوید« می دانی که آدم چه وضعی پیدا می کند که وقتی درس ریاضی ات را بلد نیستی و معلم هم به تو پیله می کند.» وقتی در جمله بالا ضمیر من به جای ضمیر تو قرار می گیرد، جمله این معنا پیدا می کند که « نمی دانم آدم چه وضعی پیدا می کنه وقتی درس ریاضی ام را بلد نیستم و معلم هم به من پیله می کند.» وقتی درمانجو استفاده از این جانشینی ها را تمرین می کند( یعنی ضمیر من را به جای ضمیر تو استفاده می کند) گویی دارد کفش هایی را پایش می کند تا ببیند اندازه اش است یا نه. به طور کلی، استفاده از ضمیر اول شخص مفرد من به کودکان کمک می کند تا در قبال احساسات، افکار و رفتارهایشان مسئولیت بپذیرند.

جانشین کردن« نخواهم» به جای « نمی توانم». در این تکنیک نیز درمان جو به جای جمله ای نظیر « نمی توانم در درس ریاضی قبول شوم» جمله زیر را به کار می برد، « درس ریاضی قبول نخواهم شد.» با جانشین سازی چنین جملاتی نیز مسئولیت بیشتری متوجه درمانجو خواهد بود.

جانشین کردن«چه» و «چگونه» به جای « چرا». باید هنگام صحبت با درمانجو جملاتی را به کار برد، همچون جملات زیر: « درباره کاری که الان کردی چه احساس داری؟» « در ضمن صحبت درباره رفتارت با پایت چه کار می کنی؟»

صحبت نکردن در غیبت کسی دیگر. اگر قرار است کودک درباره کسی که در اتاق حضور ندارد صحبت کند، صحبت های کودک، ضمن آنکه در زمان حال صورت می گیرد، باید خطاب به صندلی خالی ( فرد فرضی) ایراد شود. برای مثال، کودک می تواند خطاب به یک صندلی خالی بگوید:« فکر می کنم رفتارت با من منصفانه نیست، خانم کلارک. ای کاش با من نیز مثل بقیه بچه ها خوب رفتار می کردی.» آنگاه کودک می تواند به طرف صندلی خالی دیگر برود و به جای خانم کلارک خودش جواب بدهد. « جوان، اگر سعی می کردی در طول کلاس به جای اذیت و آزار به من کمک کنی، با تو مهربان تر می بودم.» این گفتگوی دو جانبه بین جوان و خانم کلارک همین طور ادامه می یابد تا کودک همه گله ها و شکایت های خود و پاسخ های احتمالی خانم کلارک را پایان ببخشد. گفتگوی رودرور( شخص با شخص) نه تنها باعث طرح موضوعات در زمان حال می شود، بلکه آگاهی کودک را نیز از مشکل موجود افزایش می دهد. مزایای جنبی این کار نیز آن است که مشاور بهتر می تواند موقعیت را پیش خود تصویر کند و کودک نیز که بعداً می خواهد درباره این مشکل با معلم به بحث بپردازد، فرصت تمرین پیدا می کند. نتیجه دیگر چنین گفتگویی آن است که تأثیر معلم و نقش او در ایجاد تعارض نیز ممکن است روشن شود.

تغییر جملات سؤالی به جملات خبری. این روش به کودکان کمک می کند تا در بیان افکار و احساساتشان دقیق تر و مستقیم تر عمل کنند. برای مثال، کودک به جای سؤال« فکر نمی کنید دیگر نباید دور و بر آن بچه ها بروم؟» بهتر است جملات خبری زیر را به کار ببرد، « فکر می کنم دیگر نباید دور و بر آن بچه ها بروم» یا « فکر می کنم از من می خواهید دیگر دور و بر آن بچه ها نروم.» پرز معتقد بود بیشتر سؤال ها تصنعی و ساختگی اند، به این معنا که آنها در واقع جملات خبری تغییر شکل یافته ای هستند.

قبول مسئولیت. از درمان جویان بخواهید جاهای خالی در جملات را پر کنند. این کار نیز یکی از راه هایی است که آنان قبول مسئولیت برای راه بردن زندگی خود را تمرین می کنند. برای مثال، جملات زیر را که قسمتهایی از آن ها خالی گذاشته می شوند ، مناسب هستند.« در لحظه کنونی احساسم این است که ________، و من _____ درصد مسئولیت این احساسم را می پذیرم.» این تمرین می تواند برای درمان جویانی که مایل اند ببینند چگونه عوامل بیرونی علت کلی احساس خوب یا بد آنان است، می تواند بسیار روشنگر باشد.

جملات ناتمام. تمرین جملات ناتمام نیز همچون تمرین قبول مسئولیت به درمان جویان کمک می کند آگاه شوند چگونه خودشان کمک می کنند و چگونه به خودشان صدمه می زنند. برای مثال، کودک چنین جملاتی را کامل می کند، « وقتی من_______ به خودم کمک می کنم» یا « من به خودم صدمه می زنم، زمانی که من _______»

دو قطبی گری ها. پرز اصطلاح تفکر افتراقی را برای اشاره به مفهوم تفکر در چهارچوب تضادها و تعارض ها به کار می گیرد. به نظر می رسد بیشتر اوقات افراد در هر روز صرف حل تعارض هایی می شود که در نتیجه قطبیت های متعارض با هم به وجود می آیند.

نیمه برتر شخصیت در مقابل نیمه پست تر آن

یکی از معمول ترین دو قطبی گری ها آن چیزی است که پرز( 1969) آن را نیمه برتر و نیمه پست تر می نامد. نیمه برتر شخصیت، نیمه درستکار و حق به جانب است که نیکوترین راه ها را پیش پای خود می نهد. این نیمه شخصیت، تهدید کننده است و به فرد« بایدها» و « نبایدها» را حکم می کند. نیمه پست تر شخصیت آن بخش از رفتارهای فرد را که تدافعی یا پوزش خواهانه، متملقانه و کودکانه هستند، اداره و کنترل می کند. نیمه پست تر شخصیت به فرد می گوید: « من می خواهم» و به دنبال بهانه تراشی است، مانند:« من سخت تلاش می کنم» و « نیت من خیرخواهانه است.» نیمه پست تر به دنبال مکر و حیله گری است و معمولاً بر نیمه برتر غلبه می کند، زیرا این موضع گیری ها برای آن بخش از شخصیت ما که در پی لذت جویی است، خوشایند و مطبوع است.

برای آنکه به کودک کمک کنیم مجادله و تعارض بین آن بخش از شخصیت خود را که به او می گوید: « می خواهم» و بخش دیگر را که به او حکم می کند:« من باید»، حل و برطرف کند، می توانیم از دو صندلی استفاده کنیم. کودک روی یک صندلی که نمایانگر نیمه برتر شخصیت اوست، می نشیند و خطاب به صندلی دیگر که نمایانگر نیمه پست تر شخصیت است، « بایدها» را مطرح می کند. سپس کودک روی صندلی دیگر می نشیند و « خواسته هایش» را که مربوط به نیمه پست تر شخصیت وی است، بازگو می کند. این بحث و مجادله میان دو بخش از شخصیت او ادامه می یابد تا از هر دو دیدگاه همه « بایدها» و « خواسته ها» مطرح شود. وارسی و دقت نظر در بحث و مناظره ای که صورت می گیرد، اغلب آشکار می سازد کودک در کدام صندلی( کدام طرف بحث) به بیشترین هماهنگی بین بایدها و خواسته های شخصیتی اش دست می یابد و بدین ترتیب کودک می تواند بر دو جنبه فوق درشخصیت خود پیروز شود.

تکنیک نیمه برتر و نیمه پست تر هم به طور انفرادی و هم به طور گروهی قابل استفاده است. در حالت گروهی، مشاور می تواند درمان جویان را به دو گروه تقسیم کند؛ یک زیر گروه معرف نیمه برتر و زیر گروه دیگر معرف نیمه پست تر. اعضای گروهی که معرف نیمه برتر هستند دلایلی را ذکر می کنند که چرا مثلاً باید چیز یا کار خاصی را انجام دهند؛ در حالی که اعضای گروه معرف نیمه پست تر دلایلی را ذکر می کنند که چرا می خواهند چیز یا کار خاصی را انجام دهند. این گونه دسته بندی ها عموماً به بحث بیشتر منتهی می شود. کودکان به چنین فعالیتی به خوبی پاسخ می دهند.

بهترین نتایج از مناظره و بحث متقابل درباره نیمه برتر و نیمه پست تر زمانی حاصل می شود که کودکان بتوانند حوزه هایی را در زندگی شان شناسایی کنند که بین« بایدها» و « خواسته هایشان» سازگاری وجود دارد. برای مثال، « من دوست دارم مطالعه کنم» و « من باید مطالعه کنم» این گونه راه حل هایی که در طول هم قرار دارند( یکدیگر را نفی نمی کنند) به کودکان کمک می کنند تا دوگانگی ها( قطبیت ها) را در زندگی شان یکپارچه سازند.

تکنیک صندلی خالی

از تکنیک صندلی خالی در گشتالت درمانی، اغلب برای حل تضاد با تعارض میان افراد یا در خود فرد استفاده می شود(پاویو، گرینبرگ، 1995). در این تکنیک،ابتدا کودک در یک صندلی می نشیند و نقش خود را ایفا می کند( صحبت های خود را می کند)؛ سپس در صندلی دیگر می نشیند و آنچه را که شخص دیگر در پاسخ می گوید یا انجام می دهد به نمایش می گذارد. همچنین کودک می تواند در یک صندلی بنشیند و درباره دلایل یک تصمیم صحبت کند و آنگاه با نشستن روی صندلی مقابل، دلایل عمده آن تصمیم را ذکر کند.

برای مثال، شارون نمی توانست تصمیم بگیرد که آیا باید بگوید دوستش در تخریب اموال نقش داشته است یا نه. او معتقد بود دوستش درست رفتار نکرده( نباید دست به خرابکاری می زد) و نباید با این کار خود باعث گردد بقیه توبیخ شوند؛ با وجود این، او مایل نبود پشت سر دوستش غیبت کند و او را به دردسر بیندازد. مشاور پیشنهاد کرد که ابتدا او در یک صندلی بنشیند و درباره اینکه اگر رفتار نادرست دوستش را به همه بگوید چه اتفاقی می افتد، نظر خود را بگوید و سپس روی صندلی دیگر بنشیند و توضیح دهد اگر این کار را نکند، چه خواهد شد. این تکنیک به شارون کمک کرد پیامدهای هر دو کارش را وارسی کند و سپس تصمیم بگیرد چه کار کند.

تکنیک صندلی خالی را می توان به شکل های گوناگون مورد استفاده قرار داد. برای مثال، می توان مشکلی را به طور انفرادی یا در موقعیت گروهی مورد بررسی قرار داد؛ در این حال صندلی خالی را می توان شخصی فرضی در نظر گرفت که همان رفتارها و خصوصیاتی را دارد که در رفتارها و خصوصیات کودک و مشکلش وجود دارد. گاهی برای کودکان ساده تر آن است که درباره کودکی فرضی و چگونگی احساسش یا نحوه تغییر رفتارش صحبت کنند تا درباره احساسات و رفتارهای خودشان. کودکان وقتی درباره شخصی خیالی صحبت و بحث می کنند، درباره خودشان چیزهای زیادی یاد می گیرند.

بزرگترین نقطه ضعف من

در تمرینی دیگر، از درمان جویان خواسته می شود بزرگترین نقطه ضعف خود را نام ببرند و درباره اینکه چگونه همین نقطه ضعف در واقع بزرگترین نقطه قوت آنها نیز است یک صفحه مطلب بنویسند. برای مثال، « بزرگترین نقطه ضعف من تبلی است، اما تنبلی هرگز بر من غلبه نمی کند زیرا با موکول کردن انجام کارها به بعد، همیشه این انگیزه را در خود تقویت می کنم که باید کارها و وظایف غیردلخواهم را انجام دهم.»

وقتی درمان جویان آگاه می شوند بزرگترین نقطه ضعف آنها می تواند در واقع، بزرگترین نقطه قوتشان نیز باشد، به تدریج تشخیص می دهند که آنان بر ضعف خود کنترل دارند و نه برعکس. درمانجویان همچنین در می یابند مشاوری که این تکنیک را به کار می برند، آنان را وادار نمی کند که ضعف خود را بپوشانند.

تنفر، خواسته و قدردانی آ؛ـاطز

تمرین دیگر در گشتالت درمانی آن است که نام سه نفر از کسانی را که به درمانجو نزدیک تر هستند بتویسیم. آنگاه از درمانجو بخواهیم به یک چیز در مورد آن شخص که از آن تنفر دارد، و همچنین یک خواسته اش از او و یک چیز که برای آن، قدردان شخص مزبور است، فکر کند.

ناممتنفرم از اینکهخواسته ام آن است کهقدردان هستم از اینکه
جانتو به من اهمیت نمی دهی و به دیدنم نمی آیی.وقت بیشتری را در کنار هم باشیم.گاهی به دیدنم می آیی و باهم دوست هستیم
مری
سو

چنین تمرینی به درمانجویان کمک می کند از احساسات گوناگونی که نسبت به دیگران دارند، آگاه شوند و دریابند چگونه می توان در آن واحد هم از یک شخص تنفر داشت و هم قدردان وی بود و بفهمند چگونه باید افکار و احساسات گوناگون و متضاد خود را هماهنگ  و سازگار کنند.

هدف از کارکردن بر روی این دوگانگی ها یا انشقاق ها در شخصیت درمانجو آن است که او نسبت به هر یک از این بخشهای شخصیت خویش آگاهی پیدا کند، به طوری که در سازماندهی دوباره به این ابعاد، هیچیک از ابعاد شخصیتی او بعد دیگر را نفی نکند. به طور کلی، گشتالت درمانی می کوشد با سازگارکردن این ابعاد شخصیتی و وجودی فرد، زندگی را برای درمانجو آسانتر سازد؛ هر بعد از شخصیت ضروری است و در یک شخصیت سازگار شده، از جایگاه خود برخوردار است.

برای دیدن لیست تمام مطالب مربوط به این نوشته و فنون مشاوره می توانید اینجا کلیک کنید 

Related posts:

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *