بازی های تخیلی-باورهای غیر منطقی معمول در نوجوانان و والدین – روش مشاوره

بازی های تخیلی

بازی های تخیلی می توانند برای کودکان با سنین مختلف بسیار سرگرم کننده باشند و آنان را از احساسات کنونی شان آگاه سازند. کودکان در یک بازی تخیلی گروهی، حیوانی را انتخاب می کنند که دوست دارند آن حیوان می بودند و همان کارهایی را می کردند که حیوان مزبور می کند. در این بازی، کودکان دو نفری با هم می نشیند و با هم در این باره بحث و گفتگو می کنند که اگر آن حیوان خاص می بودند، چه احساسی داشتند. در اوج و مرحله نهایی این بازی، آنان می توانند داستانی در این باره بنویسند که اگر واقعاً آن حیوان می بودند، چه احساسی داشتند. در آخر تمرین و بازی، کودکان آگاهی واقع بینانه تری از چگونگی احساس خویش پیدا می کنند و بهتر می توانند درباره احساسشان با مشاور، معلم یا پدر و مادرشان صحبت کنند.

بازی های تخیلی می توانند تقریباً درباره هر موضوعی یا هر موقعیتی باشند. بازی های تخیلی بوته گل رز و شخص عاقل دو نمونه از بازی های ایده آل هستند. در بازی تخیلی نخست، درمانجو وانمود می کند که یک بوته گل سرخ است و سپس نکته های زیر را برای خودش مطرح می کند:

1- نوع بوته- بلند( قوی) یا کوتاه (ضعیف)؟

2- نوع ریشه- ریشه عمیق یا ریشه سطحی؟

3- تعداد گلها- پرگل یا کم گل؟

4- تعداد خارها- پرخار یا کم خار؟

5- شرایط خاک- مساعد برای رشد یا نامساعد؟

6- آیا بوته گل سرخ شما کاملاً ایستاده است؟

7- آیا بوته گل سرخ شما فضای کافی برای رشد دارد؟

8- آیا بوته گل سرخ شما با گیاهان دیگر سازگاری دارد؟

9- آیا آینده خوبی برای آن تصور می کنید؟

بازی تخیلی شخص عاقل آن است که ابتدا از شخصی که خردمند فرض می شود، یک سؤال می شود و او پیش از پاسخ گفتن، چند دقیقه می اندیشد و جواب می دهد. البته درمانجو باید از زبان این شخص خردمند صحبت کند. سؤال و جواب هر دو باید بر آگاهی و شناخت درمانجو از زندگی اش بیفزاید. برای مثال، درمانجو می تواند سؤال  کند:« وظیفه من در قبال زندگی ام چیست؟» و در پاسخ به عنوان شخص خردمند فرضی این طور می گوید:« تمام استعدادها و مهارت های خود را به کار بگیری و پرورش دهی.»

در جلسات انفرادی یا در جلسات گروهی دو تا چهار نفری، از درمان جویان خواسته می شود درباره تخیلات و رؤیاهای خویش به طور عمیق و تفصیلی با مشاور صحبت کنند. یک شیوه مناسب برای درمان جویان آن است که پس از هر تمرین جملاتی ناتمام نظیر جمله زیر را کامل کنند« من آموختم که ___». اگر پیش از بازی های تخیلی درمانجو بتواند دراز بکشد و تمرینهای آرمیدگی انجام دهد ودر خلال بازی های مزبور نیز همانطور راحت باشد، بازی های تخیلی نتیجه بخشتر خواهند بود.

هایکینن(1989) درباره جهت دهی دوباره به درمانجویان پس از تغییر حالتهای هشیاری شان (ASC) که درگشتالت درمانی و دیگر درمانها به کار می رود، مقاله سودمندی نوشته است.

* نوابی

 

6- نباید احساساتم را بروز دهم .

7- بزرگترها باید کامل و بی عیب و نقص باشند .

8- همیشه یک پاسخ صحیح وجود دارد .

9- باید برنده شوم ؛ وحشتناک است که ببازم .

10- نباید برای رسیدن به چیزی انتظار بکشم .

باورهای غیر منطقی معمول در نوجوانان

  • وحشتناک خواهد بود اگر بچه های دیگر دوستم نداشته باشند یا برنده نشوم .
  • نباید مرتکب خطایی شوم به خصوص نزد دیگران .
  • تقصیر از پدر و مادرم است که من این قدر بیچاره و سیه روز هستم .
  • نمی توانم طور دیگری باشم . همیشه همین طور خواهم بود که هستم .
  • جهان باید همه اش عدل و داد باشد .
  • وقتی کارها مطابق میلم پیش نمی رود وحشتناک است .
  • پرهیز از درگیری ، بهتر از خطر کردن و شکست خوردن است .
  • باید با دوستان و هم سن و سال هایم همرنگ و همنوا باشم .
  • نمی توانم انتقاد را تحمل کنم .

10-دیگران باید همیشه مسئولیت کارهایشان را بپذریند .

 

باورهای غیر منطقی معمول در والدین

  • وحشتناک خواهد بود اگر بچه هایم مرا دوست نداشته باشند .
  • تحمل انتقاد از نحوه تربیت فزرندانم را ندارم .
  • هر کار که فرزندانم بکنند مسئولیت آن با من است ، و اگر آنان رفتار زشتی بکنند ، خیلی وحشتناک خواهد بود .
  • من باید پدر و مادری بی عیب و نقص باشم و همیشه بدانم در هر موقعیتی چه بکنم .
  • فرزندانم موظفند همیشه آنچه را از آنان می خواهم انجام دهند .
  • اگر فرزندم مشکلی دارد من نیز نباید احساس آرامش کنم .
  • فرزندانم نباید با والدینشان مخالفت کنند .
  • فرزندانم مرا عصبانی ، افسرده و مظطرب می سازند .
  • اگر فرزدانم کاری را که من می گویم انجام ندهند ، من پدر و مادر خوبی نبوده ام .

10-تربیت فرزند همیشه کاری لذتبخش و مفرح است .

 

الیس (1998) معتقد بود افراد بهتر است خودشان  را ملامت نکنند و در مقابل ، تنها بر حسب کردارها ، ویژگی ها ، اعمال ، خصوصیات و عملکردهایشان خویشتن را بسنجند . مثلاً ، وقتی کودکی در امتحان ریاضی نمره بدی می گیرد ، بهتر آن است که بگوید (( خوب امتحان ندادم )) اما نگوید (( من آدم کودنی هستم )) الیس با ارزشیابی نتیجه ای که بر شیوه اندیشیدن ، احساس کردن و رفتار کردن افراد مترتب است ، موافق بود . همچنین تأیید  می کرد که ما باید میزان پیشرفتمان  را در دستیابی  به هدف هایی که داریم ، اندازه گیری کنیم . اما ارزشیابی کلی و یکپارچه از (( خود )) یا (( من )) تقریباً همیشه به افکار ، احساسات و رفتارهای خود ویرانگرانه و روان رنجورانه می انجامد .

الیس شیوه ای را که در اکثر نظریه های روان درمانی دنبال می شود ، یعنی روشی را که برای تقویت عزت نفس افراد به کار بسته می شود ، تأیید نمی کند . او با شیوه  راجرز  در تلاش برای افزایش  عزت نفس درمان جومیان از طریق زمینه سازی برای تنلقی مثبت غیر مشروط موافق نبود الیس معتقد بود خودپذیری در هر حال به پذیرش بی پون و چرای درمان جویان توسط درمانگران وابسته است در نظر الیس ، ما ، انسان ها فراتر از رفتارها و عملکردهایمان هستیم و اگر خود را به دلیل رفتاری نادرست موجودی  بد تلقی کنیم ، زندگی سراسر پر از غم و اندوهی خواهیم داشت . آنچه الیس برای همه افراد بشر در هر نقطه از جهان آرزو می کرد ، خود پذیری غیر مشروط               ( USA ) بود . به عبارت دیگر ، هر شخصی بدون توجه به آنکه مثلاً در امتحان اخیر خود یا در فلان بازی نتیجه ای گرفته  است ؛ شخص ارزشمندی است . خودپذیری غیر مشروط ( USA ) زمانی نتیجه بخش تر است که آنچه را که الیس  دیگر پذیری غیر مشروط ( UOA ) می نامد نیز در بر گیرد . در نظر الیس ( 1998 ) شخصیت سالم از آن کسی است که دیگران را و خودش را با همه وقابلیت ها و ضعف ها و موفقیت های عمده و نا کامی هایش می پذیرد ، تنها به این دلیل ساده که او موجودی زنده و یک انسان است .

هدف درمان عقلانی – عاطفی رفتار آن است که به فرد بیاموزد تا هر آن گونه که برایش رضایتبخش تر و خرسند کننده تر است ، بیندیشد و رفتار کند . برای این منظور ، نظریه مزبور         می کوشد فرد را متوجه سازد که

او باید بین رفتار خود ویرانگر و منفی از یک سو و رفتار سازنده ، مثبت و تعالی بخش از سوی دیگر یکی را برگزیند . این نظریه به افراد می آموزش خود را در برابر تفکر منطقی خویش و پیامدها و رفتارهای منتج از آن تفکر مسئول بدانند .

برای دیدن لیست تمام مطالب مربوط به این نوشته و فنون مشاوره می توانید اینجا کلیک کنید 

روش مشاوره

در گذشته ، مشاوران یا بر رویدادهای رشدی در زندگی فرد تمرکز می کردند یا بر احساسات فرد درباره این رویدادها . الیس معتقد نبود این دو روش عمده به کلی خطا و نادرست هستند . اما از این دو روش هیچیک  را نتیجه بخش نمی دانست . هیچیک از این دو روش توضیح نمی دهد چرا عده ای در صورت وقوع یک سلسله رویدادهای مشابه ، سازگاری بیشتری نشان می دهند .

( یعنی در اکثر مواقع با وقوع آن رویدادها خیلی اندوهگین و افسرده نمی شوند ) و عده ای دیگر با وقوع همان رویدادها بیشتر اوقات از نظر عاطفی دچار اختلال می شوند .

الیس این نظریه را طرح کرد که نظام باورهای افراد تعیین کننده پاسخ ها یا احساس های افراد نسبت به رویدادهای مشابه است . این نظام های باور افراد همان چیزی است که آنان در باره یک رویداد به ویژه رویدادی تلخ با خود می اندیشند .

برای مثال 100 نفر ممکن است در ازدواج نا موفق باشند . یکی از این افراد ممکن است این طور بگوید : (( دیگر قادر به ادامه زندگی نیستم ، هدفم را در زندگی از دست داده ام ، چون کارم با همسری به این خوبی به طلاق کشیده شد ، واقعاً آدم بی عار و غیر مسئولیتی هستم . تنها را ه حل باقیمانده برایم برای خلاصی از این رنج تحمل نا پذیر آن است که به زندگی ام خاتمه بدهم . ))

یکی دیگر از همین افرارد ممکن است این طور پاسخ دهد : (( چه دردسر و مزاحمتی ! با این همه رفت و آمد برای اینکه این ازدواج سر بگیرد . حالا باید دوباره همه چیز را از نو شروع کنم . مسلماً این اتفاق در زندگی عقب انداخت ، چه دردسری ! ))

بین این دو واکنش که از هر طرف به افراد کشیده شده ، درجات مختلفی از احساس منفی را          می توان بر شمرد که با توجه به دریافت شخصی متفاوت هر یک از این 100 نفر از رویداد مزبور در آنها به وجود می آید .  چنین گوناگونی واکنش ها به یک واقعه اصلی نشانگر  دیدگاه فرد در باره آن رویداد و دریافت شخصی متعاقب آن است که می توان از آن به عنوان کلیدی برای مشاوره استفاده کرد . همین فرایند نیز برای دانش آموزانی روی می دهد که بر اثر نا کامی در مدرسه ، تضاد با همکلاسی ها ، اختلاف با بزرگترها یا طرد شدگی دچار احساس منفی یا یأس می شوند .

هدف اصلی REBT افزایش رضایتمندی یا خرسندی درمان جو و کاستن از درد و رنج اوست . در تکنیک REBT دو هدف اصلی دنبال می شود جهت بوجود آوردن نشاط دائمی در درمان جو ، نخستین هدف آنست که :

درمان جوی دچار اختلال هیجانی متوجه شود چگونه باورها یا نگرش های غیر عقلانی به پیامدهای مشکل آفرین در او می انجامد . این پیامدها ممکن است خشم ، افسردگی یا اضطراب را شامل شود هدف دوم آن است که به طور مستقیم و از لحاظ عقلی به درمان جو بیاموزیم چگونه درباره باورهای غیر منطقی خود بحث و گفتگو کند و بارها کردن آنها ، باورهای منطقی را به جایشان در خود شکل دهد . وقتی مشاور درمان جو را راهنمایی کرد تا در باره تصورات غیر منطقی خود بحث و گفتگو نماید ، اورا هدایت می کند ، تا انتظارات جدیدی را در باره خودش دیگران و محیط پیدا کند .

Related posts:

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

*