بازي درماني و هنرهاي بياني

بازي درماني و هنرهاي بياني

بازي فعاليتي همگاني  است كه همه در سني به آن نياز دارند .شركت كردن در بازي و تماشاچي بودن در بازي يا فعاليت هاي سرگرم كننده هر دو از نيازهاي مهم انسان است. بازي و سرگرمي باعث مي شود فعاليت هاي معمول روزانه ما در مدرسه يا محيط كار از حالت يكنواختي درآيد . بازي به ما اين فرصت را مي دهد تا مشكلات عاطفي خود را به شكلي حل كنيم وبتوانيم هيجان هاي سركوفته را در زمين بازي يا بيرون از خانه به گونه اي آزاد و رها سازيم كه در نظر اجتماع پسنديده است بازي استراحت تن و روان نيز محسوب مي شود بازي كردن را آماده شدن براي دوران بزرگسالي نمي ناميده اند، زيرا بازي وسيله اي است براي آنكه كودكان نقش آتي خود يا نقشي را كه اميدوارند در بزرگسالي  ايفا كنند مثل نقش يك همسر ، پدر يا مادر ، قهرمان ، دكتر ، وكيل  و ستاره ورزشي تمرين نمايند عده اي حتي اين نظريه را مطرح كرده اند كه بازي براي كودكان همچون تاتري است كه در ان نمايشنامه اعتلاي تمدن بشري را به روي صحنه  مي آورند . كودكان خردسال با ضربه زدن كتك خوردن و هل دادن ه رچيزي و هر كسي كه مي توانند بدون توجه به پيامدهاي آن و قوانين يا مقررات به تدريج مي آموزند كه به غير از آنان كساني ديگر نيز هستند كه از حق حيات برخوردارند، به تدريج كه كودكان فرايند اجتماعي شدن را طي مي كنند در وقاع آنان همان گام هايي البته در مقياسي كوچكتر را بر مي دارند كه بشر در حركت ازتمدن بدوي به تمدن شكوفايي كنوني اش برداشته است.

بر اساس نظريه فرويد ، بازي وسيله رشد و حركت كودك در طي پنج مرحله رواني – جنسي و نيز تبديل ساختار نهاد به ساختارهاي عالي تر خود و فراخود است اصل لذت كه سرلوحه همه كارهاي كودك نظير زدن، گار گرفتن ، هل دادن ديگران و انجام دادن هر كار لذت بخش ديگر است. به تدريج با اصل واقعيت در تعارض قرار مي گيرد و كودك روز به روز بيشتر مي فهمد  كه بازي نيز قوانيني دارد و گاهي لازم و حتي بهتر است كه سرگرمي و تفريح را بگذارد براي بعد بازي وسيله بسيار خوبي است كه از طريق آن كودك مي تواند احساس نزديكي سالمي با والد همجنس يا غير همجنس خود بكند از طريق بازي برقراري روابط با همسالان همجنس و سرانجام با دوستان جنس مخالف بهتر ميسر مي شود.

براي كودكان بازي درماني عبارت است از حق انتخاب براي ابراز محتواي ذهن هشيار و ناهشيارشان در جلسه مشاوره بازي براي كودكان شيوه طبيعي برقراري ارتباط و تفهيم است. توانايي كلامي محدود مانع از آن مي شود كه كودكان بتوانند درباره افكار ، احساسات و رفتارشان چيزي بر زبان بياورند بازي يكي از راههاي طبيعي ابراز وجود براي كودكان و شناخت جهان اطرافشان است. از بسياري از تكنيك ها ي مشاوره از جمله هنرهاي بياني نقاشي، طراحي ، بازي و آواز خواني و رقص با توجه به سطح رشد خاصي كه كودك در ان قرار دارد، در بازي درماني استفاده كرد. بي ترديد بيشتر نظريه هاي عمومي مشاوره  را مي توان طوري تعديل كرد كه با موقعيت بازي درماني سازگار شوند بعضي مشاوران در جلسان بازي درماني و ديگر جلسات مشاوره از حيوانات دست آموز استفاده مي كنند (برتون ، 1995 ، لوينسون، 1962، تري وديوپرل،1995)

همچنانكه دفتر كار بايد در نظر كودك محيطي امن باشد تا او بتواند درباره هر چيزي كه مايل است بدون ترس از انتقاد يا تنبيه صحبت كند محيط بازي درماني نيز بايد چنين باشد نقش مشاور آن است كه بازي نمادين كودك را با كلمات طور ي تغيير دهد كه براي كودك معنادار باشد. بازي درماني وقتي موفق است كه عزت نفس كودك ، تفهيم و تفاهم ، اطمينانن ، اعتماد به نفس و توانايي حل مسئله در كودك افزايش يابد

به طور خلاصه فرويد ناهشيار شخصي را مخزن و منشا نيروي محرك اوليه نيروي جامعه ستيز نيروي شر درون ما ميدانست اين سه نيرو كه به زير سطح هشيار ذهن ما واپس رانده شده اند به تدريج

واقعيت درماني:

واقعيت درماني توسط ويليام گلاسر روانشاس برجسته آمريكايي مطرح شد. گلاسر در سال آخر دوره تخصصي خود در مدرسه روانپزشكي دانشگاه كاليفرنيا و در بيمارستان ارتش بود كه فهميد با شيوه سنتي روان درماني موفقيتي عايد او نخواهد شد. او از ترديدهاي خود درباره روانكاوي با آخرين استاد خويش سخن به ميان آورد كه عغلي الظاهر او پاسخ مي دهد«اين مشكلي است كه او نيز با آن مواجه است»  گلاسر به دليل نپذيرفتن نظريه هاي فرويد از سمت آموزشي كه از قبل به او وعده داده شده بود محروم ماند در سال 1956 گلاسر سرپرست بخش روانپزشكي در مدرسه دخترانه ونتورا شد. موسسه مزبور وظيفه داشت دختران جواني را كه مرتكب جرم هاي سنگيني مي شدند مداوا كند .

گلاسر در طول 12 سال برنامه اي موفق را در مدرسه ونتورا به اجرا گذاشت، در طول اجراي همين برنامه بود كه او نظريه و مفاهيم واقعين درماني را مطرح ساخت.

گلاسر اصطلاح واقعيت درماني را نخستين بار در آوريل 1964 در دست نوشته اي به نام «واقعيت درماني رويكردي واقع بينانه به مسائل مجرمان جوان » باب كرد. كتاب معروف او با نام واقعيت درماني در سال 1965 منتشرشد و در سال 1968 گلاسر موسسهواقعيت درماني را لوس آنجلس بنيان نهاد.

 

سرشت انسان : گلاسر معتقد بود كه مشكلات رواني با وجود تظاهرات گوناگونشان ، نتيجه يك عامل هستند : ناتواني فرد در برآورده ساختن نيازهاي اساسي خود گلاسر مي گفت بين ناكامي افراد در برآورده ساختن نيازهايشان و ميزان درماندگي آنان رابطه اي وجود دارد. به اعتقاد  او منشاء تمامي مشكلات رواني افراد را مي توان  در اين خلاصه كرد كه آنان واقعيت  جهان اطراف خويش را منكر مي شوند انگار واقعيت در نظريه واقعيت درماني به تمايلي در افراد اشاره مي كند كه بر اساس آن افراد مي كوشند از پيامدهاي طبيعي و منطقي ناخوشايند رفتار مسئولانه شان اجتناب كنند. بر پايه نظريه گلاسر افراد وقتي خود را به دردسر مي اندازند كه رفتارهايي غير مسئولانه از خود بروز مي دهند.

بر اساس تعريف وي دردسر از انجا شروع مي شود كه افراد مي كوشند با تخطي از حقوق ديگران نيازهاي اساسي خويش را برآورده سازند گلاسر 5 نياز اساسي براي انسان برمي شمرد:

بقا- آزادي- قدرت- سرگرمي و محبت يا تعلق . توجه به واقعيت و قبول مسئوليت را بايد سومين ركن در نظريه واقعيت درماني به حساب آورد. در حالي كه دو ركن ديگر عبارتند از : رفتار درست و رفتار نادرست . موضوع انجام دادن رفتار درست به طور عملي در واقعيت درماني مورد توجه قرار مي گيرد، البته دو ركن ديگر نيز به همين اندازه مورد توجه هستند . گلاسر بيشتر در تعريف رفتار درست كوشيد و شايد در تعريف رفتار مرتبط با واقعيت و رفتار مسئولانه تا آن انداره تلاش نكرد وي معتقد است همه مشكلاتي كه در جلسه مشاوره مطرح مي شود ، مشكلاتي مربوط به روابط است . رفتار در تقابل با سه ركني كه ذكر شد ، احتمالا به انبوهي از مشكلات در روابط منتهي مي شود.

نظريه انتخاب و سرشت انسان: نظريه انتخاب بر اين موضوع استوار است كه ما فقط همان كسي هستيم كه رفتارش در كنترل و اختيار ماست. گلاسر (1998) مي گويد هنگامي دچار مشكل مي شوند كه مي كوشند ديگران را  كنترل كنند او معتقد بود افراد نيرو و زمان زيادي را صرف اين مي كنند تا ديگران را وادارند كارهايي انجام دهند كه مايل به ان نيستند . در مقابل شما نيز نيرو و زمان مشابه و برابري را صرف مقاومت در برابر تلاش هايي مي كنيد كه ديگران براي واداشتن شما به كارهايي كه نمي خواهيد انجام دهيد، به عمل مي آورند.

گلاسر همه رفتار آدمي را تحت رفتاري كلي در نظر مي گيرد كه داراي چهار مولفه است: عمل، تفكر، احساس و فيزيولوژي پرداختن به هر يك از اين چهار مولفه بر مولفه هاي ديگر تاثير خواهد داشت گلاسر معتقد بود كه كل رفتار فعاليتي انتخابي است ، اما فرد تنها قادر است بر عمل و تفكر خود كنترل مستقيم داشته باشد فرد تنها مي تواند احساس و فيزيولوژي خود را به طور مستقيم ، يعني با نحوه اي كه مي انديشد و عمل ميكند كنترل نمايد.

نظریه مشاوره

درواقع، گلاسر با ارائه نظریه واقعیت درمانی علیه بعضی اصول نظریه روانکاری واکنش نشان داد. واقعیت درمانی  از شش جهت با روانکاوی سنتی تفاوت دارد.

اول، درمانگری که به شیوه واقعیت درمانی معتقدند بجای مفهوم بیماری روانی به مفهوم مسئولیت روی می آورند در روانکاوی سنتی گفته می شود افراد غیر مسئولانه رفتار می کنند. چون دچار بیماری روانی اند. در حالی که گلاسر معتقد است افراد دچار بیماری روانی می شوند، چون غیر مسئولانه رفتار می کنند.

دوم،  واقعیت درمانی موضوع اخلاق خیر و شر( درستی و نادرستی) تأکید می شود. در حالیکه این موضوع اغلب در مشاوره نادیده گرفته می شود زیرا بسیاری فکر می کنند افرادی که برای درمان مراجعه می کنند. در زمینه تعارض های حل نشده گوناگونی که در وجود شان احساس می کنند، خود دچار احساس گناه شدیدی هستند. در زمان فروید ترجیح داد در روان درمانی قضاوت های اخلاقی را به کنار بگذارد تا از این طریق احساس گناه بیمارانش تشدید نشود. اما، در واقعیت درمانی موضوعات اخلاقی در صدر توجهات درمانگر قرار دارند.

سوم، واقعیت درمانی گذشته فرد مورد توجه نیست و در مقابل وضعیت فعلی و آینده فرد ایراد دارد، و اگر چنین است جایگزین های آتی بررسی می شوند و فرد معتقد می گردد در خود تغییر بوجود آورد.

چهارمین تفاوت مربوط به تفاوت در روانکاوی سنتی، انتقال اغلب همچون مکانیسمی درمانی در نظر گرفته می شود تا فرد بتواند تاب تحمل تعارض های جل نشده اش را داشته باشد. اما در واقعیت درمانی، ارتباط مشاور با درمان جو ارتباط شخص به شخص است و مشاور درمان جو را تشویق نمی کند که او را کسی دیگر تلقی کند؛ برای مثال، درمان جو به مشاور همچون پدر یا مادر،معلم یا چهره صاحب نفوذ دیگر نمی نگرد.

پنجم، در واقعیت درمانی بخش ناهشیار ذهن بطور عمده نادیده گرفته می شود، در حالیکه روانکاوی توجه اصلی به ذهن ناهشیار معطوف است. د رنظریه گلاسر موضوع ذهن ناهشیار برای افراد دستاویزی می شود برای توجیه رفتار نادرستش و مشاور بهتر است به این نکته توجه کند که چه چیزی اتفاق می افتد نه آنکه چرا اتفاق می افتد.

ششمین و شاید مهمترین ویژگی که واقعیت درمانی را با روانکاوی سنتی متمایز میسازد ویژگی است که دست اندرکاران تعلیم و تربیت آن را مغتنم می شمارند، زیرا فلسفه آنها این است که هدف ازمشاوره با کودکان در وهله نخست فراهم کردن واقعیتی برای آموزش و یادگیری است گلاسر واقعیت درمانی را فرآیندی آموزشی می دانست نه فرآیندی درمانی. وظیفه مشاوره آن است که به کودکان بیاموزد چگونه از راه های بهتری نیازشان را برآورده کند از دیدگاه واقعیت درمانی مشاوره یعنی آموختن شیوه حل مشکلات و درواقع به کودکان تا چگونه خود مشاور خودشان باشند.

برای دیدن لیست تمام مطالب مربوط به این نوشته و فنون مشاوره می توانید اینجا کلیک کنید 

Related posts:

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *