تعیین هدف های مشاوره

تعیین  هدف های مشاوره

برای دیدن لیست تمام مطالب مربوط به این نوشته و فنون مشاوره می توانید اینجا کلیک کنید 

اساس بسیاری از روشهای مشاوره آن است که هدفهای خوب یا نتیجه بخش تعیین شود:

هدف های خوب دارای مشخصه های مشترک زیر هستند:

1- هدفهایی که خود درمان جویان تعیین می کنند نتیجه بخش تر هستند. زیرا آنان برای دستیابی به هدف هایی که خودشان را در آنها سهیم می دانند بیشتر می کوشند.

  1. اگر درمان جویان در تعیین هدفها به کمک نیاز دارند که در روش SFBC به احتمال زیاد چنین نیز هست، حتماً هدف ها را با یکدیگر تعیین کنید و هدفها نباید تنها آنهایی باشند که مشاور پیشنهاد کرده است.
  2. هدفهایی که تعیین می کنید باید رفتاری باشند. هدفها وقتی نتیجه بخش تر هستند که مثبت و عینی و مرحله به مرحله باشند.

4- معیاری که برای یک هدف تعیین می کنیطد باید اینگونه باشد: مثلاً چه رفتاری باید انجام گیرد. چند بار آن رفتار صورت گیرد و تحت چه شرایطی ابراز شود.

برای مثال هدف، فرانک آن است که در درس انگلیسی نمره« الف» بگیرد. برای رسیدن به این هدف، فرانک موافقت کرده است که صندلی خود را در ردیف اول کلاس منتقل کند. هر روز در کلاس حاضر باشد. تکلیفهای منزل ر هر روز انجام دهد و در بحثهای سر کلاس هر روز حداقل به یک سئوال پاسخ دهد.

طرح کلی سئوالهای کلیدی/ تعیین هدف

دشازر( 1985) توصیه می کند که تعییین هدف را می توان با این درخواست از درمان جو شروع کرد که به چیزهای خوب و نه به چیزهای بدی که در زندگی خود تجربه کرده اند بیندیشند برای مثال می توان به درمان جو چنین گفت:« دوست دارم به اتفاقات اخیر در زندگی ات فکر کنی و به چیزهایی بیندیشی که برایت اتفاق افتاده است و دوست داری بازهم در آینده آنها را تجربه کنی» یا می توان به او اینطور گفت:« به آن چیزی فکر کن که دوست داری در طول مشاوره انجام دهیم و اینکه چگونه درخواهی یافت که مشاوره به تو کمک می  کند.» اندیشه ها و نظر درمان جو در باره هر یک از این دو جمله به مشاور کمک می کند بفهمد هدفهای درمان جو چه می تواند باشند.

 تغییر هدف های غیر سازنده درمان جو

هدفهای غیرسازنده باعث می شوند رویکردSFBC بیش از تأثیرگذاری به شکست بیانجامد. سه نوع هدف غیرسازنده مرسوم که درمان جو می توانند داشته باشند، اینها هستند، هدفهای منفی، هدفهای زیانبار و هد فهایی که با این پاسخ درمان جو مشخص می شوند:« دیگر از پا در آمدم، نمی دانم نمی دانم چیست.» اسکلر(1997)[1] نشان داد که چگونه هر یک از این سه هدف غیرسازنده را می توان طوری بازسازی کرد که به هدف هایی سازنده و مثبت مبدل شوند. باید بخاطر داشت که در SFBC بیشتر بر راه حل ها تأکید می شود تا بر خود مشکل.

هدفهای منفی هدف های منفی اینطور اظهار می شوند:« تو  نمی دانی». یعنی هدف هایی که فرد را به« دست از کار کشیدن» ترغیب می کنند یا هدفهایی که دیگران را به تسلیم شدن و دست از کارکشیدن وادار می سازند. برای مثال، دانش آموزی اینطور می گوید:« دوست دارم دیگر این قدر توبیخ نشوم.»

در هدف های منفی باید تمرکز دوباره روی آن چیزهایی باشد که درمانجو انجام خواهد داد و نه آنچه که انجام نخواهد داد. این قبیل هدفها را می توان از روی چیزها یا کارهایی که درمانجو انجام می دهد. اقتباس کرد. برای مثال این هدف:« اگر دیگر  همه آنچه را که به گفته خودت باعث شد در درس انگلیسی نمره نیاوری انجام ندهی، بجای آن دوست داری چه کارهایی بکنی؟» خدا در طبیعت و زندگی هر شخص معنا ندارد و هر وقت فرد دست از کاری بکشد، چیزی بلافاصله جای آن را خواهد گرفت و خلاء بوجود آمده در زندگی او با کار یا فعالیتی دیگر پر خواهد شد. بنابراین، از درمان جویی که قصد دارد دست از رفتاری غیرسازنده و غیر مفید، مثلاً جر وبحث زیاد پدر و مادر بردارد می توان خواست فکر کند چگونه باید اوقات خالی را که برایش پیش می آید پر کند.

هدفهای زیانبار: هدفهای زیانبار آنهایی هستند که وقتی بدانها دست یافته می شود به درمان جو یا به دیگران صدمه یا آسیبی وارد می گردد. این هد فها اغلب به تخطی از قانون یا بی توجهی به مقررات مدرسه نیز منتهی می شو؛ نظیر فروش مواد در مدرسه یا مرتبک جرم و خلاف شدن، مشاور می تواند

هنگام کار با درمانجو یک هدف زیانبار او را همراه با خودش بررسی کند وببیند دستیبابی به چنین هدفهایی می تواند درمان جو را به طرف آنچه که مایل به انجام آن است، سوق دهد. برای مثال:

مشاور: پس تر ک مدرسه و فروش مواد برای امرار معاش چیزی است که واقعاً تومی خواهی فکر می کنی این کار چه کمکی به تو خواهد کرد؟

 

درمانجو: خوب، من ازمدرسه بیزارم چون کار نمی کنم و رد و رفوزه می شوم.

مشاور: پس خودت هم قبول داری، اگر کار کنی نمره های بهتری می گیری و آن وقت این قدر از مدرسه بیزار نخواهی بود؟

درمان جو: ممکنه

مشاور: فکر می کنم هدف تو باید این باشد که دریابی چگونه می توانی تکلیفها و کارهای مدرسه را انجام دهی و نمرات خود را در درس ها بهتر کنی.

هنگامی که مشاور درمی یابد که درمان جو میل به آسیب زدن و زیان رساندن دارد، وظیفه دالرد درمان جو را مطلع کند که تحت چه شرایطی دیگر نمی تواند اسرار میان او و درمان جو را حفظ کند و مجبور است به مقامات مسئول اطلاع دهد. مشاور موظف است مواردی نظیر آسیب زدن به خود یا دیگران تخریب اموال و دیگر موارد تخلف از قانون را گزارش دهد او همچنین وظیفه دارد هر گونه اقدام ممکن را به عمل آورد تا مانع از کارهای زیانبار درمان جو شود.

هدفهای نوع سوم یا« نمی دانم»: این قبیل هدفها بیشتر ترفندهای درمان جوست تا در برابر مشاور به نوعی دست به مقاومت بزند. معمولاً کودک را پدر و مادر او، معلمش یا قاضی دادگاه اطفال برای مشاوره ارجاع داده است و او خواهی نخواهی در برابر تلاش مشاور برای کمک به نوعی به مقاومت برمی خیزد. همانطور که در فصل 2 درباره شیوه غلبه بر مقاومت کودک گفتیم، مشاور می تواند صحبت خود را اینطور شروع کند:

مشاور: فکر میکنی چه کار باید کرد تا پدر و مادرت دست از سر  تو بردارند و بگویند دیگر به مشاوره نیاز نداری؟

درمان جو: آنان می گویند باید در مدرسه بیشتر تلاش کنم.

مشاور: خوب فکر می کنی چه کارهایی در مدرسه باید بکنی تا من به پدر و مادرت بگویم تودر مدرسه تلاش می کنی؟

با ادامه چنین صحبتهایی مشاور دوست و یار او تلقی می شود و بدین ترتیب به نظر می رسد هر دو در یک جبهه می  کوشند تا دریابند چگونه می تواند به کودک کمک کرد تا از شر مشاور خلاص شود.

[1] -Sklare

Related posts:

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

*