آموزش عقلانی – عاطفی رفتار

آموزش عقلانی – عاطفی رفتار

یکی از ثمرات تکنیک REBT ، فرایند آموزش عقلانی – عاطفی رفتار (REBT ) است .              هدف های این آموزش عبارتند از : آموزش نحوه پدید آمدن احساسات ، آموزش نحوه تمیز دادن بین فرض های معتبر و فرض های نا معتبر و آموزش شیوه تفکر عقلانی از راه های                           (( طمأنینه بخش )) و (( ضد کمال پرستانه )) .

برنامه های REBT در موقعیت گفتار عقلانی و منطقی با کودکان  مبتلا به آشفتگی و اضطراب ، نتیجه بخش بوده است با این آموزش ها ، کودکان نه تنها در گفتار و نظام باورهایشان بلکه در رفتارهایشان نیز عقلانی تر و منطقی تر می شوند . عبارت های زیر نمونه هایی از باورهایی هستند که می توان آنها را با نوشتن جملات مزبور تقویت کرد :

مدرسه و درس مرا دوست ندارم ، اما تحمل آن را دارم .

کار بدی کردم ، امام آدم بدی نیستم .

دوست ندارم دشنامم دهند ، اما اگر به من توهین کردند دنیا به آخر نرسیده است .

صرف اینکه کسی تو را (( احمق )) صدا کند ، دلیلی نمی شود که احمق باشی .

الیس معتقد بود رفتار همه کودکان روان رنجورانه است ، صرفاً به این دلیل که کودک هستند .  او می گفت رفتار کودکانه را نمی توان از روان رنجوری بازشناخت ، مگر آنکه کودک 5 ساله شود . در این مقطع سنی ، بسیاری از کودکان در نظام باوکمرهای خود این باور عقلانی را گنجانده اند که برای ارزشمند بودن باید بسیار لایق ، کارآمد و از هر جهت ممکن انسانی موفق بود .

چندین راه وجود دارد که می توان این نوع تفکر را در کودکان از بین برد ، که به طور خلاصه اینها هستند :

  • به کودکان لذت شرکت در بازی هایی را بیاموزید که به این دلیل ارزشمند هستند که سرگرم کننده اند . با آموزش به کودکان که نباید برای تفریح یا لذت قهرمان شدن احساس ارزشمندی که سرگرم کننده اند با آموزش به کودکان که نباید برای تفریح با لذت قهرمان شدن و احساس ارزشمندی کردن خود را به آب و آتش بزنند ، بکوشید مضرات قهرمان شدن به هر قیمت را برای آنان توضیح دهید .
  • به کودکان بیاموزید که موفقیت های مهم به ندرت به سادگی به دست می آیند و برای دستیابی به هدف ها ، مانعی ندارد که برای مدتی طولانی و سخت تلاش کرد .
  • به کودکان بیاموزید وقتی به هدف هایشان نمی رسند ، این به معنای آن نیست که انسان های بدی هستند کودکان باید در مواقع ناکامی نیز خودشان را دوست بدارند ، حتی زمانی که برای رسیدن به هدف ، نهایت تلاش خود را نمی کنند ، کودکان همچنین باید تفاوت بین خواسته ها و نیازهایشان را بیاموزند . خواستن چیزی که نمی توانیم به دست آوریم ، با به دست نیاوردن آنچه که نیازی بدیهی به آن داریم ، یکی نیست .
  • به کودکان بیاموزید ، با آنکه کمال گرایی در کار و عمل چیز خوبی است ، شخص ارزشمندی بودن مستلزم کمال نیست . اشتباه کردن نه تنها عیبی ندارد ، بلکه راه خوبی است برای آنکه بفهمیم چرا بعضی چیزها اتفاق می افتند و چگونه می توانیم از وقوع دوباره آنها جلوگیری کنیم .
  • به کودکان بیاموزید که محبوبیت و موفقیت لزوماً با هم پیوندی ندارند ، اینکه همه مردم همیشه ما را دوست داشته باشند ، نا ممکن است و برای اینکه انسان ارزشمندی باشیم ، لازم نیست از 100 درصد محبوبیت برخوردار گردیم .
  • به طور خلاصه ، به کودکان بیاموزید با تبدیل کردن بدشانسی های کم اهمیت به فاجعه یا مصیبت ، خیلی خودشان را به زحمت نیندازند و موقعیت را آن قدرها جدی نگیرند . در ارزشیابی کارهای کودکان ، سعی کنید بین انتقاد سازنده با تقویت مثبت تعادل ایجاد کنید

 

مشاوره رفتاری

افرادی که به پدید آمدن مشاوره رفتاری کمک کرند ایوان پاولف ، جان بی واتسون ، ادوارد ان شورندایک ، ادواردسی ، تولمن ، آرنولدلازاروس و جان کرامبولتس بودند . با این حال نامی که در این زمینه بیشتر برای همگان آشنا و نیز جنجال بر انگیزتر انست ، بی اف اسکینر است .

با آنکه  اسکینر در طرح اصول جدید رفتارگرایی نقش نداشت ، ارائه مظریه ها و آرای دیگر رفتارگرایان به صورت روش هایی که امر روان      ، مربیان آموزشی ، مشاوران و والدین در حد گسترده ای از آنها استفاده می کنند ، مرهون تلاش های عمده اوست .

تأثیری که اسکینر بر رشد دانش و معرفت داشت ، تماماً به تحقیقات آزمایشگاهی او محدود           نمی شود . او به حل مشکلات تربیتی و آموزشی نیز کمک های چشمگیری می کرد . مفاهیم آموزشی برنامه ریزی شده ، شرطی شدن عامل در مدیریت کلاس ، مشاوره رفتاری و ماشین آموزشی را او ارائه کرد و بسط داد .

اسکیننر معتقد بود رفتار نتیجه سه نوع تغییر و انتخاب است :    انتخاب طبیعی  ، شرطی شدن عامل و سر مشق گیری .

برای دیدن لیست تمام مطالب مربوط به این نوشته و فنون مشاوره می توانید اینجا کلیک کنید 

 

سرشت انسان

بیان کلی دیدگاه رفتارگرایی در باره سرشت انسان همین اعتقاد اسکینر ( 1971 ) است کگه چیزهایی که برای کودک اتفاق می افتد ، بر او به عنوان یک وجود زیستی تأثیر می گذارد و او را تغییر می دهد . به نظر اسکینر ، این نظر که کودک دوران گذشته هر کس هنوز هم در درون اوست ، شکلی از جاندار پنداری است که در توضیح رفتار کنونی فرد هیچ کمکی به ما نمی کند . در نظر رفتارگرایان ، انسان نه خوب است و نه بد ، بلکه صرفاً ثمره محیطی است که در آن به سر می برد. افراد اساساً هنگام تولد نه خوب هستند و نه بد ، ( ایده لوح سفید ) ، اما بالقوه این استعداد را دارند که خوب باشند یا بد و منطقی باشند یا غیر منطقی .

رفتار گرایان فرد را تنها پاسخ دهنده می دانند آنان مفاهیم خود هدایتگری و ذهنی گرا در مورد رفتار انسان را مردود می شمارند . در نظر رفتارگراها ، افراد می توانند تنها آن پاسخ هایی را بدهند که آموخته اند و زمانی پاسخ می دهند که محرک های لازم مهیا باشند .

با این وصف ، مشاوران رفتارگرا فرد را در ثمره شرطی شدگی می دانند . الگوی محرک – پاسخ پایه و اساس همه یادگیری های انسان است . افراد در برابر هر محرک معین ، بر اساس آنچه به تجربه آموخته اند ، به شیوه هایی قابل پیش بینی واکنش نشان می دهند . انسان درست همچون حیوان به محرک ها واکنش نشان می دهد ، به جز آنکه پاسخ  انسان از لحاظ پیچیدگی و سازمان یافتگی در سطحی بالاترقرار دارد . اسکینر انسان  را موجودی می دانست که الگوهای رفتاری را می آموزد ، در مخزنی در درون ذهن خود آنها را فهرست می کند . در زمان های بعدی همین الگوها  را تکرار می نماید . به طور دقیق تر ، این موجود زنده وقتی در پی یک رفتار ( عمل ) خرسندی و ارضا وجود داشته باشد ، پاسخی خاص را در آن شرایط می آموزد . هر چه زمان بگذرد ، شمار این          پاسخ ها افزایش می یابد و شرایط ارضا و برآورده سازی همین طور تکرار می شود . رفتارگرایان ، از آن روی به علم یا دانش رفتار علاقه مندند که رفتار را با زیست شناسی مرتبط می دانند . اسکینر معتقد بود که :

هر فرد بعنوان عضوی از گونه انسانی که در نتیجه اقتضائات تکاملی برای بقا پا به عرصه وجود گذاشته است ، رفتارها و اعمالی را بروز می دهد که او را تحت کنترل محیط زندگی اش و تا حد زیادی تحت کنترل اجتماع و جامعه ای قرار می دهد که او میلیون ها نفر مثل او در جریان تکامل یم فرهنگ ، آن را بنا کرده و حفظ نموده اند . جهت این کنترل در حال حاضر معکوس شده است ؛ اینک دیگر شخص نیست که بر طبق نسخه ای که جهان برایش مهیا کرده است عمل می کند ، بلکه این جهان است که از بشر تأثیر می پذیرد ( 1971 ، 211 )

از آنجا که رفتار انسان بر اساس فرایند آموختن شکل می گیرد ، می توان هر رفتار یا همه رفتاری را نیاموخت و به جای آن رفتاری جدید را آموخت . رفتارگراها تنها به رویدادهای مشاهده شدنی کار دارند و می گویند اگر رفتاری پذیرفتنی نیست ، می توان آن را نیاموخت . مشاور رفتاری نیز در پی آن است که درمان جوی خود را از آموختن رفتاری باز دارد یا با آموزش دوباره2، رفتاری درست را جایگزین رفتاری نا درست کند . رویه های مشاوره رفتاری را می توان از نظریه یادگیری اجتماعی استنتاج کرد .

 

نظریه مشاوره

مشاوره رفتاری را می توان یک فرآیند بازآموزی یا یادگیری دوباره دانست . کار مشاور آن است که رفتار سازگارانه یا مفید را تقویت و رفتار نا سازگامرانه یا غیر مفید را خاموش کند . بنا بر این ، نقش  مشاور بر پایه اصول تقویت آن است که به درمان جویان کمک کند به هدف هایی که برای خود تعیین کرده اند ، دست یابند .

تقویت مثبتخاموش سازی
تنبیهتقویت منفی

محرک های مثبت

     تحسین

پاداش های مادی

 

محرک های منفی :

انتقاد پیامدها و

تکلیف های ناراحت کننده و ناگوار                      شکل 9-1 نمونه های شرطی شدن عامل

 

مشاوره رفتاری چندین تکنیک را شامل می شود که بر اصول یادگیری که برای کنترل رفتار ناسازگارانه به کار گرفته می شود ، متکی هستند . امروزه مشاوره رفتاری برای فرآیندهای پنهان        ( شناخت ها ، هیجان ها ، اندیشه پردازی های وسواسی ) و نیز در مورد مشکلات رفتاری معمولی و آشکار به کار می رود . مشاوره رفتاری دو نوع رفتار را در بر می گیرد : عامل و پاسخ گر

در شرطی شدن عامل ، رفتار عامل به رفتاری گفته می شود که به طریقی  بر روی محیط عمل می کند و آن را تغییر می دهد . به این نوع رفتار ، رفتار وسیله ای نیز اطلاق می شود ، زیرا رفتار وسیله ای است برای دستیابی به هدف . مشاورانی که از شیوه شرطی سازی عامل استفاده می کنند منتظر می شوند تا فرد رفتار مطلوب یا رفتار تقریباً مطلوب را ابراز کند ، و آن گاه با محرکی پاداش دهنده که به آن تقویت  مثبت ( تحسین ، پول ، شیرینی ، وقت آزاد و مشابه آن ) گفته می شود ، رفتار یاد شده را تقویت می کنند . تقویت منفی ( با تنبیه متفاوت است ) زمانی مورد استفاده قرار می گیرد که هدف ، تقویت رفتار عامل است یا تشدید آن برای جلوگیری  از محرکی ناراحت کننده برای مثال ، موش ها می آموزند که برای قطع و توقف ضربه برقی میله را بفشارند یا دانش آموزان برای آنکه صدای معلمشان بلند نشود و به آنان توهین نکند ، در صندلی خود می مانند . تنبیه نیز پس از بروز رفتار صورت می گیرد ، اما هدف از تنبیه آن است که وقوع رفتار کاهش یابد . خاموش سازی عبارت است از محو یا از بین بردن یک رفتار آموخته که این کار با نادیده گرفتن رفتار یا با تقویت نکردن آن از راه توجه نشان ندادن و دادن پاداش های دیگر انجام می شود .

می توانید این چهار اصطلاح را در شکل 9-1 با هم مقایسه کنید .

 

 

Related posts:

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *